۱۳ پاسخ

ولی اصلا نباید توجه کنی
و خودتو قانع کن و لذت ببر از شرایط

وقتی بچه شیر میدم
هم زمان مثلا غذا میخورم یا کار دیگه ای انجام میدم
بیشتر حس بدی میگیرم و یه چیزی تو دلم ترشح میشخ

منم خیلی اهل تفریح و دور دور بودم
درسته الان کمتر شده ولی خودمو دلداری میدم که زمستونه سرده
سعی میکنم به افکار منفی توجه نکنم
از نینی لذت ببرم
می‌دونم تا عید کلی بزرگتر میشه و همه جا با خودم میبرمشبعد از هر سختی اسانی هست
ولی واقعا شیرینی های خودشو هم داره

دقیقاااااا مثل منی

زود میگذره بعد دو ماهگی خیلی بهتر میشن البته مدل قبل نمیشه خوش بود ولی خیلی بهتر از 40 روز اول میشه

من اصلا وقت نمیکنم افسرده شم😂 دخترم از یه طرف پسزم از یه طرف کار خونه شام ناهار والله گرفتارم😣😣

من که تو بارداری افسردگی گرفتم حتما اوضاعم بعد زایمان بدتر میشه

با حضور بچت کیف کن و لذت ببر . همه همینیم به نطر من که می ارزه به همه مهمونی نرفتن ها و تفریح ها. از عید که بزرگتر شدیم و حالمون بهتر شد میریم بیرون میگردیم

دختر منم چند وقته همش همین جوره حالا فکر کن این گریه میکنه رو پاته یه کلاس اولی هم داری که خودتو باید بکشی تا یه خط بنویسه از پنج تا الان دوتا نیم صفحه فقط نوشته با هزار دادو فریادو قربون صدقه و جایزه

منم همینم خسته شدم ولی باز امید واری میدم به خودم🤣

منم تازه حس افسردگی گرفتم به نظر من هورمون و اینا مهمه ولی از همه مهم تر رفتار اطرافیان خصوصا همسره. من خدایی خیلی همه برخوردشون خوب بود منم حالم عالی. یک شب همسرم بیدار نشد واسه بچه داری من خیلی اعصابم خرد شد و گریه کردم شب دوم که تکرار شد واقعا افسردگی رو بغل کردم حالم خیلی بد شد رفتارم با همسر و بچه و … عوض شد

من از دست خودم افسرده شدم والا🥲تا زایمان کردم سینم شروع کرد ترک خوردن عکسشو گذاشتم تو تایپینگم..هربار گذاشتم دهن بچم گریه کردم از درد و هنوزم ک هنوزه زخمه هیچی خوبش نمیکنه بچمو نمیتونم بغل کنم چون شیرم همینجوری میریزه و تنو بدنم دائم خیسه😣خلاصه من بی خوابی و بیرون نرفتنو ب جون میخرم ولی فقط سینم خوبشه انقد ک سرش گریه کردم و درد کشیدم تو کل بازداریم و زایمانم اینجوری نبودم🫠

ما دو قلو داریم
شرایطمون خیلی سخت تره
از صبح که بیدار میشن تا شب گاهی نمیخوابن‌
بعضی شبا هرکدومو ۴ بار میخوابونم‌چون تا میذاری اون‌یکی بیدارش میکنه یا خوابش سبکه
بارها با بچه ها گریه کردم
تفریح که هیچی به ساده ترین مسائل روزمره مثل عذا خوردن هم نمیرسم😅

سوال های مرتبط

مامان محمد مصطفی🐣 مامان محمد مصطفی🐣 ۱۲ ماهگی
سلام به همه خانومای گل
یه درد و دل و مشورت خواهره داشتم
البته امیدوارم به اشتباه قضاوت نشم
من ۳۱ سالم هست و تو دوره بارداری سر کار هم میرفتم تا ۶ ماهگی
کار مالی انجام میدم ساعت کاریم هم زیاد بوده جوری که صبح میرفتم شب میومدم خونه یعنی میخوام بگم واقعا حوصلم کم شده زیاد جایی تفریح هم نمی‌رسید که برم در حدی که وقت کنم خودم و خونم برسم وقت داشتم خدا بعد چند سال زندگی مشترک لهم نگاهی کرد و من بعد کلی دکتر رفتن صاحب یه پسر ماه شدم
الان تو مرخصی زایمان هستم چیزی که خیلی باعث میشه احساس گناه کنم ابنه پسرم خیلی کریهدمیکنه بخاطر رفلاکس و کولیک خیلی دکتر رفتیم دارو‌هو مصرف میکنه بهتر شده ولی خب وقتی بیداره فقط گریه میکنه یا میگه بغلش کنم راه برم خودم و همسرم خیلی اینکار میکنیم ولی خب واقعا خسته میشم الان اینجوری شده که همش میخوابونمش تا بیدار میشه میزارم رو پام بخوابه
همش حس گناه داره چرا باهاش بازی نمیکنم چرا نمیتونم آرومش کنم و همش اینجوری گریه میکنه حس میکنم دارم عذابش میدم انقدر گریه میکنم که چرا نمیتونم یه کاری کنم و همش این بچه میخوابونم تا یکم گریش شروع میشه که بیدار بشه سریع بغلش میکنم که بخوابه این شده برام عذاب وجدان
چطوری شما با بچتون بازی میکنید