۱۳ پاسخ

عزیزم زود تصمیم نگیر حتما پیش یک روانشناس خوب برو
تو چون تازه زایمان کردی افسردگی بعد زایمان گرفتی حتما برو دکتر گلم
ب همسرتم فرصت بده
اما حال روحی خودت و خوب کن

وای خواهر منم مثل توام😞

حق میدم بهت ازش سرد شدی برای رفتار اذیت کردن های خانواده اش منم اینجوریم یه کار مادر شوهرم کرده شوهرم همه اش پیش اوناست اول می خواستم جدا بشم اما بعد متوجه شدم جا بزنم برد مادر شوهرم کرده خونه خودت باش پیش خانواده شوهرت نرو سعی کن شوهرت بکشی سمت خودت منم اول دقیقا مثل تو می خواستم جدا بشم اما با یه بچه نمیشه دارم تظاهر می کنم دوسش دارم وگرنه هنوز ظلم های اون خانواده اش یادم هست سر درد های شدید گریه اما دیدم این راهش نیست دوسش ندارم شوهرمو یه درصد تو بگو اما بخاطر بچه ام تحمل می کنم نمخام پیش مادر شوهر سلیطه آم کم بیارم وگرنه من روزی هزار بار فکر جداییم مرگ ترجیح میدم 😔

ی پیشنهاد بهت بدم قبول میکنی؟؟

برای این اتفاق که تو دوران بارداری و بعد از زایمان افتاده برات خیلی ناراحتم و به حق این شب عزیز از حدا می خوام مسیر پیش روت پر از آرامش باشه. نمی تونم نظری بدم چون جای تو نیستم فقط این و می دونم که وقتی تو این شرایط هنوز به کارش ادامه میده امید الکی دادن درست نیست. فقط به خودت و بچت فکر کن و کاری که فکر می کنی درسته انجام بده و بقیش و بسپر به خدا. کسی حق نداره تو رو آزار بده و مطمئنن بچت هم بعد آسیب میبینه. مراقب خودت باش عزیزم ک حتما از مشاور کمک بگیر

عزیز دلم نمیدونی چققققدر درکت میکنم
چقدر حالتو میفهمم
فقط میتونم یه چیز بهت بگم
زمان بده به خودت
میدونم خیلی سخت داره میگذره بهت اما صبور باش
حداقل شش ماه به خودت زمان بده و به همسرت اجازه بده تو این شش ماه بهت محبت کنه
لعنت به هورمونا که انقدر حالمونو عوض می‌کنه بعد از زایمان

بنظرم قبل از هرکاری هر دوتاتون حتما برین مشاوره الان دیگه نینی دارید بخودت همسرت فرصت بده زندگی کردن و زندگی ساختن سخته گلم مطمعن باش اگه مشاوره بری شاید خیلی چیزا حل شد خدا بزرگه عزیزززم

عزیزم افسردگی بعد از زایمان گرفتی برو دکتر

تو چرا دائم خونه مادرشوهرتی وقتی میگی خوشت نمیاد چرا میری واقعا

هر رفتار منفی یا بدی بهت دست داد همش طبیعی هست فعلا کنار بیا با سختیهاش بعدی یکی دوماه ب روال عادی زندگی برمی‌گردی
این حالتها رو من هم داشتم زودرنج شده بودم چون دوس داشتم شوهرم بیشتر کنارم باشه ولی نبود همش بیرون دور کار بار خودش بود یا مادرش اگه مریض بود از یه شهر میبردش یه شهر دیگه پیش دکتر و همچنین خواهرش رو کلا همیشه خدمت خانوادش هست خرجشون میده زندگیشون میچرخونه
اوایل زایمانم بیشتر اینچیزا ب چشمم میامد و حالم بد میشد سزارینی بودم هم کلی سختی دوران بارداری تا زایمانم کشیدم ولی ب تنهایی همشو گذروندم الان حالم خوبه دیگه میگذره همه این روزا
عصرها اسفند دود بده آیه الکرسی و چهارقل بخون تا آرامش بگیری برا حال خوب خودت و نجاتت فقط خودت کمک خودت کن ک‌ هیچ کسی دردی رو دوا نمیکنه برا کسی

میفهمتت کاملا
عزیزم بخاطر شرایطته باور کن درست میشه با روانشناس صحبت کن
من خودم توی بارداریم سه بار چمدونمو جمع کردم برم زار میزدم میگفتم نمیخوام بمونم
دوسنداشتم شوهرمو ببینم منم بخاطر کارای خانوادش و....
ولی درست میشه🥲

مشکلت چیه
بنظرم چند وقته اگه میتونی برو خونه مامانت ببین واقعا نظرت چیه اینجوری که میگی دوسش داری ولی سردی ممکنه تصمیم اشتباه بگیری فردا پشیمون بشی

عزیزم این حالت طبیعیه چون تازه زایمان کردی
یکم به بچت فکر کن

سوال های مرتبط

مامان ماندانا مامان ماندانا ۸ ماهگی
سلام...
خانمایی ک بچه های شیر ب شیر دارین رابطتون با همسرتون چجوریه؟ تغیری کرده؟؟؟بهتر شده یا کمتر برای هم وقت دارین؟؟


من و همسرم ک وقتی مرسانا یه سالش شد کم کم رابطمون بد شد ... احترام بینمون رفت... یعنی خودش شروع کننده اش بود... سرد شدیم کم کم...
و الانم ک ماندانا اومده دیگه خیلی بدتر از قبل شدیم.... الان نزدیک ۵ ماهه نزدیکی نداریم ... ۳ ماه اخر بارداریم ک منع رابطه شدم بخاطر عفونتم. الانم‌ک نزدیک دو ماهه که نداریم چون لکه بینی و خونریزی داشتم....

ولی حتی یه بغل یه محبت فیزیکی یه پیام عاشقانه هم نداریم.... عین غریبه هاشدیم... من سعی کردم درست کنم پیام محبت امیز بغل اینا ولی همسرم اصلا استقبال نمیکرد و نکرد.....
نمیدونم با اینکه مردِ چجوری تونسته خودشو ۵ ماه نگه داره... یعنی مرد انقدر سرد میشه طبعش...

وقتی دیدم استقبالی نکرد منم دیگه سمتش نرفتم و حالم بد شد عصبی شدم و الان فقط باهاش تو دعواعم.... همش دوست دارم باهاش دعوا کنم... چون غرورمو شکوند.... چون باعث شد حتی به مادرش بگم که پسرت ۵ ماهه سمت من نمیاد.... دیگه سرد شدم ازش....
نمیدونم چجوری درست کنم چجوری مثل قبل بشم... یه طرفه تلاش کردن سخته...