۸ پاسخ

شاید افسردگی بعدزایمان باشه ولی کلا بعدزایمان ادم بهم میریزه هرکسی یه جور چندوقت دیگه هم بگذره دنبال اینی که یکی پیدا بشه ۲دقیقه بچتوبگیره که بلکه به یه کاری برسی

خواهر جان برو شوهرت بغل کن بوسش کن ازش بخواه بوست کنه بغلت کنه حالت خوب میشه

منم سر دخترم اینجوری بودم داشتم افسردگی می‌گرفتم الان سر پسرم فقط مامانم تا ۵ ۶ روز اومد خونمونم اونم شبا میفرستادمش خونه خودشون شبا تو بغل شوهرم می‌خوابیدم اصلا حال روحیم بهم نریخت

طبیعی
درست میشی تازه 4روز کوتا 40روز
چلت دربیاد بهترمیشی
سعی کن چیزی که خوشحالت میکنه بری دنبال
من مثلا خانوادم دور بودن گفتم بیاین سربزنید، یا من رفتم خونشون بهتر شدم

نیازی نیست جلوی بقیه ادا دربیارین.اگه حالتون بده خب بگین بده اگه بغض دارین خب گریه کنید،این چیزا که طبیعیه کلی تغییرات هرمونی تو بدنمون اتفاق می افته اول خودمون باید به خودمون کمک کنیم بعد از بقیه انتظار داشته باشیم

هرچی تنها نباشی بهتره یه بغل کوچیک شوهرتم هروز میتونه بهت احساس امنیت بده و یکم ارومت کنه روزای خیلی سختیه ولی میگذره و کم کم عادت میکنی من الان پسرم نزدیک دوماهشه و من کم کم عادت کردم و از اون حالت افسردگی دارم میام بیرون افسردگی سراغ همه میاد ولی نزار موندگار بشه

در ضمن شیرت هم کم نیست
به مرور راه میفته و پر شیر میشی
نی نی قشنگتم معدش به اندازه ایه که با همون شیر سیر میشه
هرچقدرم غصه بخوری روی شیرت تاثیر میذاره

منم همین بودم عزیزم
دختر منم تا ۴۰ روز زردی داشت و زردیش پایین نمیومد
زیر دستگاه بند نمیشد و از اینکه چشم بند روی چشماش بود دلم میخواست کنده شه
چقد من به اون نور ابی زل زدمو حواسم بود که چشم بند روی بینیش نیاد و میشستم گریه میکردم جوری که سردرد میگرفتم
از طرفیم خواب نداشتم
درد شکم و بخیه ها رو اینام یه طرف
همش به این فکر میکردم که آیا من میشم همون آدم قبلی یا نه !
ولی به مرور درست شد
الان اشک ریختنات کاملا عادیه و به خاطر تغییرات هورمونیه
ولی به مرور درست میشه غصه هیچیو نخور 🙂

همه ای این علائم های که داری طبیعیه بعداز زایمان بخاطر این هورمون ها اینجوری میشن همه ای خانم خودمم همینجوری بودم تا یه ماه اول خیلی سخته منم همش بغض داشتم وجلوی بقیه میخندیدم دقیقان همه این حس های کی میگی را منم داشتم همه ای خانم ها تجربه میکنن ولی میگذره نگران نباش اگه میخای حالت بهتر شه هروز صبح که بیدار میشی شکر گذاری کن بگو خدایا شکرت بالاخره زایمان کردم خدایا شکرت که بچم سالمه تو بغلمه و مطمعنم تو محافظشی همینا را هی به خودت یاداوری کن و شکر گذاری کن یکم حالتا بهتر میکنه و مخصوصان قرآن صوتی بزاری براش خودتم گوش بدی بهت ارامش میده منم روزای اول شیرم خیلی کم بود با شیردوش دستی هی دوشیدم و رازیانه خوردم و قرص های شیر افزا و شیرم زیادشد اصللن نیت اینا نداشته باش که شیر خشک بدی هیچی بهترازشیرمادر نیست من با همین کارا شیرم زیاد شد

سوال های مرتبط

مامان فندق مامان فندق ۲ ماهگی
ای کاش بمیرم راحت بشم دیگه از وقتی زایمان کردم روانی شدم سمت چپ شکمم شدید درد می‌کنه با جای بخیه هام الان چند روزه دارم درد تحمل میکنم ب دکترم گفتم دکترم گفت واسه اینکه خیالم راحت بشه برو ی سونو محل جراحی بعد مامانم این چند روز می‌خنده میگه فقط عاشق اینه بره دکتر من زجر میکشم از درد جلوی همسرم اینطوری میگه ک اونم فکر کنه من دارم دروغ میگم زدم زیر گریه همسرمم بچرو ازم گرفت ک ببره شیر خشک بده میگه نمی‌خواد اصلا شیر تو رو بخوره اونم با من دعوا داره انگار دست منه ک درد داشته باشم یا نداشته باشم من دکترم گفت بچه رو ب سختی در آوردن گفته یا مال اونه این همه درد یا اول سونو بده بعد مشخص بشه
ب من میگه نمیتونستی شیر بدی میخواست بچه نیاری آخه مگه من بچه خواستم همسرم هی گفت بچه بچه بچه بعدشم من از درد نمیتونم زیاد شیرش بدم انگار از روی خوش گذرانی میگم نمی‌خواد
حالم از خودم از زندگیم از همه بهم میخوره دوست دارم خودم با بچم یجا تنها باشم حتی شوهرمم نبینمش