تجربه ی من از زایمان طبیعی پارت چهار😇
کم کم دردام شروع شد کمرم میگرفت و میزد ب زیر دلم ! حس میکردم کمرم خشک شده و ب پهلو چپ دراز میکشیدم یا مینشستم اینجوری راحت تر بودم و تنفسایی ک تو کلاسای امادگی زایمان یاد گرفته بودم انجام میدادم ک خیلی خوب بود و اروم تر میشدم
من ماماهمراه نگرفته بودم چون کلاس رفته بودم و ورزشا و تنفسارو تاحدودی بلد بودم و گفتم اگ لازم بشه همونجا از خود بیمارستان میگیرم
از شانس خوبم یک مامای مهربونی ب پستم خورده بود ک معاینم میکرد و حواسش بود بهم حسابی و حتی بهم ورزش هم میداد
دقیقا عین یه ماماهمراه بود برام بدون اینکه بخوام هزینه جدایی بهش بدم
خدا خیرش بده واقعا ❤خیلی دعاش میکنم
بنظرم چون بیمارستان مهر خصوصیه ماماها و پرسنلش خیلی خوب بودن و رسیدگی عالی داشتن و نیازی ب ماماهمراه نبود ...تخت کناریم ماماهمراه گرفته بود واسه خودش ک انقدر دیر اومد این بنده خدا هم درداش از من بیشتر بود اذیت شد کلی ...بنظر من ماماهمراه تو بیمارستانای دولتی شاید بهتر ب درد بخوره چون خصوصی ک من تجربه کردم مامای خود بیمارستان از صدتا ماماهمراه بهتره و همون کارایی ک ماماهمراه قراره برات انجام بده رو انجام میده!توپ میاره واست ورزش میده معاینه میکنه انقباضاتو چک میکنه آب و هرچی بخوای هم میاره برات ...اینجور ک من دیدم ماماهمراه بیشتر واسه این خوبه ک نازتو بکشه خرما و آبمیوه برات بیاره بخوری😂حالا هرتجربه ای متفاوت و محترمه❤

۵ پاسخ

عزیزم نی نیت وزنش چقدر بود

سلام بی حسی ام گرفتین؟

بقیه کو

عزیزم وقتی رفتی داخل زایشگاه کیف هم با خودت بردی ؟

بخیه هم داری

سوال های مرتبط

مامان ارسلان
هانا مامان ارسلان هانا هفته سی‌ونهم بارداری
مامان سنجاب کوچولو 💖 مامان سنجاب کوچولو 💖 ۲ ماهگی
مامان 🤰(صَنَم)👶 مامان 🤰(صَنَم)👶 ۷ ماهگی
خوب تجربه من از زایمان.....
از اولش اگه بخوام بگم که سردرد بودم ک از خواب بیدار شدم بعد ی ساعت خوب شدم اما بهداشت ک زنگ زدم گفت حتما بری بیمارستان فشارت بگیری. منم تا رفتم دیدم فشارم 16 سریع بستری کردن منو و گفتن باید زایمان کنی.. دیگه خلاصه قرص زیرزبونی گذاشتن بعد 1 ساعت دردام شروع شد چند ساعتی درد داشتم باز آروم شد دوباره گذاشتن قرص.. ورزش با توپ انجام می‌دادم و میگفتن روی تخت ب صورت سجده بشین.... دوباره دردام شروع شد واقعا درداش سخت بود خوبیش این بود ک مامانم میتونست بیاد پیشم... میومد کمرم ماساژ میدادخیلی خوب بود...ساعت 11نیم بستری شده بودم... بعد امپول فشار زدن دردام دیگه شدید تر وشدید شد.... خیلی درداش واقعا سخت و بود برام تحملش خیلی خیلی سخت بود..... ولی سعی می‌کردم موقع دادم نفس عمیق بکشم ک خوب بهم کمک زیادی میکردم بتونم تحمل کنم یا تا شروع می‌شد دردام میشمردم از 1 تا 10 و نفس عمیق میکشیدم... ساعت 1 درد و زور های ک بچه دیگه قرار بدنیا بیاد شروع شد تا ساعت 1:53ک ب دنیا اومد شیرین تر و لذت بخش ترین قسمت واقعا هرکی ک زایمان سزارین انجام دادم این لحظه شیرین ب دنیا اومدن بچه رو از دست داده کل دردات فراموشت میشه وای هرچی بگم کم گفتم از اول لحظه بیاد ماندنی... با تموم دردای ک میکشی🥰🥰
مامان سُرمـ♡ـہ🩷 مامان سُرمـ♡ـہ🩷 ۱ ماهگی
پارت ۱ زایمان:
سلام خانوما من اومدم از تجربه زایمانم براتون بگم،همه پارت هارو تو همین تاپیک میذارم واستون...👇🏻
انتخابم از همون اول برای زایمان،زایمان طبیعی بود ب این دلیل ک هرچی درد هس مادر همون اول میکشه و بعد از ب دنیا اومدن بچه،مادر دیگه دردی نداره و در کل دوران نقاهت خیلی کوتاهتری داره و بهتر و دلنشین تر میتونه ب نی نی و ب کارای خودش رسیدگی کنه نسبت ب سزارین...
تقریبا دوروزی بود ک حرکات بچم خیلی کم شده بود و نگرانش شده بودم،سوم دی ماه،رفتم بیمارستان و نوار قلب بچمو گرفتن ک خیالم راحت بشه مشکلی نیس،ماما بهم گفت ک شما هفته آخرته و باید معاینه ت کنم(39هفته و 3روزم بود)منم موافق معاینه نبودم و اصرار داشت ک معاینه کنه،معاینم کرد و ب دکترم اطلاع داد.حدودا دو ساعت بعد از معاینه ب خونریزی افتادم ک این باعث شد برگردم بیمارستان😑 وضعیتم رو ک ب دکترم اطلاع دادن دکترم گفت اگر تمایل دارم بیمارستان تحت نظر باشم...منم چون از یه طرف حرکت بچم کم شده بود و از طرف دیگه خونریزی داشتم دیگه بستری شدم.