پارت ۱ زایمان:
سلام خانوما من اومدم از تجربه زایمانم براتون بگم،همه پارت هارو تو همین تاپیک میذارم واستون...👇🏻
انتخابم از همون اول برای زایمان،زایمان طبیعی بود ب این دلیل ک هرچی درد هس مادر همون اول میکشه و بعد از ب دنیا اومدن بچه،مادر دیگه دردی نداره و در کل دوران نقاهت خیلی کوتاهتری داره و بهتر و دلنشین تر میتونه ب نی نی و ب کارای خودش رسیدگی کنه نسبت ب سزارین...
تقریبا دوروزی بود ک حرکات بچم خیلی کم شده بود و نگرانش شده بودم،سوم دی ماه،رفتم بیمارستان و نوار قلب بچمو گرفتن ک خیالم راحت بشه مشکلی نیس،ماما بهم گفت ک شما هفته آخرته و باید معاینه ت کنم(39هفته و 3روزم بود)منم موافق معاینه نبودم و اصرار داشت ک معاینه کنه،معاینم کرد و ب دکترم اطلاع داد.حدودا دو ساعت بعد از معاینه ب خونریزی افتادم ک این باعث شد برگردم بیمارستان😑 وضعیتم رو ک ب دکترم اطلاع دادن دکترم گفت اگر تمایل دارم بیمارستان تحت نظر باشم...منم چون از یه طرف حرکت بچم کم شده بود و از طرف دیگه خونریزی داشتم دیگه بستری شدم.

تصویر
۱۸ پاسخ

پارت۵زایمان:
بعد از اتاق عمل نمیدونم چقد گذشته بود و من خواب بودم ولی وقتی چشم باز کردم تو بخش ریکاوری بودم ک معمولا دو ساعت بعد از سزارین نگهت میدارن من یادمه وقتی چشم باز کردم سراغ بچمو گرفتم چون تو اتاق عمل نتونستم ببینمش و اینقد گریهههه کردم تا بچمو اوردن گذاشتن بغلم و دلنشین دیدمش واااای اصلا یه حس عجیب شیرین توصیف نشدنی بود😍🥹😭
بعد از اون بچمو بردن و خب تو بخش ریکاوری سه دفعه، هر نیمساعت یکبار میان و شکم رو بدجوووری فشار میدن،دردش جوریه انگاری ک دارن شکمت رو پاره میکنن و تو اونموقع کامل حس میکنی چون از داخل پاره شدی و بخیه خوردی و دوباره داری از درد پاره میشی..اون حس شبیه حس درد قبل از زایمان طبیعی بود😅

پارت ۶زایمان:
بالاخره وارد بخش زنان شدم و روی تخت خوابوندم،بعد از چند ساعت تازه دردای عمل شروع میشن بدترینش زمانیه ک میخوای اولین قدم هارو بعد از زایمان برداری و خب حتما نیاز ب نیرو کمکی داری چون اصلا امکانش نیس تنهایی راه بری و از طرف دیگه بخاطر اون درد و سوزش بخیه ها ممکنه قند و فشار اینا بالا پایین بشه و از حال بری،بعدا با چند دفعه راه رفتن معمولا دیگه دفعه سوم خودت میتونی تنها راه بری و پیاده روی کوتاه داشته باشی تا عادت کنی و یکم درداقابل تحمل تر میشن اونموقع...
خواستم بگم دو سه شب اول یکم سخته ولی خب مادر شدن واقعا حس شیرینیه و ارزشش رو دارههههه🥹🤱🏻
از خدا میخوام هرکی چشم انتظاره و بچه میخواد خدا بهش ببخشه،تموم مامانای باردار صحیح و سلامت زایمان کنن و بچهاشونو بغل بگیرن و اینکه ماهایی ک الان بچه داریم هم خودمون هم بچهامون عاقبت بخیر و خوشبخت باشیم و آینده روشنی پیش روی هممون باشه
الهی آمین🤲🏻💗
تاریخ زایمان۱۴۰۴/۱۰/۵
ساعت بدنیا اومدن قلب خونمون۹:۲۵ شب😍🩷

پارت ۴زایمان:
بعد از نیمساعت از تماسی ک با دکترم گرفته شده بود بیحسی برای بار دوم درخواست کردم بهم بزنن ک اینم دکترم اومد و من چند دقیقه قبل از عملم از کمر ب پایین توی بخش و توسط دکتر بیهوشی بی حس شدم...
خواستم از حس قبل از ورودم ب اتاق عمل بگم،بهتریییین حس دنیا بود وقتی ب این فکر میکردم ک قراره حداقل دیگه این دردام تموم بشن و بچمو جگر گوشمو بغلم بگیرم🥹😍
قبل از ورود ب اتاق زایمان دکترم ازم عذرخواهی کرد بابت سهل انگاری بیمارستان و اجازه ندادن برای سزارین کردن و خب احتمالات و خطراتی ک ممکنه هر مادری پیش رو داشته باشه...
وارد اتاق عمل شدم،بخاطر دردایی ک قبلش متحمل شده بودم اونجا خبری از استرس نبود و واقعا احساس آرامش داشتم😇
اینو بگم ک کاملا کمر ب پایین بی حس شده بود و انگار فلج شده بودم ولی لایه دوم سوم شکم ک رسید یه سوزش و درد خفیفی داشتم ک یکم اذیت میشدم ب دکترم گفتم و سریعا ماسک رو گذاشتن رو صورتم و من نیمه بیهوش شدم،جوری ک صداهارو کامل متوجه میشدم ولی چشمام باز نمیشدن و چون در هوشیاری کامل نبودم بچمو گذاشتن توی بغلم نتونستم خوب ببینمش یا اینکه یادم نمیاد🥹

پارت ۳ زایمان:
از صبح همون روز یعنی چهارم دی ماه،سرم فشار بهم وصل کردن و مدام نوار قلب میگرفتن و معاینه میکردن تا ببینن چقد دهانه رحم باز شده و سرم فشار چقد تاثیر گذار بوده!
و خب جالبه بدونین ک اصلا یوقتایی روی بعضی از آدما هیچ تاثیری نداره واقعا...
من از سرم فشار فقط درد شدیییید ناحیه کمر داشتم عین درد پریودی با دوز بالاتر،و احساس فشار و مدفوع ک فقط میگم احساسش بود ن اینکه شما واقعا مدفوع داشته باشی،و این بدترین دردی بود ک من کشیدم و واقعا عذاب آور بود.دهانه رحمم هم ک از همون روزی ک بستری شدم تا روز۵ دی ماه کلا ۲سانت اونم ب زور باز شده بود.ولی خب من اینقد دردم شدید بود ک درخواست اپیدورال کردم و با رضایت خودم و همسرم واسم زدن من فقط بخاطر اون بی حسی حدودا ۱ساعت۱ساعت و نیمی تونستم بخوابم،بعد ک از خواب بیدارشدم توسط یه مامای بد اخلاق و تند و عصبی معاینه شدم و خب داشت دستکاریم میکرد منم داد میزدم و گریه میکردم از شدت درد ک زد کیسه آب رو با دست پاره کرد.بهم گفت سر بچت درست دهانه رحمته و فقط منتظریم دهانه رحمت باز بشه و ب دنیا بیاریمش...
بعد از پاره شدن کیسه آب و تشدید شدن دردام،دو دفعه نوار قلب از بچم گرفتن و متاسفانه نوار قلبش خوب نشون نمیداد ،منم بخش رو با سرو صدا و گریه گذاشتم رو هوا،و ماماها ایندفعه خودشونو جمع و جور کردن و با دکترم تماس گرفتن ک من با رضایت خودم میخوام سزارین بشم در صورتیکه من چندین ساعت بود ک وقتی دیدم دهانه رحمم باز نمیشه دیگه ناامید شده بودم و میخواستم سزارین بشم.دیگه خود بیمارستان اصرار داشت ک حدالامکان باردارها طبیعی زایمان کنن🤦🏻‍♀️

پارت ۲ زایمان:
شب اول توی بخش زایمان حدودا ساعت ۸نیم ۹بستریم کردن، اون شب چند ساعتی تنها بودم و بغیر از ماماهای بخش کسی دیگه نبود.تا اینکه تا صبح نفر ب نفر تو بخش بستری شدن و صبح حدودا ساعت۵نیم اینا یه مادر باردار با درد شدید و دهانه رحم ۳-۴سانت اومد،اما با سرم فشار و دردای بیشتر و دهانه رحم۷سانت و اپیدورال اینا،نتونست زایمان طبیعی کنه و کیسه آبشو پاره کردن و سریعا بردنش اتاق عمل و سزارین شد.
همون روز دونفر دیگه هم تا ظهر بستری شدن و تا شب هردو تو فاصله ۵دقیقه از هم طبیعی زایمان کردن توی همون بخش جلوی چشم بقیه باردارها فقط با این تفاوت ک حین زایمان پرده ها رو کشیده بودن و من تمام صداها و حالت های اونارو قبل از زایمان و حین زایمان هنوز تصویرشون تو ذهنمه و یادم میاد عصبی میشم🥴

تو کامل مثل منب مننم دقیق مثل تو هستم من برام زد بودن سونو برام زد بود تاریخ زیمان 18 آذر خوب بعد من 17 اذر شب درد داشتم صبح شد رفتم دکتر بهم گفت باید معاینه شی قبول کردم بعد معاینه کرد یک سانت بودم بعد حساب کرد و سونوها رو دید گفت 41 هفته هستی ممکنه امروز بستری شی به دکترم زنگ زدن بهش گفتن یک سانت هست بعد دکترم گفت بره سونو بده بعد بیاد مطبم منم سونو دادم بعد رفتم مطبش ساعت 6 نیم شد رسیدم مطبش معاینه کرد بعد نامه داد برم بیمارستان ساعت 8 شب رسیدم بیمارستان بستری شدم بعد دردام بیشتر شد من زایمان طبیعی هست خوب بعد دردام هی او هی بیشتر میشد سروصدا میکردم رو تخت میزدم از دردام دو بار خاستم فرار کنم برم هی معاینه میکننن نوار قلب میگیرن گریه هم خیلی کردم بعد به دکترم زنگ زدن گفتن این نمیزار کسی معاینش کنه و خاست فرار کنه بعد دیگه من رضایت دادم عمل شم اول من امضا کردم بعد به شوهرم دادن امضا کنه بعد رفتم اتاق عمل بی حسی برام زدن هم دردام رفتن و دکترم اومد 1 وارد اتاق عمل شدم نزدیک به 4 صبح اومدم بیرون بعد منم یکی بیشم بود میخاست زایمان طبیعی کنه همه درداش را دیدم خیلی هم استرس گرفتم ترسیم داستان من مثل تقربن مثل تو هست

عزیزم مبارک باشه گل من خیال میکردم فقط دولتیا فقط میگن طبیعی باشه خصوصی هم میگه فقط طبیعی؟

الهی بگردم شکرت خدایا فسقلی آبجیمونم دنیا اومد مبارکت گل دختر😍🥰🥳🥳

عالی بود مرسی از وقتی که گذاشتی و نوشتی برامون
دوباره تصمیمم قطعی شد که سزارین بکنم بدون شک و تردید 🙏

عزیزم خداروشکر بسلامتی زایمان کردی قدم نورسیده ات مبارک سختی کشیدی اماارزششوداشته
اما اون اپیدورال چیه من‌نمیدونم

ماما همراه نداشتی؟

مبارک باشه عزیزم
دهانه رحمت چند سانت باز شده بود که رفتی سزارین؟

عزیزم به سلامتی قدمش پر برکت باشه برات 🩷🩷کدوم بیمارستان زایمان کردی و اینکه دکترتون کی بود،؟؟؟

کدوم بیمارستان بود؟
ماما همراه گرفته بودی؟

عزیزم هزینه اپیدورال چقدر شد

چقدر سخت با درد کشیدن فراوان و اون همه تزریق آخرش سزارین کردن چرا اینجوری میکنن خب از اول سزارین کنن😥
خدا به خودت و بچه‌ات سلامتی بده🤲
برای ما هم دعا کن زایمان خوبی داشته باشیم🥶😰

عزیزم به سلامتی مبارک باشه 😘😍
چقدر اذیت شدی🥺

واقعا این همرو با بچه 3 روزه چه جوری وقت کردی تایپ کنی من حتی وقت ندارم بخونمش

سوال های مرتبط

مامان سورنا مامان سورنا ۳ ماهگی
پارت دوم
تجربه زایمان
خلاصه روزی ک دکتر برام تعیین کرده بود و طبق ساعتی ک بهم گفته بود رفتم زایشگاه و چون من ترس از معاینه داشتم خود دکتر قرار شد معاینم کنه ک اونم اصلا کار خاصی نکرد چون میدونست من حساسم و قبلا خیلی بهش تاکید کرده بودم ک اصلا و ابدا نمیخام معاینه بشم..و این معاینه سوری جز همون چیزایی بود ک خودش میدونست و...ی چیز دیگه هم این بود ک ی بار دیگه هم من رفتم تا بستری شم اما اونجا میخاستن معاینم کنن و بعدش بهم امپول فشار بزنن😕😟 من خیلی ترسیدم و گفتم اصلا نه درد دارم و هفتم هم پایین هس من وقت زایمانم نیس و برای ان اس تی اومدم..و فقط فرااااااااررررررر کردم از اونجا😆😂 فرداش رفتم و قضیه رو ب دکترم گفتم و گف اشکال نداره امپول فشار ک بهت بزنن دهانه رحمت نرم میشه بعد سزارین خیلی زود بخیه هات خوب میشه و زودم سرپا میشی..که حقیقتا همین هم بود خیلی زود سرپا شدم بعد عملم....
خلاصه اینجای قضیه بودم ک دکترم معاینم کرد و تایید کرد ابریزش دارم و باید بستری بشم.منو برای زایمان طبیعی بستری کردن.مامایی که که برای من بود طبق گفته دکترم عمل میکرد و قرار شد ۵ غروب دکترم بیاد من ساعت ۱۰ صبح بستری شدم...خیلی ترس برم داشته بود اما سعی میکردم خودمو اروم کنم و ب دکترم اعتماد کنم‌‌...اینم بگم ک از اول ک اونجا بستری بودم خیلی ترسیده بودم من بشدت ادم ترسویی هستم اگر کسی از زایمان طبیعی وحشت داره همون سزارین رو انتخاب کنه بهتره اما اگر کسی تحمل درد خوبی داره و ترسو نیست طبیعی خیلی‌انتخاب خوبیه...اونجا ی خانومی بود ک اومد دوساعتی زور زد و داد زد بعدش زایمان‌کرد یادمه نیم ساعت بعدش با ویلچر با نوزاد تو بغلش بردنش بخش و تو صورتش مشخص بود درد زیادی نداره.ادامه
مامان آراز مامان آراز ۱۶ ماهگی
سلام دوستان میخوام تجربه خودم برا زایمان طبیعی بگم ب صورت خلاصه ۰۰۰من از اول بارداری انتخابم سزارین بوو د اصلا ب طبیعی فک نمیکردم همه تلاشم میکردم واسه سزارین ۳۷ هفته ۲ روز م بود همینجوری گفتم برم بیمارستان ببینم قبول میکنن برا سزارین اختیاری رفتم وقتی فشارم گرفت گفت یکم بالاس بعد تست آمینو شور گرفت جوابش مثبت بود بعد اومد معاینه م کرد گفت ۲ ثانت باز هستی زود برو آماده شو برا زایمان من گفتم میخوام سزارین کنم گفتن باشه ۰ بعد منو بردن زایشگاه دیگ شروع کردن معاینه هر نیم ساعت میگفتم معاینه نکنین من سزارین میخوام گفتن نمیشه از شب شروع کردن معاینه ک ساعت ۸صب بود ک دردام شروع شد دهانه رحمم با آمپول فشار همینجور باز می‌شد ک وقتی رسید ب ۱۰ دوتا زور ک زدم نی نی اومد ساعت ۱۰ و ۲۰ دقیقه کلا ۲ ساعت من درد کشیدم وقتی بچه ب دنیا اومد انگار ن انگار درد کشیدم ۰ میخواستم بگم ک با این ک اصلا اصلا ب طبیعی فکر نمیکردم و ی ترسی از طبیعی داشتم ۰ کلا از زایمانم راضی هستم ۰ گفتم تجربه م بگم ک طبیعی اونقدر ها هم ترس نداره ۰بیمارستان هرکس سزارین کرده بود ب من می‌گفت خوشحال ب حالت ک طبیعی آوردی ۰۰ ایشالا شما هم زایمان خوبی داشته باشین
پسر منم ²/²ب دنیا اومد 🥰
مامان ماهلین🩷ماهور🩵 مامان ماهلین🩷ماهور🩵 ۹ ماهگی
پارت اول زایمان
طبق گهواره ۳۸هفته و ۶ روز بودم ک ب خاطر ضعیف شدن حرکات راهی بیمارستان شدم ..بیمارستان آرش
وقتی رفتم ساعت ۳ و نیم بعدازظهر قسمت پذیرش همه چیو گفتم و گف برو بشین فشارتو بگیرم .وقتی گرفت گف برو داخل برا معاینه و گفت فشارت ۱۴ احتمال بستری داری.وقتی رفتم پیش دکتر گف سریع برو رو تخت آخه خیلی شلوغ بود سریع رفتم و اومد تو دستگاه حرکات و ضربانشو دید و شروع کرد ب معاینه کردن ک برگشت گف آبریزش هم داری گفتم نمیدونم من فک میکردم ک ترشح ..دوباره ی دکتر دیگ اومد اونم معاینه کرد و گف آبریزش داری و یهو در کمال ناباوری گفتن ختم بارداری و سریع بستری بشه منم ک استرس گرفته بودم سریع زنگ زدم ب شوهرم و اونم باورش نمیشد خلاصه ازم همون دقیقه آزمایش ادرار گرفتن و من سریع بردن اتاق زایمان .خلاصه همراهم ک اومده بود رفته بود از داروخانه پک کامل لباس مادر و نوزاد و همه چیزایی ک حین زایمان و بعدزایمان لازم رو گرفته بود چون بیمارستان آرش اصلا ساک خودمونو قبول نمیکنن
مامان کوهیار👑💙 مامان کوهیار👑💙 ۶ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت 4
کم کم از ۶سانت داشتیم رد میشدیم و دردا شدتش بیشتر وبیشتر میشد
اون تایمیی ک دردا میگرفت رو توپ بالا پایین میکردم اون تایمی ک درد نداشتم دورانی میرفتم رو توپ (این حرکتم خوب بود ی‌ جورایی کم میکرد دردو )از ۷سانت ب بعد خیلی سریع پیشرفت کردم
ک دیگ نزاشتن ورزش کنم گفتن برو بخواب رو تخت .ب نظر من وقتی ورزش میکردم دردا زیاد مشخص نبود.خوابیده چون کاری از دستت بر نمیومد بیشتر بود انگاری.😂ازم اجازه گرفتن ک یک بار تو دردا معاینه بشم (چون خیلی زودتر ب ۱۰مسانت میرسونه)خودشون بهم گفتن ک درد این معاینه خیلی‌ بیشتره منم اجازه دادم و راستم میگفتن دردش خیلی زیاد بود..
دیگه دیدن دارم ب اخرا نزدیک می‌شم ب دکترم ک همین چند دقیقه پیش از پیشم رفته بود زنگ زدن ک برگرده اونم رفته بود ب مریضای مطبش برسه
و خلاصه ک تا ده دقیقه دکترم خودشو رسوند و منم انگار دیگ ۱۰سانت شده بودم
تو ده سانت دردی وجود نداشت فقط و فقط زوووور زیاد بود و اینکه این روزه کنترلش اصلا دست خود ادم نبود این ی مورد واقعا جون بدن منو گرفت و من بی حال شدم
مامان گل پسرا🥰🩵💙 مامان گل پسرا🥰🩵💙 ۱۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
پارت دوم
جونم براتون بگه ک اسهال شده بودم و درد زیادی تقریبا میگرف
تا اینکه ساعت شیش و نیم کیسه آب من پاره شد من زنگ زدم مامانم اومد خونمون وسایل هامون برداشتیم و ساعتای هفت بود راه افتادیم سمت سبزوار نزدیک ساعتای هشت رسیدیم بیمارستان
معاینه کردن گفتن سه چهار سانتی و تا کارای بستری انجام دادن و شرح حال و اینا ساعت هشت و نیم من بردن بالا و این بگم ک پرستار پایین خیلی بد معاینه کرد با اینکه سن بالا بود
خلاصه من رفتم بلوک و تا آنژیو کت وصل کردن یک نوار قلب گرفتن و مامای بیمارستان خانم لطف آبادی اومد بالا سرم گف باید معاینه کنم ببینم چند سانتی تا زنگ بزنم ماما همراهت معاینه کرد و خیلی خوب معاینه کرد درد نداشت نسبت ب معاینه ای ک پایین انجام دادن
خانم لطف آبادی گفتن ک میرم ب ماما همراهت زنگ بزنم البته من موقعی ک میخواستن ببرنم بلوک ب خانم وثوق زنگ زدم و شرح حالم گفتم بهشون تا مامای بیمارستان ب خانم وثوق زنگ زدن خانم وثوق خیلی سریع خودش رسوند بیمارستان و تا اومد ب منم انرژی وارد شد
خانم وثوق ساعت نه کنار من بود و از لحظه ای اومد با من ب ورزش کردن شروع کرد

ادامه تاپیک بعدی💙
مامان ماهلین مامان ماهلین ۸ ماهگی
زایمان من قسمت اول
40 هفته ام کامل شده بود البته ب حساب تاریخ پریودیم اما هیچ دردی نداشتم ...
دکترم گفت تا 5 روز دیگه وقت داری
40 هفته و س روز رفتم مطب برای معاینه ی ،ایشون معاینم کردن گفتن دهانه ی رحم 1 سانت باز شده اما من درد های خیلی خیلی خفیف داشتم ...با هم قبل از اینا در مورد زایمان بی درد حرف زده لودیم گفتن هنوزم زایمان بی درد میخوای؟گفتم شما باشین چیکار میکنین گفت میرم بی درد ک خیلی اذیت نشم
من بیشتر برای اینکه میگفتن روند زایمان کند میکنه میترسیدم با مشورت خانم خورشاهی تصمیم گرفتم بی درد زایمان کنم اما روز بعد پنجشنبه بود و تولد حضرت فاطمه ک گفتن دکتر بیهوشی نیستن و روز بعد هم جنعه بود . همین قضیه ک دکترها نیستن و.... ی روز در میون میرفتم ان اس تی تا کوچولو چک کنم
پنجشنبه ساعت 10 شب هم پیش دکتر غفوریان رفتم سونو بیو فیزیکال ک خاطرم از حال نی نی جم باشه
جمعه یکم دردام بیشتر شد ک 2 سانت بودم با دکترم شنبه صبح برای معاینه ی تحریکی هماهنگ کردم صبح رفتم تحریک شدم و گفتن تا ساعت 2 و اینا برو خونه 2 با هم میریم بیمارستان
خلاصه کنم چون زیاد میشه با جزییات بگم
ساعت 2 رفتم بیمارستان بستری بشم ک ماما بیمارستان گفتن باید معاینه بشی معاینه کرد و گفت بچه ی بریچ هس باید بری سونو دکترم گفت نمیخاد بری ب هر بهونه ای بود برگشتم بیمارستان امذ ماما اینقدر عصبانی شد ک من بستری نمیکنم و من گفتم باید میرفتی و...
حالا ما داشتیم زمان از دست میدادیم چون دکتر بیهوشی فقط تا 7 ونیم شب بیمارستان بود و اگر این تایم میگذشت دیگه زایمانم بی درد نبود🤦‍♀️
مامان اصلان مامان اصلان ۱ ماهگی
پارت اول
سلام اومدم تجربه زایمان طبیعی و براتون بگم اول ازهمه من زایمان دوممه زایمان اولم دختر بود توی ۳۶ هفته و ۵ روز رفتم پیاده روی در حد ی ساعت اومدم تو لگن اب گرم نشستم همون شبشم کیسه ابم پاره شد توی بیمارستان صیاد شیرازی گرگان زایمان کردم این زایمانم و تو ۳۹ هفته و ۴ روز ب دنیا اومد از هفته ۳۷ شروع ب پیاده روی کردم با این خیال ک ی شبه برم پیاده روی و همون شبم زایمان کنم ولی نشد ک نشد انقد عجله داشتم ورزش هامو شروع کرده بودم جوری ک هر روز دو یا س بار میرفتم حموم و ورزش هامو بعد و قبلش انجام میدادم برج ۳ .۲۵ رفتم زایشگاه اق قلا ب خاطر کاهش حرکت جنین نوار قلب و ... گرفتن تو معاینه گفتن ۱ و نیم سانتی برج ۴ یعنی همین ماه ۲ رفتم زایشگاه گرگان ب خاطر درد پریودی ولی گفتن عفونت داری اونا معاینه کردم گفتن بستع ایی انقد تعجب کرده بودم میگفتم چطور ممکنه از یک و نیم یهو بسته باشم اینم بگم ک ۸ هفته ب خاطر فوت پدرشوهرم نرفتم مطب دکتر برا معاینه و ویزیت همون روزی ک خاستم زایمان کنم رفتم ک معاینه تحریکی انجام بده ۲۳ یعنی س روز پیش صبح ساعت ۶ و نیم صبح با درد پریو بلند شدم اولش هر ی ساعت میگرفت