پارت۵زایمان:
بعد از اتاق عمل نمیدونم چقد گذشته بود و من خواب بودم ولی وقتی چشم باز کردم تو بخش ریکاوری بودم ک معمولا دو ساعت بعد از سزارین نگهت میدارن من یادمه وقتی چشم باز کردم سراغ بچمو گرفتم چون تو اتاق عمل نتونستم ببینمش و اینقد گریهههه کردم تا بچمو اوردن گذاشتن بغلم و دلنشین دیدمش واااای اصلا یه حس عجیب شیرین توصیف نشدنی بود😍🥹😭
بعد از اون بچمو بردن و خب تو بخش ریکاوری سه دفعه، هر نیمساعت یکبار میان و شکم رو بدجوووری فشار میدن،دردش جوریه انگاری ک دارن شکمت رو پاره میکنن و تو اونموقع کامل حس میکنی چون از داخل پاره شدی و بخیه خوردی و دوباره داری از درد پاره میشی..اون حس شبیه حس درد قبل از زایمان طبیعی بود😅
پارت ۶زایمان:
بالاخره وارد بخش زنان شدم و روی تخت خوابوندم،بعد از چند ساعت تازه دردای عمل شروع میشن بدترینش زمانیه ک میخوای اولین قدم هارو بعد از زایمان برداری و خب حتما نیاز ب نیرو کمکی داری چون اصلا امکانش نیس تنهایی راه بری و از طرف دیگه بخاطر اون درد و سوزش بخیه ها ممکنه قند و فشار اینا بالا پایین بشه و از حال بری،بعدا با چند دفعه راه رفتن معمولا دیگه دفعه سوم خودت میتونی تنها راه بری و پیاده روی کوتاه داشته باشی تا عادت کنی و یکم درداقابل تحمل تر میشن اونموقع...
خواستم بگم دو سه شب اول یکم سخته ولی خب مادر شدن واقعا حس شیرینیه و ارزشش رو دارههههه🥹🤱🏻
از خدا میخوام هرکی چشم انتظاره و بچه میخواد خدا بهش ببخشه،تموم مامانای باردار صحیح و سلامت زایمان کنن و بچهاشونو بغل بگیرن و اینکه ماهایی ک الان بچه داریم هم خودمون هم بچهامون عاقبت بخیر و خوشبخت باشیم و آینده روشنی پیش روی هممون باشه
الهی آمین🤲🏻💗
تاریخ زایمان۱۴۰۴/۱۰/۵
ساعت بدنیا اومدن قلب خونمون۹:۲۵ شب😍🩷
پارت ۴زایمان:
بعد از نیمساعت از تماسی ک با دکترم گرفته شده بود بیحسی برای بار دوم درخواست کردم بهم بزنن ک اینم دکترم اومد و من چند دقیقه قبل از عملم از کمر ب پایین توی بخش و توسط دکتر بیهوشی بی حس شدم...
خواستم از حس قبل از ورودم ب اتاق عمل بگم،بهتریییین حس دنیا بود وقتی ب این فکر میکردم ک قراره حداقل دیگه این دردام تموم بشن و بچمو جگر گوشمو بغلم بگیرم🥹😍
قبل از ورود ب اتاق زایمان دکترم ازم عذرخواهی کرد بابت سهل انگاری بیمارستان و اجازه ندادن برای سزارین کردن و خب احتمالات و خطراتی ک ممکنه هر مادری پیش رو داشته باشه...
وارد اتاق عمل شدم،بخاطر دردایی ک قبلش متحمل شده بودم اونجا خبری از استرس نبود و واقعا احساس آرامش داشتم😇
اینو بگم ک کاملا کمر ب پایین بی حس شده بود و انگار فلج شده بودم ولی لایه دوم سوم شکم ک رسید یه سوزش و درد خفیفی داشتم ک یکم اذیت میشدم ب دکترم گفتم و سریعا ماسک رو گذاشتن رو صورتم و من نیمه بیهوش شدم،جوری ک صداهارو کامل متوجه میشدم ولی چشمام باز نمیشدن و چون در هوشیاری کامل نبودم بچمو گذاشتن توی بغلم نتونستم خوب ببینمش یا اینکه یادم نمیاد🥹
پارت ۳ زایمان:
از صبح همون روز یعنی چهارم دی ماه،سرم فشار بهم وصل کردن و مدام نوار قلب میگرفتن و معاینه میکردن تا ببینن چقد دهانه رحم باز شده و سرم فشار چقد تاثیر گذار بوده!
و خب جالبه بدونین ک اصلا یوقتایی روی بعضی از آدما هیچ تاثیری نداره واقعا...
من از سرم فشار فقط درد شدیییید ناحیه کمر داشتم عین درد پریودی با دوز بالاتر،و احساس فشار و مدفوع ک فقط میگم احساسش بود ن اینکه شما واقعا مدفوع داشته باشی،و این بدترین دردی بود ک من کشیدم و واقعا عذاب آور بود.دهانه رحمم هم ک از همون روزی ک بستری شدم تا روز۵ دی ماه کلا ۲سانت اونم ب زور باز شده بود.ولی خب من اینقد دردم شدید بود ک درخواست اپیدورال کردم و با رضایت خودم و همسرم واسم زدن من فقط بخاطر اون بی حسی حدودا ۱ساعت۱ساعت و نیمی تونستم بخوابم،بعد ک از خواب بیدارشدم توسط یه مامای بد اخلاق و تند و عصبی معاینه شدم و خب داشت دستکاریم میکرد منم داد میزدم و گریه میکردم از شدت درد ک زد کیسه آب رو با دست پاره کرد.بهم گفت سر بچت درست دهانه رحمته و فقط منتظریم دهانه رحمت باز بشه و ب دنیا بیاریمش...
بعد از پاره شدن کیسه آب و تشدید شدن دردام،دو دفعه نوار قلب از بچم گرفتن و متاسفانه نوار قلبش خوب نشون نمیداد ،منم بخش رو با سرو صدا و گریه گذاشتم رو هوا،و ماماها ایندفعه خودشونو جمع و جور کردن و با دکترم تماس گرفتن ک من با رضایت خودم میخوام سزارین بشم در صورتیکه من چندین ساعت بود ک وقتی دیدم دهانه رحمم باز نمیشه دیگه ناامید شده بودم و میخواستم سزارین بشم.دیگه خود بیمارستان اصرار داشت ک حدالامکان باردارها طبیعی زایمان کنن🤦🏻♀️
پارت ۲ زایمان:
شب اول توی بخش زایمان حدودا ساعت ۸نیم ۹بستریم کردن، اون شب چند ساعتی تنها بودم و بغیر از ماماهای بخش کسی دیگه نبود.تا اینکه تا صبح نفر ب نفر تو بخش بستری شدن و صبح حدودا ساعت۵نیم اینا یه مادر باردار با درد شدید و دهانه رحم ۳-۴سانت اومد،اما با سرم فشار و دردای بیشتر و دهانه رحم۷سانت و اپیدورال اینا،نتونست زایمان طبیعی کنه و کیسه آبشو پاره کردن و سریعا بردنش اتاق عمل و سزارین شد.
همون روز دونفر دیگه هم تا ظهر بستری شدن و تا شب هردو تو فاصله ۵دقیقه از هم طبیعی زایمان کردن توی همون بخش جلوی چشم بقیه باردارها فقط با این تفاوت ک حین زایمان پرده ها رو کشیده بودن و من تمام صداها و حالت های اونارو قبل از زایمان و حین زایمان هنوز تصویرشون تو ذهنمه و یادم میاد عصبی میشم🥴
تو کامل مثل منب مننم دقیق مثل تو هستم من برام زد بودن سونو برام زد بود تاریخ زیمان 18 آذر خوب بعد من 17 اذر شب درد داشتم صبح شد رفتم دکتر بهم گفت باید معاینه شی قبول کردم بعد معاینه کرد یک سانت بودم بعد حساب کرد و سونوها رو دید گفت 41 هفته هستی ممکنه امروز بستری شی به دکترم زنگ زدن بهش گفتن یک سانت هست بعد دکترم گفت بره سونو بده بعد بیاد مطبم منم سونو دادم بعد رفتم مطبش ساعت 6 نیم شد رسیدم مطبش معاینه کرد بعد نامه داد برم بیمارستان ساعت 8 شب رسیدم بیمارستان بستری شدم بعد دردام بیشتر شد من زایمان طبیعی هست خوب بعد دردام هی او هی بیشتر میشد سروصدا میکردم رو تخت میزدم از دردام دو بار خاستم فرار کنم برم هی معاینه میکننن نوار قلب میگیرن گریه هم خیلی کردم بعد به دکترم زنگ زدن گفتن این نمیزار کسی معاینش کنه و خاست فرار کنه بعد دیگه من رضایت دادم عمل شم اول من امضا کردم بعد به شوهرم دادن امضا کنه بعد رفتم اتاق عمل بی حسی برام زدن هم دردام رفتن و دکترم اومد 1 وارد اتاق عمل شدم نزدیک به 4 صبح اومدم بیرون بعد منم یکی بیشم بود میخاست زایمان طبیعی کنه همه درداش را دیدم خیلی هم استرس گرفتم ترسیم داستان من مثل تقربن مثل تو هست
عزیزم مبارک باشه گل من خیال میکردم فقط دولتیا فقط میگن طبیعی باشه خصوصی هم میگه فقط طبیعی؟
الهی بگردم شکرت خدایا فسقلی آبجیمونم دنیا اومد مبارکت گل دختر😍🥰🥳🥳
عالی بود مرسی از وقتی که گذاشتی و نوشتی برامون
دوباره تصمیمم قطعی شد که سزارین بکنم بدون شک و تردید 🙏
وایی خدا میترسمممم چرا انقدر باید درد بکشیم آخه اون لحظه که درد تیغو حس کردی حتما خیلی تررررسیدی
عزیزم خداروشکر بسلامتی زایمان کردی قدم نورسیده ات مبارک سختی کشیدی اماارزششوداشته
اما اون اپیدورال چیه مننمیدونم
ماما همراه نداشتی؟
مبارک باشه عزیزم
دهانه رحمت چند سانت باز شده بود که رفتی سزارین؟
عزیزم به سلامتی قدمش پر برکت باشه برات 🩷🩷کدوم بیمارستان زایمان کردی و اینکه دکترتون کی بود،؟؟؟
کدوم بیمارستان بود؟
ماما همراه گرفته بودی؟
عزیزم هزینه اپیدورال چقدر شد
چقدر سخت با درد کشیدن فراوان و اون همه تزریق آخرش سزارین کردن چرا اینجوری میکنن خب از اول سزارین کنن😥
خدا به خودت و بچهات سلامتی بده🤲
برای ما هم دعا کن زایمان خوبی داشته باشیم🥶😰
عزیزم به سلامتی مبارک باشه 😘😍
چقدر اذیت شدی🥺
واقعا این همرو با بچه 3 روزه چه جوری وقت کردی تایپ کنی من حتی وقت ندارم بخونمش
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.