من ، چون ۴ سال بچه نخواستیم همش مهمونی و مسافرت بودیم همش شوهرم وقت میزاشت واسم، اما زایمان ک کردم هزینه ها ده برابر شده بود مهمون داشتیم همش مجبور بود تادیروقت وایسع مغازش، بعد من افسردگی گرفتم جوری ک ب بچه میگفتم ساکت شو ساکت شو نباید کریه کنی، بعد موهامو میکشیدم شوهرمم نگام میکرد غصه میخورد، رفتم دکتر گف افسردگی گرفتی دارو داد ولی شوهرم نزاشت بخورم ، بجاش اب عسل میداد بهم ، وایمیستاد خونه غذا درست میکرد یاهم میگف تو استراحت کن از ببرون غذا میگیرم، یا میگف مامانش بیاد چن ساعت بچه رونگه میداشت شیرخشکی بود که من بخوابم، کم کم گذشت خواهرجان، بچه شد ۳ ماهه شوهرم منوبرد مسافرت کلی واسم چیزمیز خرید تومسافرت فقط میگف تو کاریت نباشه هرجی میخای بگیر، برگشتنی فهمیدم پول قرض کرده ۲۰ روزه که فقط من حالم بیاد سرجاش، اون پولو ب یارو برگردوند ولی اگه این کارمنمیکرد سلامت روح منم برنمیگشت، از مسافرت کاومدم ب زندگی برگشتم دل گرم شده بودم،میاونستم حداقل روزی یک وعده غذای خوب درست کنم شبم همونومیخوردیم، صبح میتونستم واس شوهرم صبونه حاضر کنم، با بچم میرفتیم خونه دوستام مهمونی دیگ قلقش دستم اومده بود دورهمی خانوادگی داشتیم هرماه من فقط ذوق اینو داشتم لباس جدید تن بچم کنم بریم🥹رسیدیم تا الان خلاصه دیدیم شیرینی زندگی فقط همینه وقتایی ک بچم نیس میره خونه پدربزرگش ما میگیم چطور اون۴ سال زندگی کردیم!!✨🌱🥰🥹
من گرفتم دکترم نرفتم هنوزم خوب نشدم
من
فقط تا چن روز
بیشتر بخاطر شیر نخوردن لیا بود فکری شده بودم همش گریه میکردم الکی
ومنی که هنوزدرگیرشم
من وسواس فکری گرفتم دادم فکر میکنم خونه کثیفه و باید تمیز کنم همش در حال تمیزکاری ام و اینکه خیلی عصبی شدم،یه بار هم رفتم دکتر یه قرص داد ولی اثری نداشت دیگه نرفتم
من
دلشوره ی شدید داشتم
دکترم رفتم دارروهم خوردم تو بارداری
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.