فرزندپروری آگاهانه
.
این روزها گرونی فقط فشار مالی نیست… فشار روانیِ خونه‌هاست. و قبل از هر چیز، این فشار داره به بچه‌ها منتقل می‌شه؛ بی‌اینکه ما حواسمون باشه.😔

کودک با واقعیتِ زندگی نمی‌ترسه؛ با اضطرابِ والد می‌ترسه. عدد و قیمت رو نمی‌فهمه، اما لحن، نگاه و حالِ ما رو چرا. وقتی جلوی بچه‌ها مدام می‌گیم: همه‌چی خرابه..هیچ آینده‌ای نیست..اینجا جای زندگی نیست.. داریم ناخواسته احساس ناامنیِ به وجود میاریم!

🧠ذهن کودک هنوز بلد نیست بگه: این مشکلِ بزرگ‌ترهاست. پس چی کار می‌کنه؟ خودش رو مقصر می‌دونه، خودش رو تو خطر احساس می‌کنه و نسبت به کشور و زندگی بدبین می‌شه
که هیچ‌کدوم نشانه‌ی تعادل نیست.
وقتی تصویر کودک از کشورش با ناامیدی و تحقیر ساخته می‌شه، ما فقط از شرایط بد نگفتیم؛ ریشه‌ی تعلقش، ریشه‌ی هویتش رو ضعیف کردیم.

●باید واقعیت رو ببینیم؛ اما روایتِ امن بسازیم...
●نگران باشیم؛ اما نترسونیم.
●دغدغه داشته باشیم؛ اما بار روانی اونو نریزیم روی کودک.

والد برای بچه‌ها دیوار حائلِ اضطراب است. اگه این دیوار فرو بریزه، بچه‌ها اولین آسیب‌دید‌ه‌ها هستن.🧱🤕

#مدرسه_والدین
مدرسه‌ای به وسعت ایران

۲ پاسخ

ب نظر منم بچها از همه چی میترسن شوهرم داشت حرف از گرونی ای چیزا می‌گفت پسرمم گوش میکرد و تکرار میکرد

الان تواین شن این. چیزا درک میکنه مفهمه ک ازاینده بترسع!!!؟؟؟
امروز ک میگذرونه دیروزشو فراموش کرده یادش نیس


اصلا معمی این. کلمه ها قلمبع میفهمه؟؟
تا ب سنی نرسه قانع نشه ب حزفامون حرف گوش کنه
درک.کنه
این. چیزا نمیفهمه

سوال های مرتبط

مامان بهاره مامان بهاره ۳ سالگی
سلام مامانای عزیز
دخترم 2سال و 6ماهشه از وقتی دوسال شد ی اخلاقای بدی گرفت که دیگه به زور تحملش کردم تا الان (لجبازی میکنه جیغ گریه و..)ولی الان چیزی که نگران کننده تر شده برام اینه که تو این مدت از من و باباش (مخصوصا باباش)خیلی دور شده سرش داد میزنه همش میگه بوسم نکن برو اونور و...ولی من ب شوهرم میگم صبر کن ان شاالله درست میشه خونه ما آپارتمانه و با مادرشوهرم واحدمون رو ب روی همه و دخترم هرشب گریه و جیغ می نه که من باید برم پیش مامانی بخوابم و ما ز زور میاریمش پیش خودمون که عادت نکنه یا عموش وقتی کاری بکنه همش سرش داد میزنه احساس میکنم حال روحی روانی دخترم داره خراب میشه من هیچ خانواده ای یا آشنایی اینجا ندارم که برم پیشش تا دخترم آرامش پیدا کنه یکم فقط گیر کردیم تو این خونه پس فردا قراره برم پیش مامانم از الان دخترم خوشحاله باباش میگه دلت تنگ نمیشه برام میگه نه
دیگه نمیدونم باید چیکار کنم با برادرشوهرم قهرکردم بابت اذیت کردن دخترم ولی بازم چون غریبم اینجا ول کن نیست همش اذیت میکنه با کاراش شوهرمم اصلا از ترس مامانش حرفی نمیزنه
ممنون میشم راهنمایی کنید
مامان هانا🧚🏻‍♀️ مامان هانا🧚🏻‍♀️ ۳ سالگی
الان که تاپیکا رو میخوندم دلم خواست یه چیز از تجربه خودم بگم به مامانایی که دارن بچشون رو از پوشک میگیرن.
من خیلی خوب دخترم رو از پوشک گرفتم در کمتر از یک هفته کاملا همکاری کرد. اما نکته اش این بود که اصلا دعواش نکردم. اصلا استرس بهش ندادم. حتی وقتی خونه رو چند بار کثیف کرد و می‌خواست گریه کنه آرومش کردم گفتم اشکال نداره عزیزم الان تمیزش میکنیم و با ارامش بهش گفتم خونه جای جیش نیست جیش باید بره توی دسشویی.
آنقدر خوب یاد گرفت که حتی شبا هم خودش بیدارم میکنه میگه خیلی جیش دارم مامان.
اما.... چند روز پیش که قرص اورژانسی خورده بودم و خیلی عصبی بودم و غذام هم رو گاز بود وقتی هانا رو بردم دسشویی و هی بازی گوشی کرد و من با حرص گفتم نمیخواد دسشویی کنی بیا بریم و گریه کرد و محلش نذاشتم. و چون هورمونهام به ام ریخته بود چند روز بی حوصله بودم. بخاطر این قضیه دوبار پشت سر هم تو خونه جیش کرد. چون دیگه دلش نمی‌خواست بره دسشویی و نمی‌گفت. فقط بخاطر یه بار دعوا کردن و بی‌حوصلگیم بعد از اینکه کامل یاد گرفته بود.
اینهمه تایپ کردم که فقط بهتون برسونم که چقدر بچه حساسه و چقدر باید حواسمون باشه به رفتارمون.