واای دقیقا منم قشنگ یادمه حتی وقت نمیکردم برم حموم یا غذا درست کنم،ساعت ۸ و ۹ شب دیگه به جیغ مینداخت که ساکت نمیشد هرشب تا دو سه شب تو خیابون با ماشین دور میزدیم که بخوابه،تو ماشین شام میخوردم یعنی تا پتو رو مینداختم روی سرش انگار میفهمید میخوایم بریم بیرون ساکت میشد
روزای اول واقعا خیلی سخت گذشت منم تنها بدون کمک فکرشو بکن هیچی از بچه داری نمیدونستم حتی پوشک عوض کردن
بعد از همون روز اول با شکم سزارین شده باید هم کار خودم و بچه رو انجام میدادم😔😔
اصلا یادم میفته میخوام فقط گریه کنم
من ی بچه ای داشتم که از ۱ روزگی بچه پرنقی بود تا الان تو بیمارستان هیچ بچه ای ب دنیا اومده بود گریه نمیکرد یادمه پناه تا ۳ گریه کرده بود هنوزم بچه که باید برا خواب پات بشکنه برا غذا خوردنش حنجرت پاره شه و .... ولی باز اصلا نوزادی برام ی کابوس هس .و قراره پناه ما تک ی دونه بمونهر
وای دقیقا خداروشکر که گذشت چقدرررر سخت بود
البته من هنورم واسه غذا خوردن و خواب علی در عذابم ولی فکرنمیکردم بگذررررره اصن گریم میگیره واسه اون روزا
حالا دختر خالم بچش دنیا اومد این فقط خواب بود شیر میخورد باز میخابید اصلا صداش در نمیومد انقد ارووومممم بود خودشم به همه کاراش میرسید ،من قیافم شبیه زامبی ها شده بود از بیخابی ،خونمم که افتضاح بود ،نمیرسیدم برم دستشویی ،غذا نمیتونستم بپزم ، یه روز ۲۴ ساعت نتونستم برم توالت
دقیقاااااااااااا خیلی سخت بود دوران نوزادی خیییییلییییییی ،مخصوصا تنها باشی
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.