۸ پاسخ

والادوستم۶تاشکم سزارین کردهیچ چسبندگی نداشت

منم سومین سزارینم بودخداروشکرچسبندگی نداشتم

یعنی چی میشه که چسبندگی اتفاق میوفته

انشاالله زودی سرپا میشی
به منم گفته حدود ۱.۵ سانت دارم
خدا به دادم برسه

سلام گلم ان شاءالله ک قدم نو رسیده مبارک باشه..یعنی از چسبندگی درد زیر شکم داری؟؟ اخه منم تو سونو چیزی نبود ولی موقع عمل کمی چسبندگی مثانه داشتم دکتر برام بازش کرد و دقیقا از همون موقع تا الان خیلی درد زیر شکم دارم من همش نگرانم نکنه بخیه ها عفونت کرده یا یه اتفاقی داخل شکمم افتاده اخه سزارین اولم اینجوری درد زیر شکم نداشتم فقط بخیه هام درد میکرد

من سزچهارم بودم و خداروشکر اصلا چسبندگی نداشتم

تجربه سختی داشتی ولی از لحاظ بی خوابی بدون یکی هست الان دو هفته لس زایمان کرده،یک ساعت نه روز خوابیده نه شب.
دارم دیگه از هم میپاشم

من سزارین دومم خیییلی میترسم از چسبندگی 😢😢😢

سوال های مرتبط

مامان نوزاد محمد مامان نوزاد محمد ۱۵ ماهگی
زایمان سزارین پارت ۳
خوب بلاخره بستری شدم با کلی استرس یخورده نوار اینا سوند بهم وصل کردن از دفعه های قبل درد این خیلی زیاد بود تحمل کردم بلاخره یه ساعت طول کشید تا دکتورم اومد رفتم اتاق عمل از چیزی که بدم میومد ومیترسیدم همون آمپول که به کمر میزنن بود خیلی دردم داره بعدا یه ساعت طول کشید تا بچه رو دربیارن اینبار نمیدونم چرا طول کشید گفتن سخت ترین سزارین رو داشتی گفت از خاطر همین بوده بچه که اومد گذاشتن رو دلم وبهم گفتن بزار مامانی رو ببینه خوب بچه رو بردن بعدا با من بودن هی نفسم بند میومد هی فشارم بالا می‌رفت قلبم تند تند میشد با کلی وقت از ساعت ۲ رفتم اتاق عمل ساعت شیش و سی بود اومدم گفتن خیلی چسبندگی داری خوی وقت بخیه هامو دوختن آوردن بخش بهم گفتن کجا سونو میرفتی خیلی چسبندگی داشتی که اصلا نمیشد کارش کرد ولی دکتورم همه چی رو اوکی کرد دوباره رحمم رو به حالت قبلی برگردوند وگفت سخت ترین سزارین که داشتم از شما بود گفت خیلی سخت بود گفت خوب از اینا که تموم شدم اتاق آوردن منو چون جراحیم خیلی زیاد بود وسخت بود خیلی درد کشیدم یعنی چه بگم تا الانم اصلا خوب نشدم همش کمرم وبخیه هام درد میکنه اینبارم از کمر بی حسم کردن ولی خداییش خیلی درد دارم الانم به بچه های قبلیم نداشتم چون اینبار چسبندگی داشتم علتش هم همینه ولی فعلا قابل تحمله از روز های اول کرده بهترم فعلا هم ۸ روز میشه زایمان کردم گفتن ۱۰ روزت شد برو بخیه هاتو بیگیر
مامان نینی🩵 مامان نینی🩵 ۱۲ ماهگی
تجربه زایمان
پارت ۷
دیگه پرستارم یه چند ثانیه بچه رو چسبوند به صورتم و بچه رو برد تقریباً میشه گفت ساعت ۲ اینطورا وارد اتاق عمل شدم تا ساعت دو و نیم بچه به دنیا اومد و ۲:۴۵ ۳ از اتاق عمل بیرون اومدم و منو ببخش انتقال دادن و حدود یک ساعت و نیم بعد هم بچه رو آوردن ساعت ۴:۳۰ بچه را آوردن و همسرم هم بچه رو دید و یه حدود یه ساعت بعد هم رفت بعد دیگه پرستار اومد و توضیحات شیردهی و اینا رو داد و گفت که نباید سرمو تکون بدم و خیلی حرف بزنم منم خیلی سرمو تکون ندادم و فقط برای شیر دادن بچه بودش که یه مقدار سرمو جابجا می‌کردم آها راستی یادم رفت بگم توی اتاق عمل وسط عمل یه لحظه خیلی شدید حالت تهوع پیدا کردم ولی بالا نیاوردم ولی به محض اینکه بخش اومدم دوباره حالم بد شد و این بار بالا آوردم من نمی‌دونستم که باید تو اتاق عمل بگم پمپ درد می‌خوام و فکر می‌کردم باید قبلش بگم برای همین پمپ درد نگرفته بودم و بعدش که بی‌حسیم از بین رفت خیلی درد داشتم با وجود اینکه هم بهم مخدر زده بودن هم شیاف گذاشته بودن و هر چقدر می‌گفتم که مسکن بیشتری بزنید می‌گفتن نمی‌شه
مامان نیهان مامان نیهان ۲ ماهگی
سلام مادرا
بلاخره منم زایمان کردم
یه دخمل نازه وجیگر آوردم
الان خوابیده پیشم
چندبار شیر خورده وپوشکش عوض شده
یکم بخیه هام تیر میکشه وگرنه خوبم
تنها پیشنهادم پمپ درده
اگه نباشه تحملش خیلی سخت میشه
پمپ درد اولش اثر نمیکه یکم بعدش عالیه
الان خیلی درد کمی دارم خیلی
یکی گفت من تا خود صبح درد داشتم نمیدونستم باید تو اتاق عمل میگفتی وقتی میای بیرون
ولی من زودتر گفتم
دردش قابل تحمله .من پرستارم بیشرف لج کرده بود دوبار اومده بود منو ببره بخش ولی سوزن پمپ درد رو پیدا نمیکردن معطل شده بود
وقتی اومد که بیحسیم خیلی کم مونده بود وقشنگ حسش میکردم .اومد شکممو فشار داد خیلی داد زدم وگریه کردم باید زودتر میومد
یه بار دیگه یک ساعت بعد اینکه اومدم بیرون فشار داد بازم درد شدید داشتم ولی یهلحظه بود نترسین
اتاق عمل اصلا دردی نداره ولی سوند وآنژوکت خیلی منو عذاب داد
سوزن بی حسی اصلا اصلا اصلا درد نداشت
نفهمیدم کی اصلا برام زدش
خلاصه بعدا تعریف میکنم کامل فعلا دراز کشیدم
مامان دونه🥰 مامان دونه🥰 ۲ ماهگی
بعد که بردنم تو بخش هم با پمپ درد قابل تحمل بود و زیاد اذیت نبودم هی به پسرم شیر میدادم که دریغ از از یه قطره شیر بعد با سرنگ هم نوک سینه ام رو میکشیدم به کمک مامانم یکی دو قطره درومد که اصلا به دهن بچم نرسید تو سرنگ خشک شد همسرمم رفت دنبال شیرخشک تا پیدا کرد مامانم به بچه یکم نبات داغ داد تا اروم گرفت ، تا شب که پمپ درد داشتم هم همه چی خوب بود ساعت ۷ شب هم سوند رو دراوردن و ده شب گفتن بلند شم از جام که یک ساعت پیشش پمپ دردم تموم شده بود و بهم شیاف هم ندادن گفتن مسکن زیاد روی بچه اثر میزاره یکی از اشتباهاتم همین بود که خودم شیاف نزاشتم شیر که نداشتم چجوری میخواست روی بچه اثر بزاره و تمام شب رو با درد شدید و بدون شیاف گزروندم ، بلند شدن اول چون هنوز اثر مسکن بود هم به سختی بود اما بازم قابل قبول بود،
ساعت ۳ شب دوباره از جام بلند شدم که جونم درومد از درد و فقط اشک میریختم نقسم حتی درنمیومد و حرف هم حتی نمیتونستم بزنم که واقعا پشیمونم شیاف نزاشتم ، روز بعد هم هنوز شکمم کار نکرده که بهم شیاف دادن در لحظه کار کرد و مرخصم کردن.