تجربه سزارین : ۵






خلاصه دیگه از کمر به پایین هیچی حس نمیکردم فقط حرکاتشون میفهمیدم
هی پایین بالا میشدم درد قفسه سینمو گرفته بود 🫠
فقط تکون خوردنارو می‌فهمیدم
ولی اینبار حس میکنم بیشتر طول کشید اتاق عمل خیلی میترسیدم میگفتم حتما یه چیزی هست
چون من چسبندگی داشتم و دکترم بعد عملم گفته بود به مامانم خیلی چسبندگی داشت به من بود اگه سنش پایین نبود لوله هاشو میبستم سخت ترین عمل زایمان دیروز ما دختر شما بود

خلاصه بعد بس حسی یه ربع بعد صدای نی نی رو شنیدم من ذوووق کرده بود ولی بچمو نیاوردن ببینمش🥹💔
دیگه بعد اینکه صدای بچمو شنیدم یکم طول کشید از دکترم پرسیدم گفت نه ما همه عملامون همینقدر تایم میبره
و من همش فکر میکردم شاید مشکلی تو عمل من بود 🫠
خلاصه عملم تموم شد بیمار بر رو صدا زدن اومدن جا به جام کردن تو یه تخت دیگه بردن ریکاوری ...






زایمان زایمان زایمان زایمان زایمان زایمان زایمان زایمان زایمان

۲ پاسخ

خیلی درد داشت بعد عمل؟

کدوم بیمارستان بودی گلم

سوال های مرتبط

مامان نارنگیا🍊 مامان نارنگیا🍊 روزهای ابتدایی تولد
تجربه سزارین:۶






یک ساعت و ربع هم تو ریکاوری بودم سردرد داشتم همش
هی بهم میگفتن پاهاتو تکون بده
من تکون میدادم ولی حس نداشتم اصلا انگار پایی نداشتم تکون بدم گفتم نمیتووونم
گفتن تا تکون ندی نمیبرنت بخش هی تکون بده
تکون خورد بفرستمت
منم هی سعی خودمو کرد خلاصه هی تکون میدادم پاهامو اونا متوجه میشدن من دارم پامو تکون میدم ولی خودم اصلا متوجه نمیشدم
مامانمو و شوهرم و پشت در ریکاوری دیدم من خر ذوووق 🥹😂
نی نی رو هم همون موقع آوردن لباساشو از مامانم گرفتن پوشیدن براش دادن تحویل مامانم بچه رو
دیگه اومدن منو بردن سمت مامانم و شوهرم اونجا بهشون گفتن دوباره جا به جام کنن یه تخت دیگه که بریم بخش
دیگه همین ..🥲
خلاصه خیلی تجربه ی شیرینیه
هیچکس مثل من ترسو نیست ولی خیلی راحت گذشت بهم اینبار زایمانم با اینکه سومین زایمانم بود
هی بهم میگفتن مادر سه تا بچه ای و می‌ترسی؟سه بار زایمان کردی ماشاالله
از فشار شکمی هم دوبار بی حسی انجام دادن متوجه نشدم یه بار تو بخش حس داشتم درد داشت خدایی ولی ی لحظه بود



زایمان زایمان زایمان زایمان زایمان زایمان
مامان شاهان👑❤ مامان شاهان👑❤ ۱۳ ماهگی
تجربه زایمان سزارین پارت دو✨😌
دهانه رحمم به سه سانت ک رسید کیسه ابمو پاره کردن آمپول اسپاینال زدن بهم دردامو خیلی کمتر حس میکردم ساعت دوازده شب بود دکترم اومد بالا سرم من نفس تنگی گرفته بودم ضربان قلبمم خیلی رفته بود بالا به ماما گفتم من نمیتونم طبیعی زایمان کنم تروخدا سزارین کنید منو گفت باید طبیعی زاینان کنی همه میگن نمیتونم ولی زایمان میکنن بهم اکسژن وصل کرد چون ضربان قلبم بالا بود نفس تنگی هم داشتم ساعت یک دکتر اومد بالا سرم گفت این که ضربان قلب جفتشون داره نویز میندازه خطرناکه باید عمل بشه ولی ماما هی میگفت من احیاش میکنم چیزی نیس داره خوب میشه ضربان قلب جفتشون اخه ضربان قلب نی نی هم اومده بود پایین نمیدونم چرا مامای بالاسرم گیر داده بود من حتما طبیعی زایمان کنم دکتر از اتاق رفت بیرون با دوتا دکتر دیکه اومد اونا هم گفتن باید عمل بشه منو اماده کردن رفتم اتاق عمل چون من اسپاینال زده بودم اصلا آمپول بی حسی ک تو اتاق عمل زدن رو متوجه نشدم ساعت دو صبح نی نی منم بدنیا اومد
مامان ماهورا مامان ماهورا ۱۳ ماهگی
تجربه زایمان سزارین
پارت ۴
زیاد نموندش یه دو دقیقه نشونش دادن بهم و بردنش منم خیالم راحت شد همون اتاق عمل خوابیدم 🫠😂
خوابه خیلی بهم حال داد یه نیم ساعتی فکر کنم چرت زدم ولی خوب صداهارو می‌شنیدم همچنانا دکترم و اون یکی که کمکش بود داشتن میگفتن مادر خوابیده بعد از رحم دوشاخ بودن میگفتنو های میگفتن خسته شدم چقدر طول کشید گشنمه تمومم نمیشه و از این حرفا من فکر کنم یکساعت شایدم بیشتر اتاق عمل بودم خیلی طول کشید واقعا کارشون تموم شد ملافه هارو زدن کنار همه رفتن یه آقا و یه خانم لایه تخت اومدن منو از اون تخت کشیدن روی تخت دیگه هنوز بی حس بودم منو بردن ریکاوری بچمو اوردن گذاشت رو سینم و بچم یکم شیر خورد یه ربع همینجوری رو سینم بود بدنمم از بعد تموم شدن عمل فقط داشت میلرزید فکم تند تند میخورد بهم نمی‌تونستم کنترل کنم یکم تو مخم بود یکم ماساژ رحمی دادن که اونم چون بی حس بودم اصلا درد نداشت چیزی حس نکردم ساعت ۲و نیم مارو از ریکاوری در آوردن و رفتیم سمت اتاق با چشم هعی دنباله شوهرم می‌گشتم اونم اصلا نبود هیجا حتی تو خودت اتاقم نبودن 😐
دو باره منو از اون تخت کشیدن روی تخت دیگه اون و حس کردم درد داشت دیگه بی حس داشت می‌رفت یکم دیگه ماساژ رحمی داد و رفتن ۵ دقیقه بعد شوهرم با بغض اومد🫠
مامان اِلارا💖 مامان اِلارا💖 ۱۱ ماهگی
مامان میران مامان میران ۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی و سزارین..
سلام من تا اونجایی که تجربه های زایمان بقیه رو خیلی خوندم دوست داشتم مال خودمم بزارم
زایمان از اول طبیعی بود تا آخر و من کلا استرس داشتم چون خیلی از طبیعی می ترسیدم دوست داشتم سزارین شم ولی نمیشد و من دیگه قبول کردم باید طبیعی زایمان کنم هر چی شد دیگه چون بیمارستان دولتی میرفتم و خصوصی هم هزینه خیلی رفته بود بالا مخصوصا بعد عید خلاصه دیگه تا چهل هفته با استرس زایمان گذروندم که بعد معاینه سی و هشت هفته استرسمم هزار برابر شده بود ولی راهی نداشتم دیگه واین بگم من نه ورزشی نه پیاده روی نه هم هیچ کاری واسه آمادگی زایمان نداشتم تا بیست هفتم که تاریخ زایمان بیست و هشتم بود ولی من یه روز جلو زایمان کردم بدون هیچ دردی قرار بود سر تاریخ هم برم بیمارستان ولی یه روز جلو تر رفتم با یذره درد های خفیف داشتم که شب خواب بودم ساعت پنج صبح احساس کردم آب دیدم از خواب بیدار شدم دیدم خونریزی دارم اونم شدید بعد همسرم بیدا ر کردم لباس کردم رفتم بیمارستان البته با یکم زیر شکم و کمر اول درد میکرد که معاینه شدم گفت احتمالا عمل سی یذره خوشحال شدم چون خیلی ترسیده بودم فکر کردم آنقدر به زایمان فکر میکنم بچم ویرایش نشده باشه البته مامان گفت احتمالا عمل شی ولی بردنم اتاق دیگه لباس هم عوض کردم که دکتر که قرار بود عمل کنه معاینه کرد و گفت ببرید اتاق عمل بچه مدفوع کرده من هم خوشحالم از این که به خواستم رسید م قرار سزارین شم هم درد دارم داشتم میمردم از درد و تا اینکه رفتم اتاق عمل