من استرس داشتم همش فکر میکردم فشارم بالا پایین میشه میمیرم همش چشمم به دستگاه ها بود آخه اونجا همه داشتن با هم حرف میزدن حس میکردم حواسشون نیست😂😂
نه من انگار خواب بودم بیدارم کردن هیچی متوجه نشدم😐😐
خداروشکر من با هوش کامل با دکتر وپرستار حرف میزدم حتی منو بردن ریکاوری بهوش بودم بعد بیهوش شدم پشت اتاق عمل میگفت خیلی طول کشید بهوش اومدی احتمالن چون دیر بیهوش شدم،البته من ناخواسته چشام بسته میشدن منم به زور بازنگه میداشتم چون فیبروم داشتم میخواستم هی به دکتریاد آوری کنم برام درش بیاره .وقتی لمس پوست باپوست شدبچه هامو بهم صورتم چسبوندم بهترین حس دنیاست
من از اول تااخر همه چیو فهمیدم هوشیار بودم و با اون اقایی ک بی حسی برام زده بود حرف میزدم صدای گریه شنیدم و بخیه وهمه رو فهمیدم
ن من از ترسم هوشیار کامل😂😂😂😂
منم میفهمیدم دورم چخبره ولی بعد اینکه بچه بدنیا اومد ماسکی گذاشتن گفتن نفس بکش یهو حالت منگی گرفتم و اینجور بود ک زمان واسم زود گذشت و خیلی چیزا یادم نیس
نه گیج بودم ولی میفهمیدم دورم چه خبره
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.