عزیزم شما دیگه خیلی بهت رسیدن چخبره ۴۰ روز مامانت پیشت مونده الآنم مادرشوهرت کاش زودتر مستقل میشدی باور کن برات بهتر بود به شوهرت بگو که به مادرش بگه بره نمیخاد کمکت کنه با کمک کردنش فقط داره حرص درمیاره
قشنگم تو خیلی دختر خوشبختی هستی که ۴۰ روز مامانت مراقبت بوده والان مادر شوهرت اومده پیشت.. یکم سیاست داشته باش،وقتی میگه بچه رو قنداق کنم به نظر من قبول کن، من بچه هامو قنداق نکردم ولی اگه قنداق سفت نباشه و فقط به بچه آرامش بده و از این روش های سنتی قدیمی که شکلات پیچ میکردن نباشه خوبه.. وقتی شیرش میدی بده به مادر شوهرت و بگو مامان آزوغشو میشه بگیری من برم مثلا سرویس..شاید اون بنده خدا میبینه تو بهش رو نمیدی و محل نمیذاری ازت میترسه که بیاد توی اتاق... این روزا روی ما مادرا فشاره،کم تحملیم،افسردگی داریم و با هر جمله ای داغون میشیم
ب دل نگیر عزیزم سکوت کن بهترین جواب همینه براش. اصلا تندی نکن..بعد یه نکته دیگه اینکه چرا بعد این همه مدت هنوز کمک میخوای؟ هرچی زودتر مستقل بشی سریعتر ب کارای بچه و خونه عادت میکنی و اذیت نمیشی .تنهایی خیلی بهتره.من از ده روزگی پسرم دیگه خودم اومدم خونم
ببخشید شما پیش دکتر رضوان نیا رفتین بچتون رفلاکس گرفت
منم ۴۰ روز مادرم پیشم بود بعدش رفت..بعدازاون خودم تنهایی کارامومیکنم.بخدا تنهایی راحترم اعصابم راحتره خخخخخخ...
خب به شوهرت بگو بش بگه بره یا بش کم محلی کن بره
من ۲۰روز مادرم اومد پیشم بعد اومدیم خ نشون اصفهان .تهران بودیم پارسال خلاصه ۶۰ روزی موندم اینجا مادرم برد ختنه کرد همه کاراشومیکرد دیدم ک ای وای من مستقل نشدم نکنه نتونم برگشتم تهران . . خلاصه کم کم انجام دادم راه افتادم . مادرشوهرت کاش زودتر بره قوم شوهر نیان بهتره
حداقل توخوبه مادرت تا40روزبودکنارت
من چی بگم شهرغریب رو سوم مادرم حالش خوب نبود فرستادمش رفت خونش. سزارینی بودم باشکم پاره خودم همه کاراخونه میکردم. بچه مدرسه ای هم دارم
میدونم اولش تا دوماهگی خیلی سخته
ازمن شب گریه بود جوری بود.منم همراهش گریه میکردم. همسرم هم شب کارهست
همش بخدا دست تنها تمام کارام کمرخم انجام دادم خیلی سخت بهم گذشت. خداروشکر میگذره
شماهم باخوبی بامادرشوهرت حرف بزن این روزاهم میگذره
مادیگه صبرتحمل مثل قبل نداریم
من مامان و مادر شوهرم پیشم بودن ده روز .
یعنی سر ده روز رفتن
من تا سه روز پشت سرشون خونه تکونی میکردم.
پیر شدن.سن هاشون بالاست.یعنی همه جا رو کثیف کرده بودن .و من خودم همه کارای خودم و بچه رو میکردم.مادرشوهرم غذا درست میکرد به زور .گاهی برا خودشونو غذا درست نمیکرد.پسرمو بی ادب و خشن کردن تو اون ده روز.
یعنی رفتن خونه برگشت به حالت عادی.
تنهایی سخته ولی بهتره
من سزارین بودم فقط ۱۰ روز مامانمم خونم بود
بعدش خودم تنها با دوتا بچه
بگو به مادرشوهرت ک دیگه میتونی از پس کارها بربیای بگو شما اذیت میشین من خودم میتونم انجام بدم ردش کن بره محترمانه البته
یک جوری بگو ک بخاطر خودش میگی ک خسته نشه و بره جای پدرشوهرت و....
آییی خواهر این مادرشوهرا همشون مشکل دارن انگار
تو بارداری کلی بلا سرم آورد
روزای اول زایمانم کلی اذیتم کرد
دیروز بچع رو بردیم ختنه بچه ام خیلی گریه میکرد پرستار و دکتر و هرکی اونجا بود میگفت بده مادرش بوی مادرش آرومش میکنه نمیداد میگفت نه من مادرشم خود بچه آروم نمیشه
قاطی کردع بودم رسما
من تا ۱۰ روز خواهر شوهرم پیشم بود خدایی هم همه جوره هوامو داشت ولی خودم دوست داشتم زودتر مستقل بشم برام سخته کسی کارامو بکنه/ شماهمسعی کن زود سرپا بشی ک کسی نخواد بیاد پیشت بمونه
میدونی منظوری ندارن قدیمین فکر میکنن همه بچه ها مثه همدیگه هستن منم مادرشوهرم چند روزی اومد پیشم تا بچه گریه مبکرد میگف گشنشه سیر نیس شیر بده یا شبر خشک میچپوند تو دهن بچه منم کلافه شدم ولی باید تحمل کرد هرار جور حرف میزنن
عزيزم همه گذروندیم
صبور باش
تو مادرت ۴۰ روز پیشت موند
من بعد دوهفته اومدم خونه خودم البته مامانم خیلی اصرار داشت تا ۱ ماه بمونم اما من خودم دلم نمیخواست
میخواستم زودتر تنها بشم
هرچی مادرشوهرم گفت بیا دو هفته هم پیش من بمون گفتم نه تنهایی انجام میدم با اینکه بخیه سزارین داشتم
اوایل خیلی برام سخت بود
باز خوبه تو قلق بچه رو میدونی
من قلق بچه دستم نبود خیلی سخت گذشت ولی به روی خودم نیاوردم
هروقت بچه نق زد گفتن گشنشه
من مادرم میفهمیدم چشه مثلا گریه دلدرد و گریه گشنگی فرق داشت یا گریه پوشک عوض کردن و خواب آلودگی
این روزا هم میگذره
سعی کن خودت کاراتو بکنی حتی همون غذا درست کردنو اوایل سخته آدم گیجه ولی کم کم یاد میگیری
گلم بچه ترجبه منم ازبچه زن داداشم همین بود ماچون اول بچه مون بود نمیدونستیم بچه گشنشه شیرش کافی نبود ولی آروغ هم میزد یه شب ساعت چهار توروستا بودیم زنگ زدیم آسنپ شیرخشک آورد دادیم بچه خوردو خوابید یعنی یه ماه اول کلان شب وروز گریه میکرد مامانم میگفت اگه گشنش باشه آروغ نمیزنه نه شیرش کافیه شیرخشکیش نکنی منم نه به حرف مامانم نه زنداداشم گوش ندادم شیرخشکو آوردن دادم بهش بچه آروم گرفت خوابید
اوف مادرشوهر من دقیقا تو هزار بار ی حرفو بزن باز همون هی تکرار میکنه انگار با دیوار داری
من خودمم از مامانم دورم تا جهل روز خونه مامانم موندم بعدم که اومدم خونه خودم سر مسئله ای با مادر شوهرم اینا قهر بودم خداروشکر نیومدن سخت بود ولی از پسش بر اومدم محترمانه بگو دیگه به شما زحمت نمیدم خودم از پسش برمیام
چه صبری داری دختر ۴۰ روز باهات بودن تازه مادر شوهرت اومده
بگو برن دیگه
من از ۱۰ ام ۵ روز رفتم خونه مامانم یعنی تا ۱۵ ام باهام بودن دیگه الان تنهام یکم سخته خداییش ولی بهتر ازینه که مادر شوهر باهات باشه😅 کارا رو یا انجام میدی یا نمیدی بذار برن خونشون بهتره
بگو شوهرت بدون دعوا بفرستش خونشون تو بگی ناراحت میشن
جوابش نده خودش میفهمه نباید دخالت کنه
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.