۱۰ پاسخ

شاید از سرما یخ کرده بوده

اگه بخاطر سرما بود یه جوری نمیشد که تند تند پاک کنه.شاید رفته خونه مادرش🤔

خودش ماشین داره

چیزی ازش دیدی؟کارای مشکوک نمیکنه

اگه سفید پوست هست بخاطر سرما هست آخه هوا بس ناجوانمردانه سرده

شوهرمنم شرکت دارو کار میکنه چه ربطی داره چرت گفته

زیر نظر بگیرش گوشیشو چک کن مطمئن شو

😐😐😐😐

کارای مشکوک دیگ داره؟

تا حالا چیزی دیدی ازش

سوال های مرتبط

مامان رادین مامان رادین ۵ سالگی
بچها شما جای من باشید چکار میکنید؟اصلا بچهای شمام اینجورین؟ پسر من صب ک چشمشو باز میکنه داد و هوار و عصبانیه کلا عصبیه صبر ندارن هر چی میخواد باید حاظر باشه.خودشو می‌کشه ک دستور صورت بشوره همش غر میزنه.روزی چند ساعت فقط با باباش بازی میکنه.الان چند روزه لب ب غذا نمیزنه این دو روز خیلی حرص خوردم دیگ گفتم ولش کن نخوره تا ببینم چی میشه.چند روزه تا بگی بیا غذا بریم بیرون بیا تمرین کنیم الکی میگ الان بالا میارم و میزنه زیر گریه.با اینک آرزوش بود خواهر برادر داشته باش و الآنم همش میپرسه کی میاد و... بعضی وقتا همش با لگد میخواد بزنه تو شکمم ک امشب همین کارو کرد بعد انگار چشم ندارن ببینه من دارم استراحت میکنم یا میخندم‌.یا بزور بلندم میکنه مثل الان ک غذا گرم کن رفتم زیرشو روشن کردم میگ نمیخورم یا ببینه میخندم خودشو میکشه ک تو چرا میخندی.انقدم بهش محبت میکنم ک حد نداره ولی دیوونم کرده خیلی امشب دعواش کردم خستم کرده با داد وهوارش با عصبی بودنش هرچقدم بها میدی بدتر میشه
مامان مهتا خانم مامان مهتا خانم ۵ سالگی
سلام مامانا چطورین نمی‌دونم چرا چندساله اومدم شمال زندگی کنم بیشتر بچه هاشون میزنن آخه یعنی چی من تهران بودم خیلی کم دیدم بچه ای بزنه اینجا همه دست بزن دارن من به دخترم یاد دادم زدن کار بدیه نمیزنه اماتومهد تو پارک خانه بازی هرکی میبینم می‌کنه آخه اینطوری نمیشه هی بچه ها بزننش مهنام بگه فقط کار بدیه زدن الانم مهد مهتا یه پسره هست همش میزنه مهتارو بعد معلمشم بوسش می‌کنه مهتا گریه می‌کنه میگه اون پسره منو میزنه ازش میترسم همش تومهد گریه می‌کنه بعد معلمشم همش بوس می‌کنه مهتا میگه چرااونو بوس می‌کنه منو نه امروز رفتم مهد مدیرش رو اعتراض کردم میگه پدرمادرش جداشدن مشکل داره می‌ره دکتر قرص میخوره دخترش گفته نبادمهدمنزوی میشه گفتم به من چه ربطی داره بچه من شباازخواب کوره التماس می‌کنه نره بااینکه عاشق مهد بود یکی دیگه گاز میگیره یکی دیگه حلزون از باغچه میندازه تو تن مهتا مهتا گریه می‌کنه مامانه نگاه کردیم هرچی میگه نکن انگار نه انگار نمی‌دونم چرا اینطورین بخدا تهران نی اصلا بچه مریض روحی نمیزارن بیاد مهد بعد شوهرم میگه میخوای اینجا بین این وحشیا بزاری بره مدرسه برگردیم تهران