بچها شما جای من باشید چکار میکنید؟اصلا بچهای شمام اینجورین؟ پسر من صب ک چشمشو باز میکنه داد و هوار و عصبانیه کلا عصبیه صبر ندارن هر چی میخواد باید حاظر باشه.خودشو می‌کشه ک دستور صورت بشوره همش غر میزنه.روزی چند ساعت فقط با باباش بازی میکنه.الان چند روزه لب ب غذا نمیزنه این دو روز خیلی حرص خوردم دیگ گفتم ولش کن نخوره تا ببینم چی میشه.چند روزه تا بگی بیا غذا بریم بیرون بیا تمرین کنیم الکی میگ الان بالا میارم و میزنه زیر گریه.با اینک آرزوش بود خواهر برادر داشته باش و الآنم همش میپرسه کی میاد و... بعضی وقتا همش با لگد میخواد بزنه تو شکمم ک امشب همین کارو کرد بعد انگار چشم ندارن ببینه من دارم استراحت میکنم یا میخندم‌.یا بزور بلندم میکنه مثل الان ک غذا گرم کن رفتم زیرشو روشن کردم میگ نمیخورم یا ببینه میخندم خودشو میکشه ک تو چرا میخندی.انقدم بهش محبت میکنم ک حد نداره ولی دیوونم کرده خیلی امشب دعواش کردم خستم کرده با داد وهوارش با عصبی بودنش هرچقدم بها میدی بدتر میشه

۷ پاسخ

بعضی وقتا هم دعوا خوبه چون فهمیده هست و درک می‌کنه محبت زیادی بعضی وقتا جواب نمی‌ده

شبیه پسر منه اخلاقش، علتش هم اینه که زیادی بهش اهمیت میدیم و خودخواه شدن. داد نباید زد اصلا فقط ول کنیم غر بزنن تا خودشون آروم بشن یکم و بعدش حرف بزنیم و قانعشون کنیم

کم خونی نداره ؟

من این مشکل دارم پسرم دیگ روانیم کرده ایقد هم دعواش میکنم میزنمش بعد میشینم گریه میکنم

زیادی دیگ راحت گرفتی ی ذره سخت بگیر بهش...

مولتی ویتامین بهش بده

من فکر میکردم بچه من این مدلیه ،به خدا اصلا خجالت میکشم تو دیوار از بقیه در این مورد سوال بپرسم هر چی بزرگ تر میشه بد عنق تر میشه ،به خدا حتی نمیزاره ده دقیقه چرت بزنم

سوال های مرتبط

مامان رایان مامان رایان ۵ سالگی
خیلی ناراحتم قبلا هم اینجا گفتم ک ی خواهر زاده دارم ۱۰ سالشع خیلی پررو و وحشیه یعنی حرف ک میزنه با داد داد .
ی ماه پیش گفتم ک چیکار میکرد با پسرم و آخرش شلوارش رو کشید پایین جیششو پاچید رومون .
دیشبم بیرون بودیم ی سر رفتیم خونه مانانم دست من باشه سالی ی بار میرم ب خدا پسرم ول کن نمیشه هر دوماهیی ی نیم ساعت میریم خونشون . اینم اونجا بود ب پسرم میگفت کور عینکی پیش باباش هیچی نگفتم .
الان با مامانم کار واجب داشتم گوشیش خاموش بود مجبور شدم تنها خودم ی لحظه برم و بیام این اونجا بود خودمو فوش میداد هل میداد بزو بیرون از اینجا من اصلا ب صورت این نگاهم نمیکردما رفتم با مامانم کار داشتم عجله ای .
باز هلم میداد هیچی هیچی حداشاهده نگفتم آخر سر گفت پسر کورت رو نیاوردی پسرت کوچیک مونده نمیدونم چی در حالیکه پسرم نسبت ب هم سن و سالاش قدش بلنده ها .
دیگه نتونستم اینجا هیچی نگم گفتم کور باشه هر چی باشه منو باباش رو سرمون نگهش داشتیم حق نداری از این ب بد اینطوری بگی توام خیلی بی شخصیتی اصلا مثل بچه های شهری نیستی تو ببینیم آینده چی میشی پسر من هر چی باشه سرجاش نشسته آزارش ب مورچه نمیرسه مثل تو آزارش ب مردم نمیرسه .
اون ساختمون ک میشینن از دست این آسی هستن مدرسه هر سال ده بار میندازه بیرون بهشو . ب دخترای مردم تو خیابون میگه قصد ازدواج داری .
اومدم خونه ی ساعته اعصابم خورد و از طرفی میگم چرا اینارو گفتم بهش