۱۰ پاسخ

منم همینجوری بودم
شوهرم دیگه بهم اهمیت نمیداد و سرد شده بود باهام و خانوادمون که بیشتر از همه یعنی مادرم و مادرشوهرم اذیت میکردن و میگفتن تو شیر نداری تو سر سینه نداری
وقتیم از دردام میگفتم شوهرم میگفت حالا خوبه یکی زایدی پاشو ناله نکن
یعنی خیلی اذیت بودم شبا گریه میکردم دیگه داشتم کم کم به افسردگی بعد زایمان پی میبردم که
قضیه فرق کرد
نمیدونم حرفای دکتر کودکم روشون تاثیر گزاشت یا مشاور شیردهیم کمک کرد که رفتاروشون فرق کرد
اونا مهم نیستن رفتار شوهرم مهم تره
من چون تو بارداری برادرم که تازه داماد بود فوت کرد خیلی ناراحت بودم و روم تاثیر گزاشت و شیرم کم شده بود
براهمین خیلی هواما داشت وقتی زایمان کردم تا دوهفته اهمیت نمیداد بهم
ولی خداراشکر الا رفتارش فرق کرده خیلی خوب شده مثل بارداریم شده و باعث شد متم شیر بیام

پیش یه مشاور برید تا مشکلتون حل بشه❤

عجباااااا

خدایی دلتو ب چی این خوش کردی باز بچه اوردی

درصورتی که اگه یه جاشون دردبگیره عین بچه ها آخ واوخ میکنن ولی شوهرم انصافا درک میکنه وقتی میبینه حال ندارم دلداریم میده یاکمکم میکنه

کاش ایناهم یه بار بزان

شوهرا واقعا خرن
شوهر منم همینه الان خانوادش اومده بودن ب اونا میگ این میخاد سزارین بشه نصیحت کنید و.... الان سرم داره میترکه

بگو تو بزا ببینم چطور میزایی😂😂😂واقعا درک ندارن این مردا اهمیت نده بهش

نامردیه واقعا
اگر درد داری شیاف بذار به خودت درد واردنکن
قشنگ استراحت کن اصلاهم به حرفای شوهرت اهمیت نده
الان اگر استراحت نکنی چندسال دیگه کمردرد ول کنت نیست

اخخخخخخخخخخخخ من جات نیستم ک سرتا پاشو بشورم بزارم رو بند

بیشعوررررن دیگع خدا از اینجور مردا نگذره

سوال های مرتبط