اینجا ساعتو ببینید داشت مامانمو پوره میکرد
پسر من تا 6 صبح بیدار بود تو بیمارستان و همچنین فردا شب.
تا همین الانم مشکل خوابوندن داریم
اخی منم نیکان غرب بودک
منم عین شما، چون اصلا هیچ بچه ای هم تو اطرافیانم نداشتیم نمیدونستم باید حتی پستونک همراهم ببرم. من عرفان نیایش بودم بیچاره پرستارا پسرمو میبردن میگردوندن میخوابوندنش یکم من و همسرم بخوابیم فقط، چون همراهم اون شب همسرم بود تا صبح فقط جیغ زد و گریه کرد
پسرک من تو آن آی سیو تحت نظر بود .پرستاره میگفت این پسره تا صبح شیر خورد که..😅😅تو شکم گشنگی کشیده..
منم تو اتاق خوابیدم از خستگی زیاد.بس که این ۹ماه رو استرس کشیدم..
من خود زایمانم و عملم راحت بود برام ولی امان از بارداری ک مردم از درد بعد زایمانمم چون تنها بودم خیلی اذیت شدم ولی آرن تو بیمارستان اوکی بود همش خواب بود حتی برا شیر هم بیدار نمیشد پرستار میومد میزد کف پاش تا بیدار شه😂😂اونم دوتا مک عمیق میزد و میخوابید باز ولی شب اول من نه خودم خوابیدم نه گذاشتم خواهرم بخابه تا صبح نشستیم بالا سر بچه ک کسی ندزدش😂😂😂😂😂😂😂😂
من درد زیادی نداشتم ولی همینکه پاشدم درد بدی داشتم قبلشم دوبار روتختم جیش کردم .دفه اول که بی اختیار بود دفه دوم دیر بردنم 🥲
بدیش این بود بچه رو اول نمیتونی قشنگ شیر بدی..اصن شیرم کم بود.
وای من افتضاح بود حالم
تا ۲ هفته من مردم و زنده شدم
جای بخیه ام خیلیییییی درد میکرد
سردرد شدید
اون شب تا صبح مردم
رسیدم خونه مردم از درد
تا یک هفته سرم انگار ۱۰۰ کیلو بود
نگم چه قدر درد میکرد
بعدش نلا بستری شد
با شکم پاره همراه بودم
کج راه میرفتم
صاف نمیتونستم بشم
زایمان من خیلی بد بود
فکر نکنم هیچوقت دوباره بخوام تجربش کنم
وای من سز اورژانسی بودم دکتر بی وجدان ۳ شب من بستری کرد تا سز کنه
روز عمل کیسه ابم پاره شده بود همینجوری اب میومد ازم به پرستارا میگفتم میگفتن ادراره الکی
دیگه ضربان قلبش پایین اومده بود دیگه بدنم کم اورده بود میلرزیدم
بعد که بهوش اومدم دیدم ۵ تا دکتر پرستار بالاسرم بودن صدام میزدند خانم خوبی
خانم صدام میشنوید
نمیتونستم حرف بزنم انگار لال بودم
میخواستم دست پام تکون بدم حرکت نمیکرد انگار فلج بودم باز بیهوش شدم
نمیدونم از ترس اینکه فلج شدم و لال شدم بیهوش شدم یا بدنم کماورده بود
دوباره بهوش اومدم
۵بار شکمم فشار دادن تا خونابه ها بیاد دیکه خود پرستار گفت ببخشید عذاب وجدان گرفت یعنی مردم زنده شدم
بدترینش این بود وقتی مرخص شدیم من بچه مامانم رفتیم حموم اومدیم خوابیدیم فکر کنم ۶ یا ۱۰ ساعت خوابیدیم اصلا بیدار نشدیممثلا بی هوشا اخخخخ کسی نبود بیاد بچه شیر بده
یهو بیدار شدم هرچی صدا مامانم کردم برو شیر درست کن خوابیده بود
به سختی خودم پاشدم وایی چقدر سخت بود اون روزا🥲
من عالی بود سزارین بودم اصلا درد نداشتم روز بعد عملم دعوام میکردن شکمت پاره اینقدر تکون نخور😂😂😂
پسر منم تنها بچه ای بود که بیدار بود و گریه میکرد منم باهاش گریه میکردم
همه مامان ها و بچه ها همراهی ها خواب بودن و مامانم تو اتاق آرتین رو راه میبرد
من پسرم اروم بود همش میخابید
بیمارستان کسری کرج بودم
همه چی خوب و عالی
دردم نداشتم
در حدی که پسرمو بغل میکردم راه میرفتم تو اتاقم
پرستار اومد دید گفت بچه رو نندازی بگیر بشین دختررررر😅
جاوید خیلی آروم بود فقط شیر میخورد و پی پی میکرد میخوابید
باهم برای آزمایشات و شیر بیدار میشیم🥲
من دخترم اونقدر آروم بود وقتی آوردیمش نگران بودیم که اصلا این بچه چرا گریه نمیکنه فقط شید میخورد میخوابید ولی بعد یک ماهگی به خاطر کولیک خیلی اذیت شدم
ماهان ۱۲شب جیغ کشید تا صبح۶😐
چه ماهی نهال جون بدنیا امد
همچیییی خوب بود واقعا
درد نکشیدم زیاد
انیسا خوابید تا صبح
شیر میخورد میخوابید
رسیدگی هم عالی بود
من شب اول ک بردنم ای سی یو بچمم بردن بخش اطفال مامانم پیشش بود فرداشم اینقدر درد داشتم یدونه عکس حتی ندارم تو بیمارستان😢از بچمم خدا خیر بده زنداداشم فیلم و عکس اینا گرفته دیاکو واقعا آروم بود ولی من دردهای وحشتناکی داشتم
پسر من انقد آروم بود ک نگم تا ۶ روز بعد ۶ روز کولیک و رفلاکس شدید بلای به سرم آورد روزگارم سیاه کرد منم سزارین بودم
منم همه چی واقعا عالی سر هردو بچه ها و یه زایمان ایده آل. تا صبح هم راحت خوابیدم 😆 زحماتم و شب بیداری با خواهرم بود
من محب کوثر بودم خوب بود خاطره خوبی دارم
دکترمم ک عالی بود
واقعا اینک میگن بیمارستان در حدی ک ترتمیز باشه مهم دکتره واقعا درسته
حلما ام همینجوری ک نوشتی مامانمو خیلی اذیت کرد تو بیمارستان😂اصلا نتونستیم بخابیم چندباری ام خرابکاری کرد
بچه ی من ان ای سیو بود ومیخوابید قربونش برم نمیزاشتن من پیشش باشم
دختر منم سرتق بود و هست جیغ زد گریه کرد عین سه شب که بیمارستان بودیم همش گشنه بود
خونمون🥲🥲
اما پسر من همون عصر که به دنیا اومد شب رفت اتاق عمل و من کلا تا فرداش ندیدمش حتی از پشت شیشه ..ده روز بستری بود ولی اومدیم خونه دیگه کلا بچه ارومیه نبود و تا چهار پنج ماهگیش پوره شدم من نیکان اقدسیه بودم خیلی خوب بود
زایمانت طببعی بود؟
محمدصادق هم شب اول تا صبح فقط گریه کرد و چشم رو هم نذاشت
البته تو بخش یه بچه دیگه هم تو این شرایط بود ...این جیغ میکشید اون جیغ میکشید باهم مسابقه گذاشته بودن😂
خیلی سخت بود عملا شب قبل سزارین از استرس ۱ ساعت هم نخوابیدم شب بعدشم پسری نذاشت بخوابم ۴۸ ساعت کامل بیدار بودم😁
منک زایمانم طبیعی بود😁
کی تایمی ک بیمارستان بودیم پسرم خواب بود
ولی از وقتی وارد خونه شدیم خواب ب چشماش نمیومد شیر نمیخورد
وای چندروز اول خیلی سخت گذشت🥲
من پسرم فوق العاده اروم بود من یک هفته بیمارستان بستری بودم تو اون مدت دوسه تا زائو با بچه هاشون هم اتاقیم شدن ( اتاقم دوتخته بود ) بعد همشون بچه هاشون جیغ میزدن فقط پسر من راحت خوابیده بود..... من زایمانم افتضاح بود تا مرگ یک نفس فاصله داشتم...... تخت جمشید کرج زایمان کردم
من عملم خیلیخوب بود
اما آرسام تا صبح نخوابید 🫠😶
زیاد نمیتونستم بشینم شیرش بدم بلد هم نبودم
وای من انقدررر درد داشتم قابل تحمل نبود برام
کلا آستانه دردم بسیار پایینه
دخترمم که همش خواب بود به زور بیدارش میکردیم شیر بخوره میومد تا میچسبید به سینم سرشو میذاشت میخوابید
منم تندیس جردن بودم از دکترم خیلیییی راضی بودم
منم بیمارستان امید
نه رایان اذیت نکرد خوابید تا صبح ولی چندباری کثیف کاری کرد مامانم تمیز کرد ی بارم بالا اورد طفلی که مجبور شدیم لباساشو عوض کنیم
ولی یادمه دم دمای صبح ک شیر دادم بهش دیگه نذاشتم تو تختش رو سینه ام خوابوندمش ک آروم چند ساعت خوابید
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.