۲ پاسخ

وای عزیزم شرایطم مثل خودته به منم گفتن ۳۷ هفته ختم بارداری
خیلی ناراحت و آشفته بودم پیاماتو خودم بهتر شدم خدا خیرت بده
یه هفته دیگه میرم سونو داپلر
خدا کنه وزنش بهتر شده باشه اخه ۳۳ هفته یک و نیم بود
به نظرت برا وزن گیری بچه چیا بخورم میشه کمکم کنی گلم

عزیزم تو ۳۲ هفته وزنش ۱۷۰۰ بود؟

سوال های مرتبط

مامان گل خوشبو ریحانه مامان گل خوشبو ریحانه ۵ ماهگی
سزارین سوم
پارت اول
در طول بارداریم از ماه پنجم به بعد هر بار میرفتم پیش دکترم احتمال ریز بود جنین رو میداد و این خیلی برای من ناراحت کننده بود یعنی تا پایان بارداری من ۳ بار سونوی تشخیص آیوآرجی جنین رو دادم و هر بار سونو میگفت که وزنش نرماله ولی دکتر من میگفت بهتره که خودتو تقویت کنی که وزن جنینت بره بالاتر . تا آخر هفته ی ۳۶ که آخرین سونوی وزن رو انجام دادم و وزن جنین ۲۵۰۰ بود با این حال با دکترم مشورت کردیم و تصمیم بر این شد که تا ورود به هفته ی ۴۰ صبر کنیم بعد سزارین انجام بشه تا حداقل جنینم به وزن نرمال برسه پس تاریخ ۲۷ مرداد که ۲ روز میشد که من وارد ۴۰ هفتگی میشدم رو برای سزارین انتخاب کردیم و دکترم برای اینکه من زودتر از این تایم وارد پروسه ی زایمان نشم برام شیاف ، آمپول و قرص پروژسترون تجویز کرد . در عین حال هفته ای دو عدد آمپول بکمپلکس برای تقویتش نوشت و دو هفته مونده به زایمان هفته ای یه سرم آهن برای کم خونی خودم نوشت . در کنار اینها بهم گفت که این سه هفته باقیمونده تا میتونی کباب و ماهیچه و حلیم،شیر بادام و شیر عسل ،انبه و موز و مغزیجات بخور تا جنین به وزن مطلوب برسه .
منم تا جایی که تونستم این کارها رو انجام داد تا رسید به روز ۲۷ مرداد تایم زایمانم که باید ساعت ۵ صبح میرفتم بیمارستان آرمان .
شب قبلش شام سوپ جو با مرغ خوردم و یه لیوان بزرگ قبل از خواب آب ولرم با عسل خوردم تا برای عمل فردا خیلی سنگین نباشم .
شب اصلا نتونستم درست بخوابم به خاطر استرس . فقط روی هم رفته شاید یکساعت خوابیدم ساعت ۴ برای نماز که بیدار شدم کم کم آماده شدیم و به همراه همسر و مامانم راهی بیمارستان شدیم
مامان سید کوچولو مامان سید کوچولو ۹ ماهگی
پارت ۳
خب بگم از ادامه ماجرا
ماما های بیمارستان رضوی
بعضی هاشون که از شانس بد من بهم افتادن
کلا خودشون رو مثل یه پزشک میدونن انگار همه چی دونن
حرف حرفه خودشونه ادم حسابت نمیکنه
فکر میکنن از پشت کوه اومدی
ولی اون یکی که من بهش برخوردم خیلی عقده ای بود خییییلی
که ریز ماجرا رو میگم

من سونو انتی نداده بودم
انومالیمم که بخاطر صلاح دکتر سونو دو مرحله ای انجام شد دو دو هفته که در اصل من ۱۹ هفته انجام دادم
ولی چون سونو ۱۸ هفته ناقص مونده
تاریخش هم یه هفته عقب تر بود
ولی خوده دکترم در جریان بودن که من هفته درستم ۱۹ هفته است

که انگار موقعی که رفتم بیمارستان
۳۶ هفته تمام بودم
د‌کترمم سر اون ۳۳ هفته که بستری شدم
گفتن من دلم میخواد بچه ات هرچی ببشتر بمونه بهتره
ولی اگه ۳۶ هفته ات تموم شد اصلا نگران نباش بچه ات سالم و کامله چون سونو وزن هم اونموقع از سنش دو هفته جلوتر بود
ولی وقتی رفتم
ساعت ۶ و نیم بعدظهر
بستریم کردن
بدون اجازه پزشکم فقط با پزشک بخش خودشون
به هوای اینکه من ۳۵ هفته ام
سرعت روند زایمان رو اوردن پایین
با اینکه من امپول ریه تو دوز تزریق کردم
مجدد بهم تزریق کردن
هرچی هم بهشون میگفتن اصلا کو گوش شنوا
برای ما مهم قانونه اینجاست
مهم نیست که تو قبلا تزریق کردی یا تو بگی ۳۶ هفته ای ولی ما میگیم ۳۵ هفته ای
بهشون میگفتم دکترم درجریانه تماس بگیرین متوجه میشین من ۳۶ هفته ام
بعد یکسره به دروغ میگفتن
ما تمام اقداماتمون زیر نظر پزشکته
که دروغ میگفتن
بعد که دو مرحله تلفنی اونم بس که کار به جاهای باریک کشیده شد فهمیدم اصلا دکترم فردا صبح در جریان قرار گرفته فقط از زبون دکترم دروغ میگفتن
مامان حسین و راستین🩵 مامان حسین و راستین🩵 ۹ ماهگی
تجربه ی زایمان طبیعی من بخش اول🫄🩵
من در اولین بارداریم به انتخاب خودم خواستم طبیعی زایمان کنم
من ذهنیتم همیشه این بود که پزشک ها معمولاً سر زایمان طبیعی حضور ندارند چونکه ماماها از پس این کار برمیان
زمان تولد پسر اولم از بس پروسه ی زایمان طولانی شد و زایمان سختی داشتم دکتر شیفت زایمانم رو انجام داد و خدا رو شکر بچه ام جز اینکه حدود یک ساعت بعلت مشکلات تنفسی که حین زایمان واسش پیش اومد داخل دستگاه موند مشکلی براش پیش نیومد
این دفعه از دخترعمه ام که تحت نظر دکتر بدری بیمارستان حضرت ابوالفضل زایمان کرده بود شنیدم که معمولا خود خانم دکتر زمان زایمان حضور دارند و انقدر راضی بود که منم تصمیم گرفتم تحت نظر ایشون باشم
خانم دکتر از همون اول بخاطر شرایط بارداری پرخطرم گفتند که بچه زودتر از موعد به دنیا میاد اما به لطف خداوند من هفته های بارداری رو به سلامت از سرگذروندم و چون که از اول بارداری استراحت بودم،هفته های آخر بارداری چند جلسه ای کلاس های آمادگی زایمان شرکت کردم
می خواستم این بار با آمادگی بیشتری زایمان کنم
هفته ی ۳۶ بارداری قرار بود آخرین سونو رو بدم
دکتر بابلی بعد از سونو گفتند وزن بچه ات ۳۳۰۰ و اگر وزن گیریش به همین روال ادامه داشته باشه احتمالا نتونی طبیعی زایمان کنی
همون روز پیش دکتر بدری برای معاینه ی لگن رفتم،گفت دهانه ی رحمت باز شده
گفتم آقای دکتر نظرشون چی بوده ولی گفتند چون قدت بلنده و لگنت خوبه جای نگرانی نیست
بهم گفتند که از هفته ی آینده شروع به پیاده روی و اقدامات دیگه کنم که بچه به دنیا بیاد اما من چون هنوز یه هفته مونده بود به رشد کامل بچه گذاشتم واسه بعد هفته ی ۳۷
بخاطر تحریکی که شدم ترشحات همراه خونریزی داشتم که با دو سه روز شیاف گذاشتن برطرف شد...