سزارین سوم
پارت اول
در طول بارداریم از ماه پنجم به بعد هر بار میرفتم پیش دکترم احتمال ریز بود جنین رو میداد و این خیلی برای من ناراحت کننده بود یعنی تا پایان بارداری من ۳ بار سونوی تشخیص آیوآرجی جنین رو دادم و هر بار سونو میگفت که وزنش نرماله ولی دکتر من میگفت بهتره که خودتو تقویت کنی که وزن جنینت بره بالاتر . تا آخر هفته ی ۳۶ که آخرین سونوی وزن رو انجام دادم و وزن جنین ۲۵۰۰ بود با این حال با دکترم مشورت کردیم و تصمیم بر این شد که تا ورود به هفته ی ۴۰ صبر کنیم بعد سزارین انجام بشه تا حداقل جنینم به وزن نرمال برسه پس تاریخ ۲۷ مرداد که ۲ روز میشد که من وارد ۴۰ هفتگی میشدم رو برای سزارین انتخاب کردیم و دکترم برای اینکه من زودتر از این تایم وارد پروسه ی زایمان نشم برام شیاف ، آمپول و قرص پروژسترون تجویز کرد . در عین حال هفته ای دو عدد آمپول بکمپلکس برای تقویتش نوشت و دو هفته مونده به زایمان هفته ای یه سرم آهن برای کم خونی خودم نوشت . در کنار اینها بهم گفت که این سه هفته باقیمونده تا میتونی کباب و ماهیچه و حلیم،شیر بادام و شیر عسل ،انبه و موز و مغزیجات بخور تا جنین به وزن مطلوب برسه .
منم تا جایی که تونستم این کارها رو انجام داد تا رسید به روز ۲۷ مرداد تایم زایمانم که باید ساعت ۵ صبح میرفتم بیمارستان آرمان .
شب قبلش شام سوپ جو با مرغ خوردم و یه لیوان بزرگ قبل از خواب آب ولرم با عسل خوردم تا برای عمل فردا خیلی سنگین نباشم .
شب اصلا نتونستم درست بخوابم به خاطر استرس . فقط روی هم رفته شاید یکساعت خوابیدم ساعت ۴ برای نماز که بیدار شدم کم کم آماده شدیم و به همراه همسر و مامانم راهی بیمارستان شدیم

۲ پاسخ

🥰😍😍😍

خووووب ادامش

سوال های مرتبط

مامان رایمُن 💙 مامان رایمُن 💙 ۸ ماهگی
تجربه زایمان سزارین قسمت ۱

سلام به همگی امیدوارم عالی باشین گفتم از تجربه سزارینم براتون بگم تا اگر ابهامی دارید براتون رفع بشه یا اگر سؤالی دارین بپرسین♥️
خب اول بگم که طبق نظر دکترم قرار بود بچه در ۳۸ هفته و ۴ روز به دنیا بیاد که میشد تاریخ ۱۰/ آذر/ ۱۴۰۴
نمیدونم به چه دلیلی ولی دکتر من ۲ روز قبل زایمان یعنی در ۳۸ هفته برای من ۲ تا آمپول بتامتازون تجویز کرد و گفت بزن و زدن این آمپول باعث کاهش حرکت جنین من شد که البته مشکلی هم نبود و میدونستم کاهش حرکت طبیعیه ولی با این حال روز شنبه ۹/۸ من رفتم بیمارستان تا NST بدم و نتیجه خوب بود با این حال دکترم گف سونو بیوفیزیکال هم بده که اونم‌نتیجش‌ خوب بود ولی با تمام این تفاسیر، دکترم گفت من به حس مادرانگیت احترام میزارم اگر احساس میکنی ترجیحت اینه که به جای پس فردا، فردا زایمان کنی فردا عمل رو انجام بدیم
راستش خیلی دوست داشتم از اول، تاریخ زایمانم رند باشه ولی اون لحظه استرس گرفتم
هر چی که بود شوهرم گفت قبول کن فردا زایمان شی هم استرست کم میشه هم تاریخی که دوست داریم میشه و این شد که من ۱۴۰۴/۹/۹ زایمان کردم و پسر قشنگم رو به دنیا آوردم💙
ادامه داستان تایپک بعدی 👈🏻
ت
مامان مهوا 👼🏻🌸 مامان مهوا 👼🏻🌸 ۴ ماهگی
تجربه زایمان سزارین پارت اول

من تقریبا از ۱۶ هفته جفتم پایین بود و کاملا سرراهی،دکترم گفت اگه اینجوری پیش بره تا آخر بارداری سزارین میشی ولی فعلا صبر کن تا ۳۱ هفته که میری سونوی وزن همه چی مشخص میشه.
۳۱ هفته رفتم سونو وزن دکتر سونو قبل از اینکه سونو کنه گفت احتمال زیاد جفتت رفته بالا ولی وقتی دستگاه رو گذاشت همون اول گفت باید سزارین بشی جفتت هیچ تغییری نکرده،خیلی استرس گرفتم چون زایمان اولم طبیعی بود و این یکی قرار بود سزارین باشه .
خلاصه جواب سونو رو بردم پیش دکترم،دکتر منو فرستاد یه بیمارستان دولتی پیش یه دکتر دیگه چون وضعیتم خطرناک بود و دکترم گفت به ما اعلام شده مامانایی که وضعیتشون اینجوری فقط بفرستیم فلان بیمارستان

من رفتم بیمارستان دکتر برام ۳۴ هفته سونو نوشت که وضعیتم چک بشه و ختم بارداری بهم بدن .۳۴ هفته رفتم سونو که متاسفانه بازم جفتم تغییر نکرده بود و دکتر ۳۷ هفته بهم ختم بارداری داد

ادامه پارت بعدی می‌زارم ♥️
مامان گل خوشبو ریحانه مامان گل خوشبو ریحانه ۱۱ ماهگی
مامان آناهید 🩵🪷 مامان آناهید 🩵🪷 ۱۶ ماهگی
تجربه ی من از زایمان و روزهای بعدش :
۱. همین طور که میدونین آب دور جنین تو هفته های اخر کم شده بود و در نهایت توی سونوی آخرم رسید به ۴.۹ که دکترم دستور بستری داد و همون شب من بستری شدم بیمارستان نیکان اقدسیه تا آمپول ریه دریافت کنم و تحت نظر باشم تا فردا صبحش که برم برای زایمان .
۲.رفتم بلوک زایمان و ازم nst گرفتن که خوب بود ، بعدش دیگه بهم لباس دادن و با همسرم خداحافظی کردم و بستری شدم .
اونجا در کل رسیدگیشون خوب بود ، ولی مامایی که شیفتش به من افتاد فقط دستگاه nst رو به من وصل کرد و رفت خوابید(وسط شبم یه مامای دیگه دستگاهو برداشت برد واسه یکی دیگه) تا فردا ۶ صبح که مامای من باید به سرپرستشون ریپورت میداد و جلوی چشم من به دروغ گفت دیشب تا صبح قلب جنین رو مانیتور کردم و تحت نظر بود 🙄
۳.مورد بعدی که سرش فقط خدا به من و بچم رحم کرد ، تشخیص اشتباه سونوگرافی بود .
سونوگرافی نیکان فردا صبحش به اشتباه آب دور بچه رو بیشتر تشخیص داد و گفت آب دورش بیشتر شده عددش شده ۷ 🤷🏻‍♀️
دکترم وقتی نتیجه سونو رو دید گفت خب پس فرصت هست و یک شب دیگه بستری بمونم دوز بعدی آمپول ریه رو دریافت کنم و فردا برم برای سزارین .
۴. بعد از سونو منم بعد از ۱۲ ساعت ناشتایی بالاخره بهم اجازه دادن ناهار بخورم . هنوز ۲ ساعت نگذشته بود از ناهارم که nst دادم و دیدن ضربان قلب دخترم به طرز عجیبی بالا رفته ، همونجا زنگ زدن دکترم و قرار شد اورژانسی سزارین بشم . تو این فرصت منم تماس گرفتم به همسرم اطلاع دادم که بیاد بیمارستان ...
مامان محمد❤️و ایلیا🩵 مامان محمد❤️و ایلیا🩵 ۳ ماهگی
تو پست قبلی تجربه ی باردار شدم با وجود ناباروری تو بارداری قبلیم رو نوشتم ایندفعه می خوام تجربه ی خود بارداری رو بگم که بازم برای من معجزه بود
تو بارداری قبلی بخاطر طول سرویکس کوتاه ۱۸ هفته سرکلاژ شدم که بازم با وجود سرکلاژ ۳۴ هفته کیسه آبم پاره شد وزایمان کردم بعد توی این بارداریم دکترم گفت بهتره که سر کلاژ کنیم چونکه بازم با وجود سرکلاژ زود زایمان کردی منم گفتم انشاالله که لازم نباشه بعد ۷هفته بهم گفت شیاف بزن که گوش نکردم ۱۲ هفته رفتم سونو طول سرویکس ۳۶ بود که گفت خوبه ۱۵ هفته رفتم که بازم ۳۶ بود ( بخاطر چک طول سرویکس دوباره برام سونو نوشت)از هفته ی ۱۲ شیاف می ذاشتم روزی یکی بعد ۱۸ هفته رفتم طول سرویکس شده بود ۴۳😳😳 دکترم گفت عالیه چیکار می کنی گفتم هیچی حتی استراحت هم ندارم چون بچه ی کوچیک دارم بعد گفت شیاف هم نمی خواد بذاری اینم بگم که خودم چون استرس داشتم همش احساس می کردم بچه پایینه و طول سرویکسم اومده پایینو و حالم خوب نیست ولی هر دفعه می رفتم سونو می گفت خوبه بعد تا ۲۷ هفته که لک دیدم از اونجا یه شب درمیون شیاف زدم تا ۳۰ هفته که طول سرویکس ۳۸ بود که دکترم گفت خیلی هم بالاست ونیاز نیست امپول ریه بزنیم در اخر هم ۳۸ هفته برام تاریخ سزارین زد بعد چون سنگین شده بودم از ۳۶ هفته کلی پیاده روی کردم که زودتر زایمان کنم ولی اصلا انگار نه انگار😅
۳۸ که رفتم برای سزارین موقع عمل دکترم گفت بچه خیلی بالاست باید شکمتو فشار بدم که بیاد پایین در این حد بالا بود
گفتم بیام اینترو بگم شاید استرس کسی رو کم کرد چون خودم تو بارداری یکسره دنبال تجربه های بقیه بودم که ببینم کسی بوده با سابقه ی زایمان زود رس بارداری بعدیش خوب باشه که ندیدم ولی خودم خوب بودم
مامان آر‌وید🥹♥️ مامان آر‌وید🥹♥️ ۱۱ ماهگی
تجربه زایمان من 😍 پارت اول
بلاخره وقت کردم بیام اینجا و براتون بنویسم امیدوارم بدرد تون بخوره
برای سونو وزن ک رفتم بیمارستان نیکان اونجا تاریخ تقریبی زایمان رو نوشت ۲۴ مرداد گفت رشد نی نی دو سه هفته ایی جلو تر هست وگرنه که طبق ان تی تاریخ زایمان هشت شهریور بود - از اونجایی که صد در صد نیتم سزارین بود و اصلا دلم نمیخواست تحت هیچ شرایطی طبیعی زایمان کنم رفتم پیش دکترم(زینا افراسیاب) و گفتم خانم دکتر این سونو برای من نوشته ۲۴ مرداد لطفا شما نامه سزارین برای ۲۳ مرداد بدید من میترسم که یهو بچه بیاد تو کانال و دیگ نتونم سزارین کنم و اینک اصلا دوست ندارم ک زایمانم یهویی و بدون برنامه ریزی بشه
ولی دکترم قبول نکرد و گفت حتما باید ۳۸ هفته و ۳ روز باشی تا سزارین کنم زودتر امکانش نیست مخصوصا اینک بچه ات پسر هم هست (!)
دیگ از من اصرار و از دکتر انکار بهم برای ۲۸ مرداد که می‌شد ۳۸ هفته و سه روز نامه داد بعدم گفت وزن بچه ات الان ۳.۵۰۰ /۳.۶۰۰ هست این مدت ماکارانی و نون و برنج رو خیلی کم کن
مامان نی نی نقلی🩷 مامان نی نی نقلی🩷 روزهای ابتدایی تولد
تجربه من از سزارین
(تجربه که نه،مرور خاطرات)
پارت 1
من از اول بارداریم و حتی قبلش،با توجه به چیزایی که خونده بودم و تجربه بقیه،همیشه نظرم روی زایمان طبیعی بود و با شروع سه ماهه سوم،ورزش هامو کم کم شروع کردم،به مرور تایم طولانی تر و پیاده روی و ماساژ و همه اینا رو توی روتین روزانم برای زایمان طبیعی جا دادم
تااینکه هفته 37 وقتی سونو دادم،دکتر بهم گفت که بچم یکم تپلیه و اگه تا هفته 38 طبیعی به دنیا بیاد خوبه،ولی اگه تا هفته 40 یا بیشتر بمونه،ممکنه زایمان طبیعی سختی داشته باشم چون وزنش بالاتر میره،گفت تا یک هفته صبر کن اگه دهانه رحمت باز نشد دیگه بیشتر منتظر نمون و برو برای سزارین
من که یکم ترسیده بودم با حرفش،تصمیم گرفتم برم پیش یه ماما که خیلی حرفه ای و کار درسته،شرح حال بهش دادم و ایشون هم حرفای دکترم رو تایید کرد،بااین تفاوت که معاینم کرد و بهم گفت که سپتوم واژن دارم(یه دیواره توی واژن که برای زایمان طبیعی باید برداشته بشه)
و اینجا لحظه ای بود که ترس من بیشتر شد😂