۱۲ پاسخ

خب نرو خونشون مگه واجبه .بگو بچه کوچیک دارم اذیتم .خودت باید به خودت احترام بذاری و ارزش قائل باشی

اولا سعی کن هر جوری هست کمتر رفت و امد کنی ، بعدم قشنگ بگو حالا نمیتونی به اونا مستقیم بگی به بچت بگو مثلا میبینی تو لیوان بقیه بهش چی میدن همون موقع به بچت بگو نباید تو لیوان دهنی بقیه چیزی بخوری مریض میشی ،چهار بار اخم کن خودتو ناراحت نشون بده .دست بچتو بگیر ببر تو حیاط تا بفهمن خوشت نمیاد

سیگار گذاشته دست بچت چه ادمای پیدا میشن خدا بهت صبر بده

سلام عزیزم منم مشکل شمارودارم آدم بایدشوهرش پشتش باشه خانواده شوهرم حتی بیمارستانی که قراره زایمان کنم هم انتخاب کردن یااینکه مامانت باید اینو بخره سیسمونی دیگه دارم کلافه میشم

به نظرم رو خودت کار کن رک باشی یجوری نشون بده که ناراحتی از دخالت هاشون

خانواده شوهر منم اونجورین

رک بگو و نزار تو تربیت بچه ت دخالت کنن.

اخم کن . جوابشونو محترمانه بده

عزیز الان تجربه ت بیشتر شده .رک حرفت رو بزن تا حرفت رو نزنی متوجه نمیشی من شوهرم هرساله با مادرشوعرم میرفت روستا منم میرفتم کلا اونجا باید از دست مادرشوعرم گریه میکردم ولی جاریم نمیومد امسال برا بارداری نرفتم خیلی خوب بود تصمیم گرفتم سال دیگه هم نرم حداقل گریه که نمیکنم از دست حرفهاشون تازه من میرفتم مثل کارگر ها مار میکردم ولی جاریم مثل خانوم ها امسال دیدم میوه نوبرونه میخوره .برا همین میگم نمیرم دیگه

اشکال نداره واسه منم همینه ولی قرارنیست سراین خودمونوپیرکنیم

منم خونم نزدیکه مادرشوهرمه میترسم برا منم اینجوری بشه دارم دق میکنم از الان ک نیومده دارن تو کارامون دخالت میکنن کجا میخای زایمان کنی چیکار کن چیکار نکن

چقدر سخت 😑😑

سوال های مرتبط

مامان فسقلی ها مامان فسقلی ها ۴ ماهگی
مامانا من تو بارداری اولمم از خانواده ی شوهرم متنفر بودم الانم همینم😂
روزی هفت هشت ساعت به کارهاشون فکر میکنم حرص میخورم
البته بی دلیلم نبودا
مثلا سر بچه ی اولم مادرشوهرم همش به شوهرم یاد میداد نبرش بیمارستان خصوصی برید دولتی الکی پول ندید چون بیمه ام نداریم
یا می گفت چه قدر دکتر و سونو میرید🫤
بعد دقیقا یه هفته مونده به زایمان من رفت کلیه عمل کرد در صورتی که سه سال بود بهش می گفتن بیا عمل دقیقا سر زایمان من رفت حتی یه لیوان آب دستم ندادن تو کل بارداریم
الانم همینن مامانمینا سه روز رفتن مشهد ما دو شب پشت سر هم رفتیم خونه ی اینا شب سوم زنگ زد به شوهرم که نیاید بابا خسته س میخواد بخوابه😐😐
حالم ازشون بهم میخوره هیچ وقتم هیچ بدی بهشون نکردم
یا جوابشونو ندادم
الانم سر دخترم همش حرص میخوره که چرا واسه بچم وسیله خریدیم😐
داره منفجر میشه که واسه بچم سیسمونی خریدم
حالا به نظرتون من حساس شدم یا همشون همین جوری ان مواقع حساس زندگی پسرهاشون؟؟