۲۶ پاسخ

والا من همینجور ک جواب آزمایش مثبت شد به خواهر شوهرم و مادرشوهرم و مادرم گفتم

بمون تا سه ماه عزیزم بمون

مامان آینده من تازه فهمیدم بارداری چه قد خوشحال شدم من همونی بودم گفتم اگه باردار بشی شیرینی میدم😅

من ۵ هفته بودم تا ان تی نگفتم با مادر شوهرمم زندگی میکنم

وقتی میدونی خوشحال میشه خب بگو شاید کمک حالت هم بشه

من باردار شدم اولین نفری که گفتم مادر شوهرم بود چون میدونستم چقد خوشحال میشه جواب بتا رو که گرفتم گفتم بهش

از لحاظ علمی میگن تا ۳ماه کامل نشده نگین

اوه چه بدجنسی
مهربون باش تا خدا هم باهات مهربون باشه الان اگه نگی
۲روز دیگه خدای نکرده یه اتفاقی بیفته برات خوشحالی میکنن میگن بدجنسی

اوه چه بدجنسی
مهربون باش تا خدا هم باهات مهربون باشه الان اگه نگی
۲روز دیگه خدای نکرده یه اتفاقی بیفته برات خوشحالی میکنن میگن بدجنسی

بگو خب چ اشکال داره بدونن

چرا میگی مادر شوهر پیر

چرا انقدر عجله داری صبر کن حداقل بعد سنو

بنظر من هيچکس بهتر از مادر خودت و همسرت ذوق نمیکنه و دعای خیر براتون نمیکنه و هیچ چیزی باارزش تر از دعای خیر مادر نیست
خودت تصورش هم ک کنی مادرشوهرت ب ارزوش رسیده چقدر ذوق میکنهه

ببین کسی که خیر و صلاحت را میخواد بهش بگو تازه برات دعا هم میکنه که سلامت نوه اش به دنیا بیاد

بگو مگه چیه منم مادرشوهرم طبقه خودش تنها باردار باشم میگم هم خیلی خوشحال میشه هم اینکه هوامو داره

منم ۶هفته بودم متوجه شدم به نزدیکانم گفتم

اگ تو ی خونه ای بگو زشته بعدا بفهمه

بگو بذار دلش خوش بشه ذوق کنه وقتی به مامانت گفتی به اونم بگو گناه داره بعد بگو تازه فهمیدم ،، بازم هرجور راحتی عزیزم

من وقتی جواب آزمایشم‌اومد به مامانم و مادر شوهرم و خواهر شوهرم گفتم

بنظرم بگو، وقتی میدونی انقد خوشحال میشه بگو بهش چه اشکالی داره

والا من شاید حتی قبل از همسرم به مادر شوهرم بگم البته هر وقت باردار شدم

من باردار شم بجز شوهرم ب کسی نمیگم
صدای قلبشو بشنوم میگم ب همه

بهش بگو خوشحالش کی چه عیب داره
ولی بگو فعلا به کسی نگه تا بعد از سونو تشکیل قلبش

بگو خب گلم،مشکلی نداره که خوشحالم میشه

بگو باشه چشم
طدا قلبشو ک شنیدی بهش بگو شما گفتی نینی دوس داری منم اقدام کردم نینی دارم

ب نظرم بگو عشقم ، از حرفات معلومه خیلی خوبتو میخاد مطمعن باش از صمیم قلب خوشحال میشه برات

سوال های مرتبط

مامان جوجه مامان مامان جوجه مامان هفته نهم بارداری
شما کی بارداریتونو خبر دادین؟
من امروز ب مادرم گفتم بعد ما با مادرشوهرم زندگی میکنیم ۷۰ سالشه همش ب ما میگ بچه بیارین این ماه هم فشارم چند بار زد بالا می‌گفت تو حامله ای منم میگفتم نه می‌خوام پریود بشم دیگ قرار بود ب کسی نگیم تا تشکیل قلب ۶ هفته مثلا ۱،۲ هفته دیگ برم سنو ولی خوب گفتین بزارم ۹،۱۰ هفته برم سنو تشکیل قلب حالا میگم تا اون زمان من دیگ وسط هفته میبینی میرم و جمعه ها همه میریم و خونشم خیلی شلوغ میشه خلاصه ظهری شوهرم می‌گفت تا زمان سونو قلب ب کسی نگیم ولی چند باری گفت پس منم ب مادرم بگم خیلی خوشحال میشه و بهش بگم بگم ب کسی نگه و ازین حرفا موقع جاریم ک سجده شکر ب جا آورد الان میگم بزار بگه چون ۲،۳ روز دیگ می‌خوام برم پایین دیگ بره ب مادرش بگه حاملس ولی هنوز اوالشه چند وقت دیگ میخواییم بریم برا قلبش ببینیم داره یا نه ب کسی هم چیزی نگه حتی ب عروستم نگو ک من بهت گفتم خوبه اینجور؟
حالا بازم ب شوهرم بگم ببینم چی میگ ولی فکر نکنم بگه ک واسه قلب اینا میگن مادرم جوش میزنه
مامان جوجه مامان مامان جوجه مامان هفته نهم بارداری
این مادرشوهرمم شورشو در آورده ما اومدیم طبقه بالا باهاش زندگی میکنم الان چند مدتی هست با اون دختر چسبیدن هعی میگن تنهایه شبا بیاین پیشش بخوابین دیگ (ب منو شوهرم نمیگ ها کلا تو جمع میگ بیاین پیشش بخوابین )ی بار شوهرم ب مادرش گفت چرا منو داماد کردی میخواست دامادم نکنی پیشت باشم تنها نباشی هر روز ی چیزی در میارن من استرس میگیرم چون شوهرم اینا همشون بشدت بچه ننه هستن میترسم اینا همینطور ادامه بدن شوهرم واز بگه بریم پایین بخوابیم ا
خیلی سیاست مداره می‌دونه بچه هاش همه بچه ننه آن برداشت گفت ها نمیاین پیشم بخوابین دو روز دیگ میمیرم مباین سر خاکم گریه میکنین این طوری تحت تاثیر قرار میده بچه هاشو همش استرس اینو دارم ۱۰ ،۲۰ سال دیگ مادرشوعرم زنده باشه بعد بچه منو بیارنش پایین ازم بگیرنش😭برادر شوهرم که ی پسر ۵،۶ ماهه دیگ میگ همین بزرگ بشه بیارمش جا تو بخوابه حالا نمی‌دونم ب شوخی یا نه منم همش استرس دارم شوهرم بچمو بگیره ازم ببره پیش مادرش خدا خیر بده خواهر شوهرمو دیروز گفت بچه رو اصلا اصلا نباید بدی به بقیه بچه رو حتما حتما باید مادرش باشه می‌گفت از اقوام شوهرم ی دختره سالم بوده یهو مریض شده منم بهش میگم چون های هر روز بچتو تنها میبردن تو جمع شلوغ شاید یکی از دستش انداخته بچتو ب منو و شوهرم می‌گفت مثل اینکه شما بالایین شوهرت برداره بیاره پایین و شلوغه و پره بچه می‌گفت اصلا نباید بچه بدون مادرش باشه حتما حتما باید حواست ب بچه باشه می‌گفت اصلا بزار بگن این چقدر حساسه یا مگ ی بچه داره دیگ چیع که نمیزاره بچشو بیاره میگفت خیلی باید حواست ب بچه باشه خیلی استرس دارم بچمو بگیرن ازم🥲
مامان جوجه مامان مامان جوجه مامان هفته نهم بارداری
اگر می‌خوام باردار بشین فقط و فقط بیخیال باشین نه این بیخیال که برین اینور اون ور ولی بازم بچه بخواین نه بیخیال جوری که اگر ی هفته اقدام نکردین ب ی ورتونم نباشه جوری که حتی شده جلوگیری هم بکنین من تضمین میکنم که باردار میشین هر زمان که بچه نخواستین باردار میشین نه اینکه از بچه بدون بیاد نه منظورم اینه همش نگی کاش بچه میداشتیم من ایقد بیخیال بودم و مطمین بودم حامله نیستم با اینکه هم دارو می‌خوردم هم اقدام داشتم هم ورزش میکردم هندی میرقصیدم زعفرون دم کرده غلیظ می‌خوردم و همه چی من ماه های اول تا صبح خودمو نمیشستم یا پاهامو میدادم بالا ولی ۲،۳ ماه بود یا جلوگیری میکردم کلا یا اگر اقدام میکردم ب ثانیه نمی‌کشید میفرستم دستشویی فاصله دستشویی تا تخت ۱ متره کلا .۳،۴ تا قدم هم شوهرم میریخت داخل من از جام بلند میشدم و میرفتم دستشویی و خودمو میشستم دیگ منتظر پریود بودم که برم شوهرم ازمایش بده که دیدم باردارم من‌اوایل بهم میگفتن بیخیال باش ولی هر کار میکردم نمی‌تونستم بیخیال باشم دیگ کم کم فکر میکردم اصلا بارداری وجود نداره نمی‌دونم حسمو چطور بگم چون چندین ماه نزدیک ۱ سال اقدام بودم دیگ فکر میکردم مثل کسایی که نازا هستن یا جلو گیری میکنن و باردار نمیشن من هم همون حس رو داشتم هر ماه منتظر پریود بودم مثلا شوهرم بهم می‌گفت مگ بچه نداری ب خنده منم میگفتم نه بچم کجا بود دیگ حتی تصمیم داشتم کلا جلوگیری کنم چند سال دیگ بیارم انشالله که خدا ب همه چشم انتظار ها بچه بده دعا کنین بچم برام بمونه و قلبش تشکیل بشه
مامان حلماو تو دلی😍 مامان حلماو تو دلی😍 هفته بیست‌وچهارم بارداری