داستان باردار پارت(بیست چهارم)

کاما همش معاینه ام میکردن فک میکردم درد زایمانه ولی نبود من فقط داشتم از تب میسوختم یبار التماس کردم گفتم ولم کنید بیخیال من بشین این همه منو معاینه نکنین من از همون 37 و 4 روز یک سانت بودم تااا ده روز بعدش میگفتم همش یک سانتم این همه معاینه نکنین اذیت میشم توانایی نداشتم بدنم جون نداشت شفیت ماما ها عوض میشد منم هی میرفتم خونه باز میرفتم بیمارستان بخاطر تب عفونت خونم بالا بود خودم تپش قلب شدید گرفته بودم خیلی تند میزد ک پیش متخصص قلب رفتم و از این داستانا شفیت ماما ها عوض میشد هی میگفتم معاینه نکینم من دیروز اینجا بودم معاینه شدم یک سانت بودم من همش معاینه میشدم هیچ خونریزی لکه بینی یا آب ریزش نداشتم از تست گرفتن کیسه ابم حتی نشتی نداشت خسته شدم بودم از بیمارستان حالم بهم می‌خورد من توی یه روز صبح سه بار بار معاینه شدم میگفتن تغییر نکردی یک سانتی تبم با سرم می‌آمد پایین باز میرفتم خونه شب ساعت ده بار تبم شدید شد رفتم بیمارستان یادم نمیره اون دکتر پدر س. گو تا رفتم دیدم یه دکتره پشت تلفن داره داد بیداد میکرده عصابش سره یچیزی خورد بود میگفت بیمار بدون اجازه من آوردن و ازین حرفا

۰ پاسخ

سوال های مرتبط

مامان محمد🌥️🤎 مامان محمد🌥️🤎 ۷ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
پارت 1✅
من ۳۶ هفته شب رفتم بیمارستان معاینه شک داشتم که کیسه آبم سوراخ شده باشه و با ماما صحبت کنم که بشه ماما همراهم
معاینه شدم گفت مشکلی نداره و یه سانتی.. ورزشا و چیزایی که باید میخوردمو بهم گفت و باز چک لیستشونم برام نوشت که من تو تاپیکام برا مامانا گذاشتمشون
بعد از معاینه درد شدید کمر گرفتم با فشار داشتم و ازم یه چیزای ترشح بزرگ میومد ترسیدم..اینم بگم خونه مادرشوهرم اینا بودم..زنگ زدم مامان بابامو کشوندم بیمارستان گفتم منو درد زایمان گرفته..رفتم بیمارستان ماما گفت نه عزیزم همون ۱ سانتی دردت بخاطر معاینس تجربه زایمان طبیعی
دردشو تحمل کردم کم تر شد خیلی کم ولی ترشحا رو هنوز داشتم..یک هفته ورزش کردم ماما گفته بود جمعه شب یعنی ۲۱ آذر که میشدم ۳۷ هفته و ۳ روز برم معاینه تحریکی
این یک هفته ورزش کردم و هرچیزی گفته بود خوردم
شد جمعه شب و رفتیم بیمارستان معاینه کرد گفت هنوز همون یک سانتی تحریک کرد شد 2 سانت ماما گفت سر بچه کلا پایینه و کیسه آب نازک شده پس چرا رحمت باز تر نشده گفت برو خونه امکانش هست کیسه آبت پاره شه شایدم نشه گفت احتمالأ تو یک هفته آینده زایمان میکنی
مامان جوجه مامان جوجه ۲ ماهگی
امیدوارم بدردتون بخوره 🥰
پارت دوم 🥰😘


ساعت هفت بعدازظهر بود رفتم بیمارستان معاینه کردن دیدن دوسانت باز شدم ولی نفهمیدن که ترشح با کیسه اب بهم گفتن برم دسشویی پد عوض کنم یک ساعت پله بالا پایین برم دوباره بیام چک بشم خدا مادرشوهرم نگه داره پا به پا باهام بود از روز قبل هیچی نخورده بودم رفتم دسشویی پد عوض کردم رفتیم باهم کیک ابمیوه خوردیم منم از پله بالا پایین میرفتم کلی ایت الکرسی و چهار قل تا تونستم خوندم چون خیلی استرس داشتم انقباض هم هی بیشتر و بیشتر میشد راستی قبل اینکه برم بیمارستان رابطه برقرار کردم ک تیر اخر زده باشم واسه زایمان راحت بعد یک ساعت شاید بیشتر پله رفتم رفتم برا معاینه نگم براتون ک معاینه چقد درد داره معینه کردن دیدن سه سانت شدم کیسه ابم هم نشتی داشت و بعد معاینه رگه های خونی ازم دفع میشد خلاصه که گفتن برو یکم دیگه راه برو پله برو دردات بیشتر شد بیا رفتم خونه دوش گرفتم زیر دوش اسکات زدم دوتا گل مغربی هم گذاشتم خونمون پله داره از پله ها بالا پایین رفتم هی دردام بیشتر میشد دیگه جوری شد ک نتونستم تحمل کنم ساعت تقریبا نزدیک دو بود ک رفتم بیمارستان
مامان آقا مبین🥊💥 مامان آقا مبین🥊💥 ۷ ماهگی
داستان بارداری پارت (بیست سوم)

تا من دید گفت چته گفتم تب دارم بدن درد دارم صب معاینه شدم گفت الان باید باز معاینت گفتم نمیخوام معاینه بشم درد دارم خسته شدم اینقد دس نکنین داخلم همش یک سانتم بعد رفت یه ماما گفت اگه نمیخوای باید اینجا بنویسی اجازه ندادم معاینه ام کنن و امضا بزنی و اثر انگشت من انجام دادم دکتره باز آمد گفت ک تو اینحا وایسادی چرا مگ نمیگم برو بخواب بیام معاینت کنم؟ گفتم نمیخوام معاینه بشما گفت بخاطر وضعیتت چک کنم شاید بخوان خطم بارداری بدم گفتم نمیخوام گفت تو ک. نمیتونی درد ی معاینه رو تحمل کنی چجوری میخوای طبیعی بیاری آخرش سزارین میشی میدونم بزور منو فرستاد رو تخت ک معاینه کنه پدر س. گ دستشو یهویی تا ته فشار داد چندان جیغی زدم ک تو عمرم اینقد درد نکشیده بودم منی همش صبوری میکردم سعی می‌کردم درد معاینه رو تحمل کنم گریه کردم هیچ وقت اینقد درد نکشیده بودم خیلی گریه کردم مامانم وقتی حالمو دید حالش بد شد رفت بیرون با شوهرم کلی داد بیداد کرد حالش بد بود وقتی منو دید گفت ببرش سزارین این توانایی نداره تو میخوای بچه منو بکشی و ی دعوایی بود ک نگو