۱۷ پاسخ

دختر یه خبری از خودت بده نگران شدم
زایمان کردی ؟

اول جون ادمو میگیرن بعد اگه نشد میبرن سز

عزیزم شب کلا سرم رو قطع میکنن به گریه تو نیست
منم همینجور زایمان کردم

سلام مامان قوی
در چه حالی نی نی دنیا اومد؟
ما رو بی خبر نزار
خبر سلامتی خودت و نی نی رو بهمون بده

الهی بگردم
من الان برای زایمانت نادعلی و قرآن میخونم

چقدر خوشحال شدم وقت زایمانت رسیده
تو قوی هستی دختر الان نمی تونی برگردی عقب و سزارین رو انتخاب کنی
میدونم ترسیدی درد داری خسته ایی تنهایی
ولی اگه غصه بخوری بدتر هم میشه
به حضرت زهرا توسل کن از ته دلت
پاشو راه برو هر چقدر هم درد داری ولی بهش غلبه کن
اگه راه بری زایمانت سریع تر میشه ان شاالله
ان شاالله هرچه سریع تر خبر خوش سلامتی خودت و نی نی رو بهمون بدی

دهانه رحمت باز بود بستریت کردن .والا باید تحمل کنی چون تا موقعی ک شرایط بد نباشه خدای نکرده مشکلی پیش نیاد سزارین نمیبره منم پنجشنبه دارم میرم ک بستری شم خیلی استرس دارم

انشالله زودترزایمان میکنی عزیزم

خداازشون نگذره چطوردلشون میاداینجوری رفتارکنن

چون کیسه آبت پاره شده تا فردا منتضر میمونن زایمان نکردی حتمن سزارینت میکنن

عزیزم کاش همون اول میرفتی سز
چون تهش سزارینت میکنند،گفتن که نیومده تولگن بچه

کدوم بیمارستانی ؟

زایمان نکردی هنوز

انشالا تا یه چند ساعت دیگه زایمان میکنی راحت میشی

بیمارستان دولتی رفتی

ایشالا زودتر زایمان کنی عزیزم قوی باش میگذره

الهی عزیزم خدا بهت قدرت بده انشالا

سوال های مرتبط

مامان مهرسا💖 مامان مهرسا💖 روزهای ابتدایی تولد
پارت ۲ زایمان🩷

بعدش آمپول فشار وصل کردند و دردا داشت بیشتر میشد منم سرم فشارو قطع میکردم که باز نشم ببرند منو سزارین چون دکترمم گفته بود زایمانت سخته 🥲 یه ماما های بدجنس میفهمید و میومد دوباره سرممو راه مینداخت مامانمم پشت در بیرون بود اجازه نداشتم برم ولی کسی جلو منو نمیتونست بگیره میرفتم مامنمو میدیدم و میومدم🤣 بعدش گفتند ماما همراه میخای گفتم اره بعدش اومد اسکوات و چندتا حرکت گفت که من با اسکوات دردم آروم تر میشد همونو مدام میرفتم یکمم ماساژم داد و مدام تو دستشویی بودم و آب داغ به خودم میریختم اینطوری درد آروم تر میشد ولی ورزشه خیلی خوب بود دردو آروم میکرد گفتند تا ۱۲ شب باید بزایی ولی من مدام گریه میکردم میگفتم غلط کردم درد دادم منو ببرید سزارین🙄 بعدم دیدند نمیتونم آمپول فشارو قطع کردند و رفتند خوابیدند و دردا آروم شد باز ( دردا یه جوری بد بود که من طبیعی بودم اونجا چندتا سزارینی بودند اونا داشتند واسه من صلوات میفرستادند و اونام یه ساعت بعد رفتند بخش که فردا بیاند واسه لملشون و خودم تو زایشگاه تنها بودم🙂) ماما همراهمم کفت من میرم میخوابم کاری داشتی بگو گفتم باشه ولی تا صبح هر به ۴ دقیقه دردم میگرفت و ول میکرد نتونستم بخوابم🥲 و خودم همونجا تنها راه میرفتم و اسکوات میزدم که یکی اومد گفت بخواب که فردا جون داشته باشی گفتم نمیشه خوابید🤦‍♀️ غذا و آبم گفتند نخورم شاید سزارین بشم
مامان ماهلین کوچولو مامان ماهلین کوچولو ۲ ماهگی