عزيزممممم🥲🥲❤️
خداروشكر ك صحيح و سالم بغلش گرفتي
كدوم بيمارستان بودي عزيزم؟؟؟
🥲عزیزم چقدر اذیت شدی مهم اینکه الان دخترت تو بغلته البته قطعااز این ب بعد یاداوریش برات سخته ولی خداروشکر که بخیر گذشت عزیزم قدمش مبارکت باشه
قدم نو رسیده مبارک عزیزم خوش قدم باشه😍
چقدر درد کشیدی💔
وای یاد زایمان خودم افتادم🥲🥲
خداروشکر که صحیح و سالمید الان
قدمش مبارک باشه واست
خداروشکر ک راحت شدی
ان شالله همیشه سلامت باشین
چقد سخت بوده
خب چرا رفتین اون بیمارستان انتخابتون از اول طبیعی بود؟
عزیزممممم الهیییییی🥹🥹🥹🥹خداروشکر بسلامتی زایمان کردی و نی نیتو بغل گرفتی😍با این قلمت من دردم اومدددددددد🥹🥹 باز خداروشکرررررر
خوش قدم باشه طبیعی خیلی سخته حیف سزارین نکرده واقعا راحته.
اخی عزیزم چقد اذیت شدی ولی خداروشکر گل دخترت الان سهی سالم کنارته😍💖
پارت اخر
منم ک رسما بیهوش بودم و بدنم فقط میلرزید
با کمک ماما به سختی تونستم سه تا زور بزنم سر بچه بیاد تو لگن ک ببرنم تو اتاق عمل
بعدشم ک برش زدن با سختی بچه اومد و خداشکر سالم بود همین برام کافی بود
صورت رستا ک رو صورتم گذاشتن انگار بدن مرده ام دوباره جون گرفت و دوباره شروع به گریه کردن کردم و رستا هم همراهم گریه میکرد دستش رو صورتم میکشید🥹
رستا ک بردن بقیه ببینن انگار متوجه بخیه زدن شدم و دردش حس میکردم افتضاحححححح بود منم ک کلی بخیه خوردم😭💔
کارشون ک تموم شد بردنم تو اتاق و لرزم شدید بود چندتا پتو روم انداختن بعدش رستا اوردن برای اولین بار بهش شیر بدم خیلیییییی سخت بود ولی حس قشنگی داشت😍
با اینکه زایمان افتضاحی داشتم ولی همین ک دخترم سالمه چشمام رو همه چی بستم و برام مهم نیست دیگه🥰
۱۲ساعت متوالی درد داشتم
طبیعی زایمان کردی چقدر سخت عزیزم ان شاءالله ک روزای خوب رو میبینی و همه اش فراموش میشه
خداروشکر که صحیح و سالم هستید هم نی نی هم خودت این ازهمه چیز مهم تره 🤲🧿اوه چی شد زابمان طبیعی یا سزارین شدی؟
پارت سوم
ماما همراهم اومد بالاسرم و وضعم ک دید کلی با روغن ماساژم داد و برد زیر دوش آب گرم و با پرستارا دعوا افتاد دیگه بزور برام آمپول فشار زدن اونم به چه صورت یه قطره یه قطره ک تا موقع زایمان دکتراحمق بیاد😂
ماما همراه دید اینا بیخیال تر از این حرفان گفت بزار سوند دربیارم ک حداقل کیسه اب پاره بشه اینا یه کاری بکنن
کیسه آبم پاره شد و حالا همه ریختن تو اتاق هی میگفتن زور نزن بچه نیاد تا دکترت برسه من ک از صبح مردم و زنده شده بودم زیر دست اینا دیگه نمیتونستم جلو زور زدن بگیرم چندبار زور زدم یهو نفسم کلا رفت و اکسیژنم اومد پایین بهم کپسول اکسیژن وصل کردن و باز هی زورم میومد
اصلا فکر کردن به اون لحظات حالم بد میکنه😭
پرستارا ک دیگه متوجه شدن دکتر قرار نیست بیاد حالا هی میگفتن زور بزن
پارت دوم
فردا صبحش که میشه روز دوشنبه۸دی رفتم زایشگاه و دوباره همونجا یه ماما همراه گرفتم ک گفت زمانی ک درد زیاد بشه میام پیشت😵💫
معاینه شدم گفتن سه سانت دهانه رحم بازه و بردنم اتاق زایمان سوند فولی بهم وصل کردن ک زودتر باز بشم
بعد دو ساعت اثر گذاشت و دردام شروع شد انقباض هام منظم شده بود
تو اتاق تنهایی از درد گریه میکردم هیچ پرستاری دکتری نمیومد بالا سرم و صدای دستگاه nst هم فوق العاده تو مخم بود
مامانم ک پشت در زایشگاه بود دید صدا گریه هام زیاده و تموم نمیشه نگران شد بزور اومد داخل که یکم کمکم باشه
پرسنل اونجا انقدرررر بی شعور بودن یه سر به آدم نمیزدن چه برسه بیان آب دستم بدن حداقل حالم بد نشه خلاصه مامانم اومد و بهم کمک کرد
پرستارا میخواستن بیرونش کنن اجازه نمیدادم(اتاقم یک نفره بود کسی نبود ک اذیت بشه)
تا ساعت۵غروب من از درد مردم و زنده شدم کلی التماس کردم حداقل آمپول فشار بزنین یا کیسه آب پاره بکنین زودتر زایمان بکنم میگفتن ن باید وایستی دکتر احمقت بیاد (تا آخر زایمانم نیومد اصلاااااا😐)
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.