۱۸ پاسخ

ول کن بچه را چیکارش داری بگذار بره
الان بهترین دوران زندگیشه

یکی از بهترین خاطرات کودکیم دورانی که با مامان بزرگم بودم .دقیقا ما هم تو یه حیاط زندگی می‌کردیم. وقتی میرفتم پیشش باهم میوه می‌خوردیم غدا می‌خوردیم. گاهی شبا هم پیشش میخوابیدم و برام داستان تعریف می‌کرد
اینک گفتم که اذیتش نکن .الان مامان بزرگش زنده هست و دوستش داره این فرصت رو ازش نگیر

درخونتو قفل کن و بگو بابا قفل کرده رفته سرکار
سه چهار روز بی تابی میکنه بعد عادت میکنه

ول کن بچرو بابا اونم مادربزرگشه بدشو نمیخاد که بعدش بچه الان کوچیکه تربیت نمیفهمه که یکم بزار بزرگتر بشه

ساعت بزار یواش یواش عادت کنه منم طبقه بالای مادر شوهرمم ولی عصر یه ساعت میرم پیشش ژاوینم عادت کرده مگر مهمون داشته باشن که بیشتر بمونیم بچه ها دیگه بزرگ شدن میفهمن از اول باید رو برنامه رفت و امد میکردی

عزیزم مطمینا اونام بهش میرسن من کاملا میفهممت ولی برو اونجا باهاش تمرین کن بازی کن اگر خواهر شوهر مجرد داذی ک وقت میگذرونه بازی کنین یا مادر شوهرتون نگران نباش عروس مام نمیذاشت بیاد ولی بچه بیشتر لجبازی میکنه و اذیت میکنه اگه میخوای ب همتون خوش بگذره این کارو انجام بده

اگه بتونی از خودشون استفاده کن
مثلا کتاب بخر بده دست مادر شوهرن بگو بب زحمت اینا رو باش تمرین کنید یا بگو این کلمه ها تشکر کردن مودبانه صحبت کردن باش تمرین کنید منم مشکل تو رو دارم بااین تفاوت که خاله شوهرم آلزایمز داره نمیزارم پسرم بره پیشش خیلی کم! پسرمم خیلی دوسش داره کاملا درک میکنم چی میگی

میفهمم چی میگی ولی سخت نگیر . تا ۷سالگی بذار بازیاش بکنه و خ‌وش باشه

چقدر سخت میگیری بچه تو خونه دیوونه میشه حوصله ش سرمیره خونه مادربزرگ میره هم بازی میکنه هم سرگرمه خیلی خوبه ، اگه مادرشوهرت خلاف تو ی حرکت میکنه به مادرشوهرت بگو ک انجام ندن
چیزی هم خواستی درست کنی ببر همونجا بهش بده

ببین اگه مادرشوهرت بچه تو دوس داره جلوشو نگیر بذار بره
الان م سن آموزش کودک نیس ماها که میبینی کار می‌کنیم باهاش واسه اینه بچه هامون تنهان سرگرمی دیگه ای ندارن

برنامه ریزی کن مثلا روزی دو ساعت فقط بره اونجا به مادر شوهرتم بگو میخوام باهاش کار کنم کتاب کار براش گرفتم اسباب بازی آموزشی گرفتم نگهش دار خونه درو قفل کن نزار بره به مادر شوهرتم بگو شمام لطفا بعد این دو ساعت دیگه نیاید خونه م ناراحت شد شد به درک اختیار بچه تم یعنی نداری بگو فلان رفتار اشتباهو از بچه های دیگه یاد گرفته درست نیست یا بهشون بگید رفتارشونو اصلاح کنن یا من بچه مو نگه میدارم نمیزارم بیاد

بچه تو این سن اصلا به حرف ما گوش نمیدن تقصیر کسی نیست

زیاد سخت نگیر تنهایی خیلی سخته اینقد بهش حساس نشو بچه خودش خوب بار میاد

منم دخترمو نمیزارم بره رفتنی مادر شوهرم خیلی چیزای بد یادش میداد. دیه ی ماهی میشه ک اصلا نمیزارم بره

بعضی بچه ها این مدلی هستن مثل پسر من که اصلا بازی های آموزشی و کتاب دوست ندارن در عوض بازی های هیجانی و حرکتی دوست دارن. خانواده همسرت هم اگه آدم های خوبین بزار بره پیششون خودتم یه نفسی میکشی

زیاد سخت نگیر عزیزم اخرش خودت مریض میشی ولش کن بچس درکت میکنم چی‌میگی اما الان هیچ‌کاری نمیتونی بکنی کمتر حرص بخور

ای کاش مامان من یا مادرشوهرم نزدیک بودن دختر منم میرفت🤣

والا تا جایی که من شنیدم و دیدم بچه ها هرچی دورشون شلوغ تر باشه محیط اطرافشون آزادتر باشه بهتر بار میان درباره شیوه تربیتت به مادرشوهرت صحبت کن، بازی هاتو همونجا باهاش بکن اون خوراکی ها که میگی درست کن بهش بده چه فرقی داره اینجا یا اونجا، بجاش وقتی بچه پیش مادربزرگشه از فرصتت استفاده کن به خودت برس برا خودت تایم بذار من روزی یک ساعت و نیم بچمو پیش شوهرم میذارم میرم باشگاه همون اینقدر بهم انرژی و انگیزه میده

سوال های مرتبط

مامان آوین مامان آوین ۳ سالگی
سلام مامان..
یمدته خیلی حال روحیم بده اوضاعم اصلا خوب نیست...این وسط لجبازی های آوین واقعا اذیت کننده شده..از خوابش که بخوام بگم یا ظهر می‌خوابه شب دیر می‌خوابه.. یا ظهر نمیخوابه از چهار و پنج غروب شروع میکنه به گریه تت‌ شب ده که بخوابه..خیلی گریه میکنه بزور گریش وایمیسته اشک میریزه چجوری خیلی حس درماندگی دارم حس میکنم اصلا بلد نیستم با چالش هاش کنار بیام خیلی اذیتم
آوین عاشق کرمانشاهه چون اونجا همه کل روز باهاش بازی میکنن..از خونه خودمون خیلی خوشش نمیاد😭😭😭نمیدونم براش تکراری میشه یا چی نمیدونم ..حتی بگی بریم خونه فلان دوستت یا از دوستای خودم کل روز رو میپرسه کی میریم کجا میریم انگار ارزوشه از خونه بزنه بیرون خونه خودمون نباشه و این برای من خیلی سنگینه😭
آبرنگ براش میارم آرد میارم خمیر بازی می‌کنیم میفرستم حموم آب بازی کنه کارهای خونه رو با همکاریش انجام میدم ادویه غذاروبزنه فلان..کل روز سعب میکنم بهش تو جه کنم از سر از خونه فراریه ..خب من چیکار میتونم بکنم..نمیشه که زندگیمو ول کنم برم کرمانشاه..نمیتونمم کل روز باهاش بازی کنم اصلا حوصلم نمی‌کشه از طرفی کلی کار داره خونه آدم غذاس لباسه فلان..خودش و باباش اصلا رعایت نمیکنن یچیزی میخورن کامل و فرش رو کثیف میکنن نمیشه که جمع نکنم میشه؟؟؟
خیلی خستم...بیشترم خستگی تو جونم میمونه چون رابطش لا من و باباش بهم خورده صمیمی نیستیم خونه‌مون رو دوست نداره انگار نمیدونم چیکار کنم..
خونه بازی میبرم کنم. دریا پارک تقریبا هر روز بیرونه..با دوستاش میبرم بیرون نمیدونم سعی میکنم مادر خوبی باشم ولی بک درصد هم حس موفقیت ندارم..داغونم بخدا حالم اصلا خوب نیست..غذا آماده میکنم میزارم جلوش..دستاشو میزاره رو هم نمیخوره
مامان یزدان مامان یزدان ۳ سالگی
سلام مامان ها عزیز پسر من تقریبا ۳ سالشه و من بهش یی بازی رو یادش میدم ک با خودش بازی کنه ولی متاسفانه اصلا نمیتونه با خودش مشغول باشه همش دنبال من و حتی میبرمش پارک با اینکه بلد دوچرخه سواری اصلا نمیخاد برونه میخاد من کلا کنترش باشم و کل توجم ب اون باشه همین ک توجهمو میکشم بازی نمیکنه تو خونه هم من اشپزی میکنم یا گریه میکنه یا وسایل اشپزخونه رو خراب میکنه از لجش منم اعصبی میشم تو بیرونم یکی رو میبنه دیگه فکرش کاملا میره سمت اون و بعضی وقتا وقتی یی نفر ک زیاد ندیده یکم باهاش حرف میزنه اگ بره یا کلی گریه میکنه پش سرش ک منم میرم و یا میره و باهم دعوا میکنیم وقتی جایی میرین میخاد لباس بپوش کلی اذیت میکنه من و بعد پوشیدن هم کلا نمیخاد بیاد وقتی هم بهش توجه نمیشه کلا لج میکنه یا میپره سر و صورتمون یا کارهای ک گفتیم نکن میکنه یا میزنه میشکنه هرکاری میخام بکنم خستم میکنه و یا پشیمونم میکنه ۳ سالشه هنوز یبار م ارایشگاه نرفته چون میگه از موزر میترسم حموم رفتنی جیغ داد نمیزاره اصل بدنشو بشورم اصلا متوجه نیست ک وقتی میره بیرون وسط خیابون نره کاراش دیونم کرده منم خیلی خسته میشم و سرش عصبی میشم وپدرش میگم ک بریم روانشناس من برم یا بچه میگه ن و ناراحت و نگران خاطرات ک باهاش میسازم هستم لطفا اگ کسی اگاهی داره راهنمایی داره ب خاطر بچم ک روحیش خراب نشه راهنمایم کنه ممنونم