۱۵ پاسخ

الهی بگردم😢دفعاتش رو کمتر کنی بهتره یدفعه نگیر گناه داره

وای چقد سخت 😢

نباید میدادی
منم پسرم اینطوری گرفتم دو روزه یادش رفت

عزیزم دقیقا میگن باید از شیرگرفتن بچه تو تایم پریودی یا وقتایی ک بی حوصله و خسته ای نباشه چون خیلی صبوری میخاد

منم بچه اولم شیرخودمو میخورد یروز تصمیم گرفتم دیگه ندم بهش تاشب بعدشب که شد موقع خواب بهونه گرفت شوهرم کفت بده بهش گناه داره ندادم گفتم از صبح ندادم دیگه تاسه شب اذیت شد هی بیدارمیشد روپام میخابوندم بعد دیگه بیدارمیشد آب میخورد میخابید راحت شدم دیگه

ای خدا چقدر سخته😓
منم پسرم سینمو مثل پستونک میبینه تو طول شب کلا دهنشه تا صبح
اذیت میشم خوابم بهم میریزه
به سرم میزنه از شیر بگیرمش دندوناشم داره خراب میشه
بعد نگاه میکنم بهش دلم نمیاد بغضم میگیره😓

عزیزم بزار بخوره تا دوسال گناه داره

کم کم از شیر بگیرش یکدفعه هر دوتون اذیت میشین

به نظر من اول در طول روز نده براش جایگزین شیر پاستوریزه یا آبمیوه یا هرچی بده، ولی شب موقع خواب بده... بعدش موقع خوابم قطع کنه مثلا بعد یه هفته، و اینکه باید مقاومت کنی دیگه سریع تسلیم بشی دفعه بعد کوتاه نمیاد اصرار میکنه، شاید دو سه ساعتم طول بکشه بخوابه ولی صبور باش، قبلش هم سیرش کن کامل هم یهش چایی کمرنگ بده که تشنه هم نباشه

آروم آروم بگیرش اول از روز شروع کن هروقت هوس کرد حواسشو پرت کن

ضربه روحی میخوری اروم اروم قطع کن

عزیزم ب نظرم از خواب ک بیدار میشی شروع کن در طول روز قشنگ سیرش کن خستش کن شب هم قبل خواب شیر یا شیر موزی چیزی بده کامل سیر بشه راحت بخوابه ی روزی هم ک شرایطش محیا بود بگیر مثلا خودت سر حال باشی همسرت کمک حالت باشه یا مهمونی اینا برین ک بچه سرگرم بشه ایشالا که راحت جدا بشه

چرا الان میگیری گناه داره بذار 2سال و 2 ماه بشه

خوب خواهر بچه اولش اینطوری میکنه دیگ حتی شاید مریض هم بشه باید صبر میکردی نمیدادی ولی خوب اشکال نداره دیگ دادی انشالا اگ قصد گرفتن داری از فردا دیگ نده ‌حالا چرا زود میگیری تا دوسالگی بده اگ شرایطشو داری

باید اروم اروم از شیر بگیریش اینجوری یهویی اذیت میشه بچه

سوال های مرتبط

مامان توت فرنگی 🍓 مامان توت فرنگی 🍓 ۲ سالگی
اولین تجربه من از شیر گرفتن دلسا رو میگم شاید بدردتون خورد
خوب از اونجایی که دلسا هم شیر خشک میخوره هم شیر خودمو ولی عادت بدی که داشت باید حتما موقع خواب سینه تو دهنذمیشد و انقد مک میزد تا خوابش ببره و من تو مهمونی یا ماشین همش تو عذاب بودم کم کم دوساعت من و مک میزد و تا میخواستم در بیارم بیدار میشد حتی شده بود شب تا صبح زیر سینه م بود و من اصلا خواب راحت نداشتم دیگه گفتم کم مونده روانی بشم این که شیر خشک میخوره و شیر من هم کمه اونقدی نیست دیگه بسه و عزمم و جزم کردم و صبح دیگه واقعا رد داده بودم از این اوضاع تا قبل اینکه از خواب بیدار بشه سینه رو رژ لب زدم و این هم طبق عادتش صبح که بیدار میشد دنبال می می میگشت و همش نق میزد و دید قرمزه شوکه شده من هم گفتم زخم شده و هی آخ و اوخ کردم 😅که نخوری مامان دردش میگیره اونم هیچی نگفت و یجورایی تو شوک بود یکم بازی میکرد دوباره میومد نگاه میکرد تا ظهر که باید می‌خوابید و داستان بدخلقی این شروع شد و دلسا که باید ساعت ۳ می‌خوابید با گریه و بهونه های الکی ساعت ۶ عصر خوابید و تایم ظهزش بهم خورد ولی اصلا نذاستم گریه کنه مدام باهاش بازی کردم و خوراکی های که دوست داره رو دادم بهش و کلا آزاد بود هر کاری دوست داشت میکرد و بردمش برف بازی و بالاخره این وسطا هی بهونه می‌گرفت ولی مشغولش میکردم تا موقع خواب هم همش سینه میخواست و با گوشی مشغول کردم و چشماش خسته شد و خوابید ادامه تو کامنت
مامان mehrab مامان mehrab ۲ سالگی
پارت دوم
توی حمام و اینا هی سراغشون گرفت بچم شیر که میخواد میگه لالا ولی ندیدش فقط گفتم اوخ شده
ظهرش خوابش میومد اومدم ببرش تو تختش گریه کرد باباش بغلش کرد بخوابونتش دیگه خیلی خسته بود خوابش برد ولی تا اومد بزارتش رو تخت بیدار شد منم بغلش کردم دیگه نخوابید کلا دیگه شبش مهمون داشتیم سرش به مهمونا و بازی گرم بود کلا توی روز با اینکه خیلی وابسته بود خیلی بهتر از انتظارم بود تا اخر شب که دیگه خیلی خسته بود من بغلش کردم گریه میکرد دیگه بغل باباش دوباره خوابش برد و بالأخره خوابید
ولی دوباره توی شب بیدار شد من هرچی اومدم بهش آب بدم گریه کرد و کلا بیدار شد دیگه کلی بغلش کردیم یکم گریه میکرد دوباره آروم میشد دوباره گریه تا دیگه توی بغلم توی تختش خوابش برد و گذاشتمش روی تخت تا بخوابه دوباره دو ساعت بعد بیدار شد ۱ ساعتی بیدار بود تا بخوابه کلا اون شب خودم اصلا نخوابیدم توی طول روز هم مدام سراغ شیرو میگرفت که لالا ولی بهش یا نشون میدادم یا میگفتم اوخ شده میرفت اصلا حتی تو دهنش هم نکرد و دور میشد هر دفعه بهونه گرفت و گریه میکرد