۱۷ پاسخ

منم دخترم کلاس اول پسرم یکسال ونیم
میدونم چی میگی🥺

منم دخترم کلاس دوم پسرم یک سال ونیمه درک میکنم بعضی روزها به قدری از زندگی خسته میشم که حد نداره

سلام از یک مامان هم درد. پسرم کلاس دومه و دخترم ۱۷ ماهه. نیازهای متفاوتی دارند ولی هر دو به شدت بهم وابسته ان. دخترم خیلی زیاد حسادت داره و اصلا نمی‌ذاره داداشش بیاد سمتم. موقع کلاسهای مجازی که مصیبت تازه شروع میشه. دیروز چند تا برگه از کتاب و دفتر تلفات داشتیم. شوهرم کارش شیفته و خیلی کم می‌تونه توی نگه داری از بچه‌ها کمک کنه.
یه روزهایی حتی نمی‌رسم خودمو توی آینه نگاه کنم

پسر من کلاس پنجم بود و دخترم بدنیا اومد
خیلی خوبن باهم
و پسرم عین یه مادر کمک میکنه بهم
چون خودش احساس میکنه بزرگ و دخترم بچه اش خیلی خوبن
بنظر من فاصله باید زیاد باشه
جایی رفتنی هم خیالم راحته که پسرم خودش میشنیه میره سرویس میاد و.. فقط به دخترم میرسم .
ولی خواهرم دوتا دختر داره یه سال فاصله دارن همه میگفتن باهم بزرگ میشن ولی برعکس رسما خواهرمو دیونه کردن😁

سلام منم مثل شمام با تفاوته اینک ی نی نی هم تو دلم دارم .حالمم بده نمیتونم ب پسر کلاس اولیم زیاد برسم از لحاظ درسی فقط خدا کمک کنه بچم یاد بگیره .پایه اول مهمه .فقط همین در حد تکالیف کمکش میکنم 🥲🥲

فاصله سنی یازده سال خوبه

منم یه مادر خستم که دوتا کوچولو دارم پسرم ۳/۹ماهشه دخترم یک سال و پنج ماه خیلی سخته خیلی از وقتی دخترم اومده پسرم لجباز شده خیلی اذیت میکنه 🫠

پس چ فاصله ای خوبه؟

درک میکنم عزیزم منم پسرم رفت کلاس اول دخترم ۴۰ روزش بود

ما همین ی دونم خدا برام هزار ساله کنه الن میگم اشتباه کردم ‌.دیگه بچه تو این دوره برا من خریت محضه با این وضع

من دخترم پیش دبستانی دومی ۱۵ ماهشه خودمم شاغلم‌
خیلی سخته🥲

دختر بزرگ منم کلاس اول یکی هم که یه سال و نیم
میفهممت. چند ماه صبوری کنیم تا کلاس دوم هم کوچیکه بزرگتر میشه از شیر و پوشک میگیریمش هم بزرگه میره کلاس دوم درس و مشقش نسبت به کلا اول کمتر میشه.

پس چطور میگن بچه اول مدرسه ای که شد بعد بچه دومو بیار هم کمک دستته هم حسادت نمیکنه🤦🏻‍♀️

منم به همینش فکر کردم، پسرم شش سالش که شد دیگه همه گفتن بیار یکی، از هفت سالگی خودش گیر داد که من داداش یا آبجی میخوام، ولی همش بهانه آوردم و گوش نکردم، ده سالش که شد، خیالم راحت شد ازش دیگه، خدا هم خواست آرتین کوچولو رو آوردم، الان دیگه نه تنها از پسر بزرگم خیالم راحته، بلکه تو کارا خیلی هم کمکم هست

منم به همینش فکر کردم، پسرم شش سالش که شد دیگه همه گفتن بیار یکی، از هفت سالگی خودش گیر داد که من داداش یا آبجی میخوام، ولی همش بهانه آوردم و گوش نکردم، ده سالش که شد، خیالم راحت شد ازش دیگه، خدا هم خواست آرتین کوچولو رو آوردم، الان دیگه نه تنها از پسر بزرگم خیالم راحته، بلکه تو کارا خیلی هم کمکم هست

سلام منم سال دیگر اینطورم +سرکارم میرم خداکمکت کنه فقط

خسته نباشی مادر نمونه

سوال های مرتبط

مامان mahlin.delvin مامان mahlin.delvin ۱ سالگی
سلام دوستان لطفا این متن با دقت بخونید از ی مادر نگران و ناراحت 😔💔
من دوتا دختر دارم ماهلین ۳ ساله دلوین ۱۸ ماهه
مشکلم با ماهلین هست
خونه کسی میریم ب هیچ عنوان لب ب غذا نمیزنه
فقط دنبال شیطنت و بازیگوشی و بهانه گیری هست ب طوری ک شاید فکر کنن این بچه تا حالا هیچ چیزی ب چشم ندیده 😔😭 در حالی ک من با تمام توانم مالیم بهترین هارو براش فراهم میارم
مثال دیشب جوری ب لوازم تحریر دختر دختر خالم دست میزد انگار هیچی ندیده بود
در حالی ک خودش این سن کل لوازم تحریر داره فقط شاید طرحش فرق کنه کوله ،مداد رنگی انواع شابلون ،دفتز و پاکن تراش از هرکدوم چندتا و...
اسباب بازی هرگونه بازی فکری و عروسک و اینا هرچی ک دیدم جالب بوده و بچه رو جذب میکنه خریدم براش خلاصه این بچه انگار هیچ ب چشم ندیده 😭😭😭 این موضوع برام بسیار آزار دهنده هست ی جاهایی مثل خونه عمه و عمو ایناش واقعا برام اینقدر سخت نمیشه بلکه خودشونم بچه کوچیک دارن و میگن همه اینا طبیعی
ولی دیشب ک خونه دختر خالم بود از دیشب هزاران بار خودم لعنت کردم چرا موندم ک بچه تو چشم خراب بشه خودم ب شدت کلافه ام اومدیم خونه ماهلین میگه مامان محیصا گفته بشین کم شلوغی کن میزنمت 😭😭😭
اونقدر خسیس هستن بچه دومش همسن ماهلین یا همون دختر بزرگش دریغ از ی دونه اسباب بازی بیارن ک باهم بازی کنن یا ماهلین میخواست با تراش های رو میزی مداد رنگی بتراشه این بچه اجازه نداد میگفت نه نوک دارن مداد ها
یا خود دختر خالم حوری خسیس که هیچ مهمانی علاوه بر شناختی ک داره ازش رو مبل هاش نمیشینه یا مراقب ی دونه برنج روی فرشش نیفته و....
مامان توت فرنگی مامان توت فرنگی ۱ سالگی
امشب افکار استرسی اومده تو سرم ولم نمیکنه
آینده من و دخترم چی میشه
با خودم میگم یعنی از پسش برمیام میتونم بار یه زندگی ۲نفره رو ب دوش بکشم،چقد دیگه باید قوی باشم،خسته ام از قوی بودن،اخه من یه دختره لوس و دل نازک بودم کسی بهم میگف بالاچشت ابروعه زار زار گریه میکردم الان با وجود یه بچه دارم طلاق میگیرم و مسولیت یه انسان ب دوشمه،الان دیگه برای خودم هیچی نمیخام،فقط میخام تلاش کنم برای دخترم،سخته خیلی سخته،امشب از اون شب هاس ک فکر و خیال امونم رو بریده،من کی اینقد قوی شدم ک خودم نمیدونستم،من تا دیروز شوهرم بهم تو میگف ۳روز باهاش قهر میکردمو با کلی منت و نازکشی دلمو ب دست می آورد من ک همیشه میگفتم این مرد تنها تکیه و پناه منه و هیچ کس قدر این دوسم نداره پس چرا کسی ک پشتم بهش بود بهم پشت کرد اونم اینطور وحشیانه،ب خودم قول دادم قوی باشم بخاطر دخترم میدونم ک اگه دخترم نبود الان از خود صب تا شب زیر پتو دراز میکشیدم گریه میکردم ولی بخاطر دخترم سعی میکنم قوی باشم اما تا کی،چقد سخته واقعا،من هرگز هرگز هرگز همچین توقعی ازش نداشتم،سخته ک بقیه میدونستن و ب ریشم میخندیدن ک این دختر از همجا بی خبر چقد ساده اس،خدای من بهم قوت و صبر بده بتونم ادامه بدم...
.

#فرزند
#فرزند پروری
#پوشاک
بماند ب یادگار از یه شب پر از فکر و خیال و استرس
۱۴۰۴/۱۰/۲۹