۴۰ پاسخ

منم رفلاکس و کولیک و زردی و سینه نگرفتن رو تجربه داشتم
هنوزم بیخوابی دارم باهاش،
اما دلم میخواد اگه خدا بخواد یه چندماه دیگه واسه بعدی اقدام کنم.
به زیر و رو شدن شرایط مملکت هم امید دارم✌🏼🙂

من پسرم ۱۷ ماهشه واقعا بخوام بگم از بچه داری اذیت نشدم سر هیچکدوم از این مسائل پسرم اذیتم نکرد اما واقعا ترجیحم نک فرزندی هست وقتی به این شرایط و آینده فکر می‌کنم ترجیح میدم همینه دونه رو به سرانجام برسونم و بی نیاز باشه از هرچیزی

کاش میشد ابن متن رو چند بار لایک کرد

برا منم سواله جدی بعضی اوقات ک پریودیم ب تاخیر میوفته تن بدنم میلرزه 🫠خیلی سخته واقعا من بعضی اوقات ک دخترم گریه میکنه بس ک روم فشار میاد منم میشینیم باش گریه میکنم
بخدا خیلی سخته اینکه هر روز بیدار شی هم خونه باید تمیز شه هم غذا باید اماده باشه هم لباسا شسته پهن شده باشن هم وووووو مخم سوت میکشه ازین چیزا

البته اینو بگم من ۹ماه استراحت مطلق بودم حتی برا سرویس نگم ک چقدر خودمو شوهرم اذیت شدیم . شرایط اونقد برام سخت بود
رحمم دو شاخ بود هیچ سونویی اینو تشخیص نداده بود تا لحظه زایمانِ طبیعی اکسیژن دخترم پایین اومد رفتم برای سزارین ب طور معجزه آسایی نجات پیداکردم از مرگ چون هیچ جوره رحم دو شاخ نمیتونه طبیعی بیاره.
ولی خدا بعدِ زایمان برام جبران کردو راحت گذشت بچه داری واسم

منم خیلی اذیت شدم سر بچه داریم ولی تا ۴۰روز عذاب شدید کشیدم
بعدش گوش شیطون کر ماشالله شرایطمو خودم چش نزنم، همه چیز اوکی شد و خداروشکر راحت میگذره ب همه کارام میرسم و دخترم بچه آرومیه
خوابالویه و غذاشم خوب میخوره
ولی ب بچه دوم با این وضع مملکت اصلا فک نمیکنم.
امیدوارم برای شما از این لحظه ب بعد شرایط استراحت و خواب شبونه فراهم بشه گلم

امشب همه گیردادن ب خانومای باردار😂

دیگ هر کس یه نظری داره همه ک قرار نیس هم نظر هم فکر باشن

منم موافقم باهات،چون نه شرایط بارداریم خوب بود نه دوران نوزادی پسرم،از نوزادی پسرم فقط گریه هاش یادمه

موافقم
منم هنوز اتاق زایشگاه میاد جلو چشمم تن و بدنم میلرزه😑

من که الان حاملم چی بگم ؟ولی شاید باورت نشه انقدر دومی آرومه حتی یک روزم حالم بد نبوده نفهمیدم چه طور این ۴ ماه گذشت

والا منم بچم هفت ماهه بود دومی حامله شدم
اینکه بگم سرپسر اولم اذیت نشدم کاملااا دروغه و چون هیچی هم حالیم نبود و مامان اولی بودم خیلییییی برام سخت بود تک تک مراحلش ولی خب برای این یکی که الان سه ماهشه میتونم بگم خیلی کم اذیت شدم چون بحرحال تجربشو داشتم و خب بحرحال میارزه به همه سختی هاشون
اذیت های دوتاشون
مثلا دوتاشون هربار با هم سرما میخورن
واکسن دوماهگی و یک و نیم سالگی دوتاشون باهم بود و سخته خب ولی خوشحالم چون تا چندسال دیگه از اب و گل در میان و منم راحت میشم یعنی بهتر میشه همه چی دیگه

من بارداری و‌زایمان اولم خیلی دوران خوبی بود،، زایمانم به قدری برام شیرین بود که دوست داشتم ده باز تکرار شه
شیردهی برام دوران خیلی شیرینی بود دوسش داشتم لذت بردم،
بچه اولم رفلاکسش خیلی اذیتم کرد شیر نمیخورد
ولی بچه نق نقو و بی خوابی نبود!! بارها بخاطر شیرنخوردنش‌خودمو‌ زدم، یکسالگیش خوب شد
بارداری ودومم بچم‌۹‌ماهش بود باردارشدم، ازاول دوس داشتم دوتا با فاصله کم بیارم
دوباره بارداری و‌زایمان و‌دوران شیردهی قشنگی بود بچم خیلی اروم بود انقدر که از نوزادیش لذت بردم فقط.. تا ۶ ماهگیش مث عروسک بود بی صدا و اروم
بعد یک سالگیش ب یه زلزله سلام کردم
الانم یک سالو نیمه خیلی لجبازع
پدرم دراومده خیلی سخته ولی خب الان شرایط اینه میگذره
سعی میکنم روحیمو حفظ کنم

دیرم این همه کامنت گرفتی گفتم شاید نخونی خواستم ننویسم ولی خب نتونستم واقعا من ناخواسته بار دار شدم توی ترم یک دانشگاه روز زایمان پدرمو از دست دادم روز ۸ بخیه هام باز شد رفتم دوباره بخیه زدم روز ۱۲ پسرم بستری شد روز ۲۰ مجبور شدیم ختنه کنیم تا سه ماه خونریزی داشتم از اون به بعد دو هفته یبار پریودم پسرم تا الان یه شب کامل نخوابیده سر هر دندون و واکسن سه شب تب داشت هنوزم گاهی اوقات خواب میبینم بچم داره بدنیا میاد و از ترس ازخواب میپرم هنوزم گاهی تو خواب صدای گریه می‌شنوم و میپرم میبینم پسرم خوابه😐 هنوزم جای بخیه هام درد میکنه واقعا چطوری میتونن بعضیا

اخ اخ منم دقیقا مثل توام البته من با بزرگ کردن دومی مشکل ندارم چون حاملگیم خیلی خیلی سخت بود اسم دومی میاد دوسدارم از بلندی خودمو پرت کنم😅😅😅

بعضیا اعتقادشون اینه سختیشو یه جا تحمل کنن بعدش راحت شن ،من به شخصه با این که ۲۹سالمم هست و سنم کم نیست اصلااااا نمی تونم به دومی فکر کنم از هیچ لحاظی امادگیشو نداریم

اکثرا دومیا ناخواسته شدن‌تو‌سن کم

واااای بچه داری ینی کابوس و تمام

آخ مامان ایسل...اخخخخ....داغ دلم رو تازه نکن...زندگیم بعد بچه قشنگ زیرو رو شد... اعصابم،‌جسم، رابطه م با همسرم...کل زندگیم بهم ریخت...از بس یک سال و خورده ای نخوابیدم اعصابم شده سگی...صبح تا شب در حال داد زدن و خیلی وقتا زدن پسرمم! چند ماهه خوابش بهتر شده و بجای بیست بار طول شب نهایتا ۳/۴ بار بیدار میشه،فک کن جوری شده به این ۳/۴ بار بیداری تو این سن شکر میکنم!
یه بچه بسیار لجباز و بدقلق و گریه ای و...
برا همین حتی یکی دیگه میگه حامله شدم من بجاش واقعا ناراحت میشم که چه بلایی داره سر زندگیش میاد

اما بگم شاید باورت نشه درسته وضعیت کشور ناب سامان هست اما دوست دارم بازم بچه داشته باشم امیدوارم خدا بهم توان‌ بده بتونم
خودم تو خانواده کم جمعیت بودم و میبینم خیلی بد هست بی کسی
دلم نمیخواد بچه هام تنها باشن حداقل ۳ تا باشن پشت هم انشالله

ببین خیلیاشونم نزدیکاشون کمکشون هستن
من خودم شخصا بچه دوم رو بعد ۷ سال آوردم
بد نبود این فاصله سنی ولی خوبم نبود میگم کاش زودتر میاوردم
البته فاصله سنی زیر ۲ سال خوب نیس بالای ۵ سالم خوب نیس
خیلی سخته من سر بچه دوم با اینکه تجربه ام بیشتر بودا ولی کم طاقتتر شده بودم خیلی خسته میشم حقیقتا الان هم

عزیزم همین که گفتی از دل من گفتی
واقعاااا

متولد چ سالی هستی؟

بنظر منم خیلی زوده

بچه اولم که اصلا نفهمیدم چه جوری بزرگ شد اینقدر آروم بود و اصلا اذیت نشدم

دومی هم بعد ۱۳ سال ،یه کمی اذیت داره ولی خداروشکر اونقدر نه(کولیک و رفلاکس و .‌.نداشت )یه کمی شیطونه ولی عشق میکنیم باهاش چون خیلی وقته بچه تو خونمون نبوده.پسر بزرگمم خیلی کمکه

من دوقلو دارم مادرمم فوت شده خواهرم ندارم از چهل روزگی بچمم رفتم سر مار شوهرم نگهشون داشت
تمام این سختی هایی که میگی و با پوست و خون کشیدم علاوه بر بیکسی
اما اگر اوضاع مملکت درست بشه دلار بیاد پایین بدونم آینده بچم تامینه بازم میارم😀

من سزارین بودم تو دوران بارداری اصلاااا اذیت نشدم و تا پنج روز مونده ب زایمانم سر مار رفتم پسرم کولیک نداشت ولی بچم دوماهگی ب شیرم آلرژی پیدا کرد درگیر رفلاکس و اسهال خونی و ….شد ولی اصلا ب بچه دوم فکرنمیکنم دلیلشم شوهرمه اصلا بعد از بچه عوض شد احساس کرد جای پاش سفت شده بعد از سیزده سال بچه دار شدم و بچه نمیخواستم

فک کنم اونایی که بچه دوم اوردن بچع اولی ساکت و اروم بوده یا لااقل الرژی و رفلاکس و کولیک نداشته ک از بخت بد من بچه من همشو دارع.. الرژی شدید هیچی نمیتونسم بدم بهش.. تا میدادم اسهال استفراغ اسهال خونی.. الان ک یکم الرژیش بهتر شده دیگه غذا رو بوسیده گذاشته کنار.. دندون دراوردنی ک اصلا خارمادرمو میاره جلو چشام

منکه مث سگ میترسم از دومی

منم مثل خودت توی هر مرحله از دوران بچم توی عذاب بودم و دیگه هیچوقت حاضر نیستم حامله شم.الانم توی دوران حرف زدنش دارم حرص میخورم🫠

دوست من بچش ۴ماهه بود حامله شد😅

منکه اصلا نمی‌دونستم باردارم 😐 زعفران خوردم دکتر رفتم دمنوش خوردم همه کاررررررر کردم با اینکه کلا برا بچه اولیم بخاطر حرفای مادرشوهرم دکتر رفتیم همش میگفت مشکل از منه ولی خوب مشکل پسر خودش بود یهو نمی‌دونم این از کجا در اومد🫠 هر کاری کردم سقط نشد وقتی رفتم سنوگرافی گفتن 10 هفته ای سکته کردم نمیدونم بخدا الان 2 هفته بیشتره فهمیدم هنوز هنگام بزور کارامو میکنم ولی خوب من کمک دارم مادرم هست مادرشوهرمم عاشق بچست شوهرمم خیلی کمک میکنه وضع مالی مونم خداروشکر دستمون به دهنمون میرسه

وای دقیقا اسمش میاد میخام جیغ بزنم یا زن باردار میبینم حالم بد میشه، همه این مراحل رد کردم تا یکسالگی گریه این بچه بند نمیومد،الانم شبا خاب نداره یادم نمیاد آخرین بار کی ی شب تا صبح خابیدم

من زایمان طبیعی بودم
دوران حاملگی اصلااااااااا اذیت نشدم انگار نه انگار حامله بودم
فقط درد زایمان طبیعی و همون زایمان واقعا وحشتناک بود ولی خیلی راحت زایمان کردم
بازم خیلی راضی بودم از حاملگی و زایمانم
رستا نوزادی خوبی داشت شب مبخوابید و کولیک نداشت
فقط آبله مرغون که گرفت من خیلی اذیت شدم پ خودش بچم
در کل تو این دو سال ۸ ماه که دارمش چالش زیاد داشتم ولی بچه خوبیه و من اگه متوجه بشم دوباره میخوام نی نی دار بشم ناراحت نمیشم خوشحالم میشم
چون بعد از ۲۵ سالگی دیگه بچه دار نخواهم شد ( خودم دوست ندارم دیگه )
و قطعا قبل اینکه به اون سن برسم یکی دیگه میارم و تموم
من قبل حاملگی و مجرد بودم هم شب تا صبح بیدار بودم
الان دیر خوابیدن رستا اذیتم نمیکنه روتین زندکیمه همینه دیر میخوابم
ولی درکل راضی بودم از دخترم مثل ماه بچم اگه نبود خیلی روزا دووم نمیاوردم
روزی که فهمید رستا رو باردارم خیلی گریه و گله کردم پیش خدا
بعد یکسال حکمتش رو فهمیدم
خدا رستا رو بهم داد
بابام و ازم گرفت من داغون شدم له شدم
اگه رستا نبود هیچ وقت به زندگی برنمیگشتم
من عاشقشم اون نجات دهنده من بود

ببین اینا کی وقت میکنن برن رو تشک بخدا بعد بچه اصلا نمیشه والا ما که نمیتونیم دیگه بچه صب با ما از خواب بیدار میشه تا ۲-۳ نصفه شب مارو میپایه تا اون بخوابه ما از خستگی بیهوش شدیم😕🫤🫤🫤یادم نمیاد اخرین بار کی بود فک کنم دو سه سال پیش بود🤣🤣🤣🤣

هر کی ظرفیت خودشو میبینه و تصمیم میگیره
خیلی ها هم ناخواسته اتفاق میفته و وقتی میفهمن دلشون نمخواد سقط کنن و نگه می‌دارند


شرایط همه یکی نیست
هر کی هر جوری بخواد پیش میره
منم با شما موافقم ولی بقیه رو هم تو منگنه نمیزارم دیگ شده گذشته رفته
یا خواسته
یا هر چی

منم اسم باردلري مياد ميخوام جيغ بزنم.

چرا اذیت شدم اما این بیشتر اذیتم کرد که وقتی خودم تو این دنیا خدا نباشم بچم بی کس و تنها بمونه

من دقیقا یبار همین حرفا رو زدم،
اصلا شرایط نا معلوم کشور رو در نظر نگیریم گرونیا رو در نظر نگیریم،
فقط خود مادر رو در نظر بگیریم
سختی های نوزادی هم در نظر نمیگیریم ولی واقعا جسم و روحشون میکشن ک یکی دیگه بیارن ؟
من اینقدر سختی کشیدم ک وقتی بهم میگن دومی بیار تا طرف بهم نگه گ و ه خوردم ول نمیکنم

با اونایی ک خواستن کاری ندارم برا ما نخواستیم و شد و نخواستیم سقط کنیم از لحاظ مالی مشکل ندارم ولی روحم جسمم متلاشی شده فرسودگی کامل رو تو بدنم میبینم💔💔💔💔 ولی یه تار موشون و با قبل شون عوض نمیکنم 🌷🌷🌷🌷

سوال های مرتبط

مامان تیاراورادمهر مامان تیاراورادمهر ۲ سالگی