#خواب
آقا شما شوهراتون از بدو تولد بچتون پیشتون میخوابن یا میرن اتاق جدا
همسر من از اول جدا خوابید گفت گریه کنه بیدارشه خوابم نمیبره و سرکار تمرکز ندارن
موقع واکسن سرکار بود
علیسان تب داشت اکن میخوابید من بیدار بودم صداشم میکردم میگفت بیدار باش من بخوابم میدیدم خوابش برده از ترس تشنج بیدار میموندم
پسرم شیر خشکی بود خودم هی دوساعت به دوساعت بیدار میشد شیشه اشو میشستم خشک میکرد برای دوساعت بعد
میومد خونه میگفتم نگهش دار کارامو کنم علیسان گریه میکرد نگهش نمیداشت مجبور بودم سریع کارامو کنم
الانم که علیسان بزرگ شده اگه بیاد تو اتاق خواب نمیخوابه باید بره از خونه بیرون یعنی رفته سرکار تا علیسان بیاد تو اتاق بخوابه
اینجور بگم هیچ وقت نبوده
چند ماهه ازش متنفرم و کلا رابطه نداریم چون من نمیخوام
واقعا ازش سیرم و علیسانو میخوابونم خودمو میزنم به خواب اصلا نمیرم پیشش جوری شده نباشه راحت ترم
قبل علیسان اصلا اینجوری نبود که اگه بود قطعا علیسانو نمیاوردم
یعنی اینجور بگم دلم میخواد اصلا نباشه
شما بگید به خاطر هورموناس یا حق دارم

۴۸ پاسخ

نه کاملا حق داری🥲

حق داری اما فاصله بینتون زیاد شده چون که مسگی قبلا اینطور نبود پس بچه بینتون جدایی انداخته
سعی کن خودتو بهش نزدیک کنی محبت کن لباس مرتب و شیک بپدش آرایش کن به خودت برس به اونم توجه کن شیطونی کن همین که تو بهش توجه نمیکنی باعث میشه فاصلتون چند برابر بیشتر بشه

چه هورمونی خواهر! قطعا باید متنفر باشی که اگه نباشی تو مشکل داری، بنظرم باهم برید پیش مشاور من هر مشکلی پیش میاد واسمون سریع از مشاور کمک میگیرم

حق داری ما از همون اول ۳تایی کنار هم میخوابیم تا همین الانشم براش شیر خشک آماده می‌کنه پوشک میگیرتش حموم میبرتش

اینم بگم علیسان سفره میندازم باید باش بازی کنم تا بخوره آقا راجت غذاشو میخوره من بعد که علیسانو غذا دادم میام میخورم غذا یخ میل ندارم اصلا

والا نه ما از همون اول جامون رو زمین میندازیم بخاطر پسرم هممون رو زمین میخوابیم پسر من هم کنارم همسرم هم پیش ما میخوابه اونم کارگره قبلا بچم اذیت میکرد ولی نمی‌رفت جای دیگه نمی‌خوابید بعضی وقتا هم نصف شب میگفتم برو برای پسرم شیر درست کن میرفت از قدیم گفتن جای زن و شوهر دور از هم باشه کم کم به هم سرد میشن

عزیزم
خصوصی برات پیام گذاشتم
ببین

سه تامون کنار هم می‌خوابیم یه دوهفته شوهرم سرما خورده جدا خوابید که منو دخترم نگیریم چون تازه زایمان کرده بودم من میترسید مریض بشیم

کامل حق داری بابا یعنی چی این رفتارا

حق داری عزیزم

همسر من شبا کمک نمیکرد و نمیکنه چون بلد نیست، ولی طول روز در غذا خوردن وبازی کردن و میوه خوردن و ایناش کمک میکنه، وقتی خونست اینا تقریبا با اونه

شوهر من شب بچه هارو میخوابونه شیر میده جاشونو عوض میکنه کلا شب با اونه قبل بچه دار شدن حرف زدیم

ای بابا
چرا همه اینجوری میگن مگه زندگی جنگه آخه
بابا خوب طرف مدیر مالیه شب نخوابه صب چجوری حساب کتاب کنه
درباره شب بهش حق میدم ولی روز رو باهاش صحبت کن حواسشو جمعتر کنه

عزیزم من باشوهرم و دوقلوهام کنار هم میخابیم
اوایل ک اذیت میکردن یکیشونو کمکم میخابوند
ولی الان توپم صدا بده متوجه نمیشه کنارمون
همه کاراشون و خابوندشون باخودمه

مائده جان عزیزم کاملا حق داری خواهرم منو ببخش آمل مقصری خودت گلم بد عادتش دادی از همون اول باید میگفتی حق نداری اتاقتو جدا کنی مگه بچه فقط،مال منه؟مگه از خونه بابات اوردی؟ببین مائده بجان الوینم نمیخوام تعریف از خود کنم اما من همیشه همسرم رو به کمک کردن عادت دارم همسرم تو کار خونه زیاد زرنگ نیست ها اما یک ساعتم دور از ما نخوابیده تو که دیدی چقدر از بدخوابی های الوین گفتم شبهایی که بخاطر دندون مریضی یاهرچی نخوابیده اونم با حرفه‌حرفهام بیدار کردم چن شب پیش دقیقا الوین۳ونیم بیدار شد تا ۶صب دقیقا با ما بیدار بوده بخدا گفتم الوین میگه بابا صدات میزنه شاید بگن ی عده خودخواهیه اما نه نیست من شاغل نیستم اما کارم از سختی کمتر از همسرم نیست مثلا شبها که بیدار بد قلقه حتی نمیذاره براش آب ببرم خب همسرم باید باشه چیزی میخوام میاره برامون باید از اول بهش مسئولیت میدادی الانم اشتباه نکن عزیزم رابطتون رو حفظ کن باید کنار هم باشید علیسان جان هم بزرگ میشه این شمایید که برا هم میمونید اما گاهی اوقات حتی شده دور از جون بگو بدن درد دارم سردرد دارم تت‌ علیسانو ببر تو لباسشو عوض کن بذار یاد بگیره من همسرم تاحالا بهش غذا نداده اما دقیقا تا یکسال ناخنشو اون می‌گرفت من میترسیدم دقیقا تا یکسال باید با هم حمامش میکردیم لباسشو برا مهمونی اینا میارم اون عوض میکنه فرداشب مهمون دارم امشب خیلی زیاد کار خونه کردم همش اون سرگرمش کرده چون نکنه غر زدم ناراحتی کردم با عصبانیت نه با زبون خودش توام باید بهش یاد بدی

لیست خرید بده بره بخره خودت نرو از پله ها نیاز بالا چون همه کارو خودت می‌کنی پرو شده

شوهر منم گاهی میرع اتاق جدا خیلی بچه بهم زده همه چیو

اون طبیعی نیست شوهرم کنارم بود گریه میکرد زود تر از من بیدار میشد ی شب یادمه گریه کرده بود من متوجه نشدم دیدم بغل کرده نشسته تا من بخوابم راحت🥺چقدر دلتنگتم

ما سه تایی میخوابیم از همون اولش که دخترم به دنیا اومده...ولی خیلی چیزای دخترم که مربوط به شبه با منه!من دلم نمیاد چون دون صبح زود میره سرکار وقتیم برمیگرده بازی میکنه با دختره دیگه نمیخوابه !وقتایی که تب میکنه دخترم چند بار گفتم توام شب پاشو چک کن ولب میدونم بیهوش میشه اعتبارب بهش نیست😂به نطرم بگو بعضی مردا تو خونشون جوری بار اومدن که باید به زور ازشون کمک بخوای وقتی نگی فک میکنن بلدی !شوهر من اوایل ازدواجمون خیلییی کمک میکرد ولی ما تو‌خانوادمون‌چون‌داداشم کمک اینا نمیکرد همچین چیزی ندیده بودیم من همش تعارف میکردک باهاش دیگه دیدم کم کم کمکاش کمتر شده تا این که یه دعوایی کردیم حرفامو گفتم بهتر شد دوباره ،به نطرم بگو بهش خودتو عذاب نده

خسته‌اس دیگه جدابخابه بهترازغرررزدنه

عزیزم از اول نباید فاصله مینداختین فاصله دوری میاره
ما کلا تصمیم گرفتیم روی زمین یعنی روی فرش بخوابیم سه تایی میخوابیم
علیسان که خوابش برد ما با هم فرصت داریم صحبت کنیم از کار از اینکه روزمون چطور گذشت یه بقیه چیزا دیگه

شوهر منم رو تخت جدا میخوابه ما رو زمین
براش مهم نیست کنارش نیستم

میگی و انجام نمیده یا نمیگی درخواست هات رو دقیقا
من یه اخلاق بدی داشتم هنوز دارم فقط کمتر شده ، انتظار داشتم خودش بفهمه نیازمو
حالا یاد گرفتم دونه دونه بگم
اینجوری باهام حرف بزن
فلان موقع این کارو کن
این کارو نکن


میزان کمکش به شغل مرد بیرون از خونه هم ربط داره
ولی خب حق‌ داری نباید کلا همه چی با تو باشه

مائده انگار شوهرمنو توصیف کردی ت هیچیش نبوده
من واکسن داشته خونه مامانم بودم از ترس اگ دندون بوده خودم بودم ولی بیدارش میکردم میگفتمش من بیدارم بیدار باش
ولی نبوده از غذا حموم پوشک همچی علیسان باخودمه
بهشم گفتم حق هیجاییی بردنشو نداره بچه منه
حتی اجازه نمیدم بالا ببرتش
تا میگ بچه منم هس میگم شب پاشدی نگهداشتی ببرش هرموقع بزرگ شد شبانه روز ش براتو الان باخودم چون همچیزش باخودمه

منم شوهرم به خاطر کارش اصلا نمیتونست کمک دستم باشه و سر همین کارش خیلی به مشکل خوردیم دو بار دعوای خیلی شدیدی کردیم حتی هفت ماهه بود کامران داشتیم به طلاق فکر میکردیم که کارشو عوض کرد

زیاد به حرف دیگران گوش نکن.مقایسه نکن.خب شوهرتم صب تا شب سرکاره.نمیشه که شبم بیداربمونه..اونوقت چجوری بره سرکارخب؟؟ جداخوابیدنش اشتباهه.باهم یه جا بخوابید ولی انتطارنداشته باش شب تو بخوابی و اون بیداربمونه به بچه برسه.صبحم پاشه بره سرکار

همین که رابطه سرد بشه هم خودت ضربه شو میخوری هم علیسان اولویت خودت و بچت باش ولی به رو نیار به جاهایی که میدونی ولی خودتو بزن نفهمی بذار اونم یه چیزایی رو بر عهده بگیره اون خودشو کنار کشیده میگه ول کن خودش بلده

حق داری مرد اینجور دل آدم میزنع زن مگ بجز محبت توجه امنیت چی میخواد کمکت ک نیست جدا هم هست برا راحتی خودش برا همین خسته شدی دلسردی ....

حق داری عزیزم باید یکم سر شونه خالی کنی که اونم مسیولیت پذیر باشه بچه که فقط برا تو نیست که ...
منم این روزا گذروندم شوهر منم همین بود الان یکم بهتر شده من خودمو زدم به ندانستن میذارم اونم یکم ببینه و به خودش بیاد دست کمک باشه از طرفی کاملا حق داری ولی باید با هم تلاش کنید که هم به نحو احسنت بچه بزرگ کنید هم رابطه تون سرد نشه

راستی کارش چیه؟

شوهر منم از اول جدا خوابید
یه مدت خیلی معترض بودم ناراحت بودم اما هیچ توجهی نکرد اما الان واقعا دوس ندارم کنارم باشه
رابطه هم اصلا نمیخوام
یه جورایی بود و نبودش برام فرقی نداره

عزیزم حق با تو هسته ،ولی ب نظرم بشین باهاش حرف بزن ،بچه از خونه بابات ک نیوردی واسه اونم هست ،بشینین راه حلی واسه این جدایی پیدا کنین ،تا میتونی جاتون واسه خواب کنار هم باشه

🙄شوهرت خودخواه ینچی مگه بچه اون نیست ؟ شبا من بیدار نمیشم اصلا

این دیگ چجورشه

نه عزیزم حق داری ما همه مون خسته ایم و اینکه دست تنها یی سخته منم شوهرم ایهان رو نگه نمیداره واسع همین خیلی خسته و عصبی میشم الانم ک غذا نخوردن های ایهان بیشتر عصبی و خستم کرده فقط دلم یکم استراحت میخاد همین

ما از زایمان تا ماه ۳ جدا خوابیدیم چون مامانم بود دخترم کولیک داشت از اون ببعد نه
ولی دخترم خیلی بهش وابسته اس‌حتی حمام هم می‌فرستم با باباش بره

باید ار همون اول بد عادتش نمیکردی
میگفتی سه نفر پیش هم کمک حالم باش تنها نمیتونم ک الان دور بر نداده
من شوهرم خودش از اول پیشمون خابید و کمک میکرد
البته از همون ده روز اول مامانم میگفت بهش نصف شبا بیدار شو بچه گریه میکنه زنت خستس منم خستم
نکهش دار
دیگ عادت کرد

منم شوهرم از اول جدا خابید منم ازش متنفرم هیچ حسیم ندارم قبل بچه یک شب جدا ازش نمیخابیدم الان میفهمم که من رفتم سمتش اون از اولم براش مهم نبوده

جای خوابمون بخاطر بچه جدا نشده اما بقیه چیزا شوهر منم همینطور بوده
هر موقع واکسن زدم یا سرکار بود یا اگه بود میخوابید بیدار نمیموند البته ما رو بهداشت میبرد و لحظه زدن واکسن کمک دستم بود بعدش میرسوند ما رو خونه و‌میرفت باز سرکار
هیچوقت شیر نصفه شب برای بچه درست نکرد همیشه خودم
هیچوقتم نشد بچه رو نگه داره من یکم استراحت کنم😢

حق داری عزیزم
ولی سعی کن از مشاوره کمک بگیری
و درستش کنی
ک بیشتر از این بینتون فاصله نیفته

وا مگه فقط بچه تو بوده اینطوری رفتار کرده وظیفه اش از زیر بچه داری در میره با بهونه مسخره نه من اگر همسرم همین الانم کمک نکنه بهم قاطی میکنم

ن ما از اول کنارهم خوابیدیم حتی توقهر.البته قهرما 5دیقه نمیکشه.بعدشم حتی من مریض شدنی پریود یا مریضی دیگ خودش نگه میداره حتی مهمونی ک میاد من غذا فلان بزارم خودش از صب تا شب نگه میداره میخوابونه غذاشو لباساشو همه چیزش میرسه.بنظرم ب مشاور برین

به نظرم که تو این موضوع همسرت کم گذاشته و مقصر بوده و این باعث شده شما ازش دلزده بشید.
ما از بعد از زایمان کلا کنار هم خوابیدیم شده شبا تا صبح باهم بیدار بودیم یا خیلی وقتها اون پاشده به بچه رسیده الان هم نصف روز با منه نصف روز با پدرش چون شاغلیم نوبتی نگهش میداریم

دقیقا منم شوهرم بعد زایمانم کلا شد ی ادم دیگ
قبلش خیلی خوب بود ک من تصمیم گرفتم بچه بیارم

دقیقاً منم همینم انگار منو توصیف کردی

صددرصد حق داری

چقده منی😢🫂

حق داری عزیزم اینا ربطی به هورمون نداره
رفتارشون مناسب نیست
باهاش صحبت کن لطفا

سوال های مرتبط