۱۳ پاسخ

این مادرشوهراا خراب دو عالمن حالم بهم میخوره ازشون

چقد بدم میاد از این آدمایی که تو کار خدام دخالت میکنن بابا بتوچه دختره یا پسر مگ تو میخاد عروس یا دامادش کنی خیلی دلسوز بچتی یه کمکی کن بهش نه که پای کمک و قرض ک پول میاد همشون ندارن فقط بلدن نظر بدن منم اوایل بارداریم همینطوری بود میگف خوبه این پسر باشه
پدر شوهرمم میگف پسر ریشت دختر تیشه همینطور راست راست جلو منو شوهرم انگار نه انگار درباره یه بچه داره با مادر پدرش حرف میزنه اینا همه آدمای کم عقل و نادونن

دردو بلای هرچی دختره تو سر این مادرشوهرا😒مادر شوهر منم میگف عیب نداره دیگه همین که بگن نازا نبوده کافیه خاک تو سرت مگه با زاییدن پسر به بانک مرکزی قراره وصل شین

خاک تو سرش کنم چقدر حرص خوردم

در عوض مادر شوهر من خیلی خوبه.‌.همه مادر شوهرا که بد نیستن
مخصوصا که الان بعد ۷ سال جدا شدیم عالی تر شده...همش میگه مواظب خودت باش و دو بار هم آش پخته فرستاده...خدا خیرش بده

دختر برکته

واقعا شوهرتم پسرمیخواست؟

چه رویی میدین شما به مادرشوهراتون

مادرشوهر من سر پسرم ۵ماه قهر کرد با شوهرم بحثشون شده بود هیچ ربطی ام ب من نداشت ولی نیومد منم گفتم بدرک ایقدر دیگ برادرش زنگ زد ما رفتیم یه هفته مونده ب زایمان آشتی
این سری دوباره همینجور گفتم ب شوهرم مادر تو تو حاملگیم من بادش میگیره وقتی میفهمه شاید یه کاری پیش بیاد از نقطه ضعف آدم استفاده میکنه چون من مادر پدرم فوت شدن تک دخترم پیش مادربزرگم بزرگ شدم اون عروسم کرد جهیزیه و فلان الان پیره بیچاره وگرنه میومد

مادرشوهر منم تو بارداری کلی دعوا راه انداخت بین من و همسرم
جوری که ماه ۴ و ۵ و ۶ کلا کارم گریه بود،ماه ۵ گفت وسایلت رو جمع کن و از زندگی پسرم برو،
الان که بچم دنیا اومده، هر روز زنگ که نوه امو بیار ببینم دلم تنگ شده،

جوابشو نده ،بعدشم بگو گوشیم سایلنت میکنم تا یوقت از خواب نپرم بترسم ،خیلی محلش نزار

ساعت ۸ صبح وقت زنگ زدنه اخه
قبلا هم نزدیک ساعت ۶ صبح زنگ زده بود
داشتم سکته میکردم که چی شده 😑

تصویر

وای وای چقد وقیح چقد کوتاه فکرررر
اینام زنن😑😑

سوال های مرتبط

مامان آهو مامان آهو ۹ ماهگی
سلام ، ۵روز دیگه دخترم به دنیا میاد ،مادرشوهرم هنوز که هنوزه میگه بچه باید پسر باشه قند عسل باشه خیلی جلوی شوهرم نمیکه این سری جلوی شوهرم گفت جوابشو دادم گفتم دست من باشه ۳تا پشت هم دختر میارم اونی که تو پیری کناره پدرو مادرشه دختره
این که رفت به شوهرم گفتم یعنی چی این حرفاش شوهرم گفت مگه بچه ایناست بزار هر چقدر دلشون میخواد بگن بچه منه رو سرمم جا داره
دوباره امروز همسایمون امد دخترش بارداره (بچش پسره ) برمیگرده به من میگه اونا دوست داشتن بچشون دختر بشه ما دوست داشتیم پسر بشه دختر شد گفتم تو دوست داری قرار نیست همه دوست داشته باشن ، پس امروز پدرجون امد بهش میگم که دست به کار بشه دلت پسر میخواد ،انقدر تو این ۹ ماه جواب ندادم همش تکرار میکنه منم این ماه اخر هر باری که گفت جواب دادم
اوایل خیلی حس بدی میگرفتم اما الان دیگه برام مهم نیست ،مهم اینه که من به ارزوم رسیدم چون نه خاله دارم نه خواهر و خودم بچه بزرگم و مادرم جای همه ایناست برام دوست داشتم بچه اولم دختر بشه مثل خودمو مادرم 😍
مامان مرسانا مامان مرسانا ۹ ماهگی
دومین متن
بعد از ترکیدن آماده شدیم رفتیم بیمارستان بدون کوچکترین دردی که واقعا خودم میترسیدم هی دعا دعا میکردم که درد بیاد ولی اصلا انگار نه انگار تو طول مسیر ازم چند باری آب به اندازه زیاد ریخت تا برسم بیمارستان رسیدیم و بستریم کردن بیمارستان بهارلو تهران یه اتاق بردن که فقط خودم بودم آوردن بهم سرم وصل کردن و یه آمپول هم از کنار پام زدن و چند تا آمپول هم به سرم ساعت ۱۲:۳۰ بستری شدم تا ساعت ۱:۳۰ تو اتاق تنها حوصلم سر رفت هیچ دردی هم هنوز نیومده بود به ماما گفتم میشه مادرم بیاد حوصلم سر رفت رفت گفت مامانم اومد با آبمیوه و خرما که از قبل گفته بودم بگیرن بعد آروم آروم دردام شروع شد چون مادرم کنارم بود دیگه ماما نموند پیشم می‌رفت چند دقیقه یه بار میومد سر میزد بودن مامانم خیلی خوب بود تا دردام شدید شد ماما گفت برو به شکم و کمرت آب بگیر که این کار خیلی خوب بود درد رو کمتر میکرد با زیادشدن دردام چون از قبل درخواست اپیدورال کرده بودم معاینه کرد گفت فعلا ۳ سانتی باید تا ۵ برسی تا بگم دکتر بیاد بزنه با سختی و تحمل درد زیاد به ۵ رسیدم گفتم بگو بیاد دکتر بزنه که گفتن دکتر تو اتاق عمله گفتیم بیاد دوباره یک ساعت درد افتضاح کشیدم تا دکتر اومد معاینه کرد گفت ۷ سانتی دیگه نمی‌زنم خون ریزی داری شدید وضعیت بچه هم خوب نیست حالا بچه هم نیومده بود جلو هی موقع دردام گفتن زور بزن تا بچه رو بکشیم بیاریم جلو سخت بود ولی خدا کمک کرد از پسش بربیام حدود نیم ساعت تلاش کردن تا بچه رو بیارن جلو بعدش بچه اومد بیرون خدا رو شکر بعد از اومدن بچه تمام دردا تموم شد چون از زایمان قبلیم تا الان ۱۰ سال گذشته بود سر اون خیلی سخت شد و