پارت ۴ تجربه زایمان
من هعی زور میزدم دکتر میگف تروخدا زور نزن بذار اماده شیم 😑😂
من میگفتم دست خودم نیستتتتت
دکتر سریع اماده شد بعد گفت زور بزن چند تا زور زدم دکتر هم یکم کمک کرد و بچم بدنیا اومد. بعد موفع در اومدن جفت دکتر کفت سرفه کن منم کردم گفت دوباره. دفعه دوم محکم سرفه کردم خون پاشید طرف دکتر خیلییی خجالت کشیدم دکتر گفت عیبی نداره.
جفتمم در اومد و بخیه برام زد. دانشجوها هم بودن و نگا میکردن یکیشون همش هواسمو پرت میکرد باهام حرف میزد و از بچم عکس میگرفت
دکتر واقعا خیلی بخیه هامو خوب زد. دست دانشجو هم نداد همشو خودش زد. با اینکه زایمان قبلیم نصف بخیه هامو دانشجو زده بود.
دکتر خودش گفت بخیه هاتو یجور زدم اصلا انگار نه انگار که زایمان کردی. بخیه هام تموم شد شکمم ماساژ دادن و قد و وزن بچمو گرفتن وزنش ۳۸۰۰ و قدش ۵۸
پرستار اومد به دکتر گفت میشه دوباره چک کنید اخه ۵۸ مطمعنید؟ بعد‌دکتر گفت دوباره اندازه گرفت گفت درسته.
بچمو دیدم و خیلی حس خوبی بود. ولی خیلی لاغر بود مونده بودم چجور اخه ۳۸۰۰ وزنشه. ذکتر گفت بخاطر قدشه
بخیه هام تموم شد ماما همراه بهم کمک کرد بچمو شیر دادم بهم خرما و ابمیوه داد خوردم. بعد که بچم شیر خورد و لباسشم دادن ماما همراه ازم خداحافظی کرد و رفت منم رفتم بخش

۱۲ پاسخ

اولین تعریف زایمان بود ازش نترسیدم و انگار راحت بوده😀 خدا رو شکر که به سلامتی فارغ شدید.

چقدر قشنگ طبیعی را توصیف کردی😍🙏خداراشکر عزیزم انشالله براهمه

چقد قشنگ توضیح دادی
بدون اغراق بود واقعا
انشاالله برا همه زایمان راحت باشه

خیلی عالی بوده زایمانت منم زایمانم راحت بود ولی دخترم ریزه بود فک کنم برا اون بود

مبارک باشه

منم زایمان دومم عالی بود
خیلی راضی بودم
تجربم گذاشتم
دوست داشتی بخون

خدا کنه منم همینجوری راحت زایمان کنم

بیمارستان من گفتن اپیدورال ندارن ،همون اسپینال دارن فقط ،شما از اسپاینال راضی بودی؟
بعدش اثر حادی نداشت؟

من که شهدا بودم بخش طبیعی ش پدرمو در اوردن آخر با گریه و التماس بردن سزارین

وای دست راستت روی سر من
خداروشکر چ زایمان خوبی داشتی
قبلش پیاده روی و ورزش و اینا داشتی یان

یجوری تعریف کردی دلم میخواست جات بودم کاش منم همچین زایمانی داشته باشم🫠😘

خدا رو شکر عزیزم کدوم بیمارستان بودی؟

چه زایمان خوبی داشتی 😄 بیمارستان خصوصی بود؟؟

سوال های مرتبط

مامان مهرآوین🩷✨️ مامان مهرآوین🩷✨️ ۲ ماهگی
تجربه من از زایمان طبیعی پارت ۵
دیگه ماما لباساشو آماده کرد وسیله هارو گذاشت دم دست تختمو آماده کردن و هر دفعه که من زور میزدم کمک میکرد که زور درست بزنم و الکی انرژیمو هدر ندم خسته شدم بودم دیگه واقعا تشنم بود چون بالا آورده بودم هیچی نداشتم تو معدم بهم خرما و آب داد و خودشم آماده بود دیگه دکترم بالا سرم بود گفتم خانوم دکتر خیلی خسته شدم دیگه نمیتونم معاینم کرد گفت دیگه واقعا آخرشه و آماده شدن دکتر اومد روی شکمم و به شکمم فشار وارد میکرد که بچه سریع تر بره پایین و منم زور میزدم و ماما بهم یه بیحسی واژن زد و یه برش زد دیگه لحضه های آخر دکتر جاشو با ماما عوض کرد و ماما به شکمم فشار وارد میکرد و دکتر هم بچه رو گرفت لحضه ای که بدنیا اومد دردام همه تموم شد صفر شد دردام و لحضه ای دخترمو دادن بغلم انگار دنیا برای من بود ساعت پنج صبح به دنیا اومد ۳۰ تیر بهش سلام دادم و بوسش کردم و بردن تمیزش کردن و وزنشو گرفتن که ۳۴۵۰ بود قدشم ۵۳ بود دیگه ماما یه بیحسی دیگه برام زد و شروع کرد بخیه زدن و باهم حرف زدیم و غیبت کردیم🤣😂گفت اگه بچه خوبی باشی و همکاری کنی بخیه زیبایی هم میزنم برات که صدام درنیومد و بخیه هامم زد و بعد همراهمو صدا زدن که مامانم پشت دربود اومد داخل منم گریم گرفته بود دیگه اومد اول منو بوسید و بغل کرد بعد رفت سراغ دخترمو بغلش کرد و لباساشو تنش کرد و بعد اومد بهم آبمیوه داد و یخورده خوراکی داد خوردم و ماما اومد کمکم کردن به بچه شیر دادم و مامانم رفت و ساعت هشت منو بردن بخش شوهرم دم در منتظر بود همچنان نیومد داخل😂🤣تازه گلم یادش رفت بخره 🤣😂
مامان دخملاومحمدمهدی مامان دخملاومحمدمهدی روزهای ابتدایی تولد
دکتر گفت میخام‌ وقتی درد داری معاینت کنم که منم کمک کنم تو روند زایمان من خیلی درد داشتم بهم زور میومد کمرمو وزیر دلم و زور همزمان میگرف که نفس حبس میشه ودکترم دستش ببره داخل ومن تحمل کردم دکتر معاینه کنه گفت عالیه دستش ویگیرین بریم روتخت زایمان خیلی حالم داغون بود رفتم رو تختای شاخه دار
فقط به دکترم گفت خانم دکتر توروخدااااا گفت توروخدا چی همکاری کن زود زایمان می‌کنی دخترم
ماماوپرستار و خدمات همه روسرم بودن عالی بودن
گفتم داره بهم زور میاد هم زوووور اومد میگفتم‌یا ابلفضضللل😓😂ولی زور الکی میدادم انگار توان نداشتم
همه هم داشتن نگام میکردن ودعا میکردن برام دکتر گفت اینجوری فایده نداره زور خوب بده ماما پاهامو کشید تو شکمم دستامو داد زیرپام‌محکم بگیرم چونمو بزارم روقفسه سینم
دکتر دستش داخل بود میفهمیدکی بهم زور میگف الان وقتشه زور بده زور میدادم ولی انگار درد نمیزاشت محکم زور بدم دکتر گفت دوباره زور بده یه زور محکم دادم انگار یه مدفوع بزرگ‌ در مقعدمه ولی احساسم کردم مدفوع کردم و دکتر گفت بده بده آفرین سرش اومد ومن زور و ول نکردم همچنان زور میدادم دکتر گفت خب حالا ولکن سرش اومده یهو جیغ کشیدم خانم دکتر. توروخدا بکش گفت ن خودت زور بده تا بخیه زیاد نخوری یک زور محکم دادم همش اومد بیرون انگاااار دنیا و بهم دادن انگار میخواستم پرواز کنم هیچی درد نداشتم دیگه ازهمه تشکر میکردم و عذرخواهی ک اذیتشون کردم😓😂😂پارت بعدی
مامان آوا خانم مامان آوا خانم روزهای ابتدایی تولد
مامان فسقلی مامان فسقلی ۱۷ ماهگی
دیگه شروع کردم و تا ساعت یک ربع ب پنج ک. نیم ساعت یکسره ورزش کردم و دیدم درد داره میگیره ب ماما گفتم گفت ن هنوز کمه دیگه درد فقط سمت راست پایین تیر می‌کشید و من ب هر بدبختی تا ساعت ۵ ورزش کردم وحس میکردم رو مقعدم فشاره دوباره ماما گفت بیا بخواب برا ضربات قلب و معاینه و چون درد داشتم دوباره اپیدورال و شارژ میکردن برام و آروم تر شدم که ماما معاینه کرد و یکدفعه گفت فول شدی و سر بچه اومده پایین قشنگ یکم زور بزن که زور زدم گفت سر بچه دیده میشه منم اصلا درد نداشتم اومد کیسه آب و زد و سوند وصل کرد ک من اپیدورال داشتم اصلا حس نکردم مثانه رو خالی کرد و می‌گفت قشنگ زور بزن تا بچه بیاد پایین تر بریم رو تخت زایمان منم جوری ک میگفت همکاری‌میکردم و نیگفت خیلی عالیه با دکتر هماهنگ کردن و بعد چند تا زور گفت نزن بریم رو تخت زایمان

من و با ویلچر بردن چون پاهام بی حس بود تقریبا رو تخت زایمان هم تا دکتر بیاد با پرستارا و ماما حرف میزدیم انگار نه انگار ماشالله ماما هم گفت زور بزن بعد قیچی برداشت فکر کردم داره پاره میکنه گفتم چی‌کار میکنی الکی‌برش نزنی گفت ن یکم از‌موها بچه رو زد گداشت رو لباسم ک‌ببینم 😂 خیلی بانمک بود دیگه دکتر ۶ اومد و گفت همه چی عالیه و و شروع کن زور زدن منم چند تا زدم و پرستار چند بار محکم شکممو فشار داد منم زور. زدم سر بچه اومد بقیه بچه سر خورد اومد بیرون و گذاشتن رو سینم و دیدم یک زور دیگه زدم و جفت هم اومد و دکتر بخیه زد و بردن تو خود زایشگاه تا دوساعت د بعد بردن بخش
مامان شاهان 🥰💋 مامان شاهان 🥰💋 ۶ ماهگی
من بيمارستان هستم ساعت ۱۱وربع زایمان کردم اپیدورال و ماما همراهم داشتم بيمارستان موسی بن جعفرساعت ۵بستری شدم درد خیلی کم داشتم انقباض هر ۱۰یا۱۵دقیقه ۲سانت بودم گفتن زایمان نمیکنی با دردات بعد دوباره منو معاینه کرد ۲سانت و ۴۰یا۵۰ بود گفت دهانه رحمت نرم شده زنگ زد دکترم بعد دکتر گفت کیسه ابو بزن ساعت ۸کیسه ابو زد و دردای من ب شدت شروع شد جوری ک نفسم می‌برید ساعت ۹ونیم گفتن ۳رو ب ۴ شدی زنگ زدن ماما همراه و دکتر آمپول بی دردی آمدن آمپول زدن و ماما همراهم منو ماساژ میداد خیلی ساعت ۱۰ معاینه کرد گفت ۷سانت شدی ۱ساعت دیگه زایمانته زنگ زدن دکتر و ساعت ۱۰و نیم دوباره معاینه کرد گفت فول شدی زور بزن تا ۱۱زور زدم سر بچه آمد موهاشو دیدن بردنم رو تخت زایمان چنتا زور زدم تا ۱۱وربع بچه آمد بعدش سرفه کردم جفت آمد و بعد بخیه زد و فشاد دادن شکمم رو ولی بخیه زیاد خوردم مقعدم خیلی خورد و الان ب شدت و فجیح اذیتم و گریم میگیره و ۱دور هم بندناف دور گردن بچم بود خداروشکر ک صحیح و سلامت آمد بغلم ولی واقعا پاره شدم و ب شدت درد دارم قرص و شیاف هم دادن بازم درد دارم بچم هم ۲۷۰۰بودولی خیلی بخیه خوردم
مامان هدیه خدا مامان هدیه خدا ۱۰ ماهگی
گفت یه طرف لبه داره هنوز دیگه اون دانشجو اند دست کرد داخلم میچرخوند می‌گرفت دهان رحممو با دوتا دست می‌کشید من دیگه برام نفسی نمونده بود زور میزدم بچه سر میزد دوباره نفس کم میوردم دکترا رفتن همون دانشجو موند تلاش کن انقد درد بدی بود دستامو گاز میگرفتم جیغ میزدمو گریه میکردم چون منکه درد نکشید مادرد نداشتم دهانه رحمم با دستاشو باز کردن بچمم سرش پایین نمیومد دیگه همون دانشجو تنهایی داشت تلاش می‌کرد تا دکترا میان خودش یه کاری بکنه من زایمان کنم گرفت آمپول بی حسی زد بهم بعد برش زو یهو دکتر ماما آمد گفت چرا این کار کردی من همیشه میگم بزارین بچه سر بزنه این هنوز دور دعواش کرد دکتر رفت دوباره دستشو کرد دو چرخوند محکم بهم فشار میداد بعد ماما صدا زد گفت مو بچه رو دیدم ماما کمکم کرد میگفت زور بزن دوباره نفس بکش بچم بد نیا آمد ولی من بی حال بودم گفت نگاش کن چشام باز نمیشد گذاشتش رو شکمم ولی همچنان درد داشتم دانشجو دستش داخل بود گفتم تو رو خدا دیگه بکش بیرون منو گشتی گفت جفت چسپیده به کمرت چون فقط زایمانم نبود که دهانه رحمم رو هم خودشون باز کردن موقع زایمانم ۱۰ نفر آمدن بالا سرم داشتن نگاه میکردن که توشون دوتا مرد هم بود نگاه میکردن دوباره انقد درد کشیدم تا جفت آمد زور زدم سرفه کردم گلوم دیگه از بس گریه جیغ زدم زخم شده همه رفتن بیرون دکتر موند دانشجو بهش گفت اینجوری بخیه بزن گاز گذاشت تو بعد بخیه زد یک ساعت طول کشید بعد گاز در آورد آمد شکمم ماساژ داد فشار داد دوباره ماما آمد فشار داد بعد چند دقیقه یکی دیگه آمد شانی من اون روز خلوت بود همه میومدن رو سر من دیگه داشتم میمردم بچمم خیلی گریه میکرد بردتش دستگاه گفت اکسیژن نداره یه شب دستگاه بود
مامان ܭیߊ‌ܔ ܢܚ݅ߊ‌ܣߊ‌ܔ مامان ܭیߊ‌ܔ ܢܚ݅ߊ‌ܣߊ‌ܔ ۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی دوم
*پارت چهارم*
روی تخت اتاق عمل رسیدم که بهم میگفتن زود باش زور بزن منم زور میزدم میگفتن نفس بگیر دوباره زور بزن منم درحین زور زدن خودمو فشار میدادم به سمت پایین که یکیشون گفت ببین خودتو فشار نده به سمت پایین دستشویی اونطوری زور بزن منم زور میزدم گفت هروقت دردت گرفت زور بزن و زانومم به داخل شکمم فشار میدادن زور زدم بچه سرش اومد بیرون و حس میکردم که خودشون سرشو گرفته بودن میکشیدن که حس کردم شانه هاش به رحمم گیر میکرد وهمینطورکه بچه ارو کشیدن بیرون میگفتن درشته انداختن روی شکمم بعد لباس تنش کردن بردن اصلا صورتشو ندیدم
کسی که بالاسرم سه چهارتا دانشجو هنر جو هاش هرچی بودن بالا سر من داشت به اونا آموزش میداد فس فس میکرد گفتم جفت چیشد گفت درآوردیم ومن اصلا متوجه نشدم
رسیدم به بخیه ها گفتم توروخدا سربچه اولم خیلی اذیت شدم سوزن سوزنشو حس می‌کردم توروخدا قشنگ بی حسم کن گفت باشه عزیزم من تا بی‌حس نشی دست نمیزنم مطمئن باش داخل وبیرون بی‌حسی زد وهمونطورم آموزش میداد وسطهای کارش حس میکردم گفتم دردم میاد دوباره بی حسم کردم و اینم بگم برعکس بچه اولم که رحمم باتیغ شکاف دادن دومی رو باقیچی شکاف داده بود واز دوختنش خوشم اومد چون هر کوکی که میزد قیچی میکرد و اینا باعث شد بخیه هام اذیتم نکنن شاید باورتون نشه ولی من از هم روز اولم راحت راه میرفتم وانگار نه انگار که بخیه دارم اینقدر راحت بود برام بخیه هام گفتم شما خانوم دکتر فامیلتون چیه گفت من دکتر نیستم ماما هستم خداد یا خدادای بود فامیلش وهرچی که بهش گفتم خیلی هم دعاش کردم بخیه هام تموم شد ویلچر آوردن که برم دیدم روتختم پر از گل به روتون خون و مدفوع هستش منو بردن همونجاییکه بستری بودم بچمو بردن دستگاه چون مدفوع خورده 😭
مامان شفا مامان شفا روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی پارت اخر

بعد که همه رفتن و منم در حال زور زدن بودم و دکتر با هر انقباض میگفت زور بزن البته اینجا برای من زیاد سخت نبود و دکتر میگفت افرین زور بزن افرین منم حس خوبی پیدا میکردم و بیشتر زور میزدم ولی بنظرم شانسکی بچه امد چون زور زدن بلد نبودم کسایی که زایمانشون طبیعیه قبلش زور زدن رو حتما یاد بگیرین! بعد موقع زور زدن دکتر گفت حس پی پی داری پی پی کن اشکال نداره من بجای پیپی با زور اشتباه ادرار میکردم😑 حدودا یه هر موقع انقباض شروع میشد دکتر میگفت زور بزن و تموم میشد میگفت استراحت کن حالا حدودا بعد پنج بار زور زدن دکتر گفت بیشتر زور بزن سرشه بعد حس کردم واژنم میسوزه و فهمیدن برش زده و کلا نفهمیدم چجوری برش زد و سر بچه که امد یه ماما شکمم نگه داشت بعد دکتر بچه رو کشید بیرون اون لحظه که بچه میاد بیرون یه حس خیلی خوبیه راحت میشی درد همون لحظه تموم میشه سبک میشی و بیحال... بعد نوبت جفته موقع خفت دیگه دردی نیست و دکتر اروم شکمت فشار میده و جفت میاد بیرون بعد جفت نوبت فشار دادن شکم بود و مامایی که کنارم بود شکمم رو محکم فشار داد بعد دو تا سوزن یکی تو سورم یکی رو رونم زد گفت رحم جمع میکنه بعدم نوبت بخیه بیحس کننده بهم زد گفت ممکنه کم کم سوزش حس کنی ولی اصلا حس نکردم ولی یجور بخیه میزنم اصلا معلوم نشه بخیه خوردی بخیه رو زد من اصلا احساس نکردم ولی چنتای اخر رو یکم سوزش داشت و دیگه تموم شد و دکترم رفت و به منم گفتن بلند شو و نوار بهداشتی بزار و رو تختی که اون ور دیوار بود بخاب و بعد نیم ساعت امدن دوباره معاینه کردن بعدش دیگه رفتم به بخش


بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری