۹ پاسخ

همه ی اون سختیا به کنار من خیلی بی تجربه بودم و نادونیا که نکردم اونا خیلی عذابم میده

برا من یه سال اولش خیلی سخت بود الان درسته بچه شیطونه ولی باز خیالم راحته میتونه مراقب خودش باشه تعادلشو حفظ کنه خودش بازی کنه

منم سرویس شدم زردیش رفلاکس شدیدش هیچی از رفلاکس کولیک هزار تا چیزی که بچه داشت نمیدونستم نصف شب بیداریا واییی تک تنها شهر غریب

دقیقاااا
بچه اول خیلی سختهههه من که میگم 40روز اول
الان دومیم 4روز دیگه دنیامیاد تجربم خیلی بیشتره نگران نیستم اصلا

منم همینو میگم، من خیلی حالم بد بود از لحاظ روحی، الان خیلی بهتره، قویتر شدیم

بنظرم تا وقتی نوزاد بود خیلی خوب بود اصلا اذیتم نکرد اما الان سرویسم کرده

والا اوایلش خوب بود الان سرویس شدم

هرچند منم زایمانم طبیعی و درد بخیه شدید داشتم دخترم شیر نمیخورد کولیک داشت اما چالش گذرا بود تموم الااان سخته از یکسال ونیم ب بعدددد

ولی من نطرم چیزه دیگه اس ببین تموم شد رفت ذشت ی دوران یکی دوماه بود سختی الاااااانه لجبازی بچها شررروع میشه شیطونیا بدو بدو ها برا من الان سخته خیلییییی

سوال های مرتبط

مامان آرکان مامان آرکان ۲ سالگی
🍼🍼تجربه قطع شیر مادر🍼🍼

پسر من خیلی زیاد به شیر و سینه وابسته بود مهمم نبود کجایم باید شیرشو میخورد
حتی شده وسط غذای خودش ول میکرد میومد شیر بخوره


چندباری تدریجی ساعتی و پیش رفتم جواب نداد

تا مامانم گفت اول ی سینه رو بگیر چند روز بعد ی سینه دیگه

سعی کن هر سینرم پنجشنبه ازش بگیری میگن سبکه

اول سینه راست و گرم روش رب زدم با چسب شیشه ایی میومد یکی و میخورد بره سراغ دومی میدید ععع نیس باهاش بازی میکرد دست میزذ انگشتش خورد به رب گذاشت دهنش چندشش شد

۷ روز بعدی سینه دوم و با همون چسب و رب گرفتم میومد لباس و میزد بالا میگفنم بوفه اخ اخ میرفت کنار توی روز اوکی بود باباش میبردش بیرون میچزخوندش


تند تند بهش خوراکی متنوع میدادم

چون عادت داشت با سینه بخوابه اینجاش یذره سخت بود

بقل خودم میخوابوندم اب میدادم پشتشو میمالوندم میخوابید

چند ساعت بعد بیدار میشد گریه میکرد برا شیر بلند میکردم راه میبردم


تاپ و پایه تاپ کمکی داشت اون بی نهاییییییت کمک دستم بود میزاشتم توش تاپ میدادم
اما ساعت ۷ صبح بیدار میشد بهش صبحانه میدادم زود سه روز اول صبر و بی قراری داشت فقط تو شب



اما اونم از سرش افتاد
الان ۴۰ روزه از شیر گرفتمش تپ این ۴۰ روز نه جلوش لباس عوض کردم نه تو حموم گذاشتم ببینه که یادش بیفته

برای من قژع شیر و بی خوابیش راحت بود

سختیش برا من حدایی احساسیش بود انگار یکبار دیگه از بدنم جسمم جدا شد عین افسردگی بعد زایمان اومده بود سراغم خیلی سخت بود برام ولی خدا کمک کرد بهمون


این بود تجربه من از قطع شیر