۱۸ پاسخ

حالا من خیلی سخت اشکم میاد🥴🥴🥴خدایی خیلیم احساسیم شاید سر کوچکترین مساعل گریم بگیره....
ولی کسی میمیرع گریه نمیکنم ناراحت میشما ولی میگم مرگ حقه چ بسا الان اونا از بند اسارت ازاد شدن و خوشحالن😅

اونا شوک بهشون وارد شده اشکاشون تموم شده واکنشی ندارن دیگه بخاطر اونه عزیزم
توام مثل منی
ولی خوب نیست دیگن اینجوری بودمموم

میدونی ماتواون شرایط خودمونوجای طرف میزاریم حتی برای ثانیه دورازجون عزیزامون گریمون میادعرررررر😭😭😭😭😭😭

منم همینجوریم سر خاک خواهر شوهر عمم دخترش وایساده بودن نگاه میکردن من گریه میکرددددم خودمو میزدمممم دیگه کار به جایی رسیده بود دستامو نگه میداشتن🫥

منم متاسفانه خیلی زود و راحت اشکم درمیاد
تو مراسم تعزیه مادر جاریم ، دختراش میگفتن چی شده چرا اینقدر گریه می کنی
یا مثلا یه آهنگ احساسی پخش بشه
یا تولد دخترم
...‌

باز تو خوبی من کسی هم فوت نکنه یهو الکی گریه م میاد مثلا دیروز توی خیابون یهو اشکام اومد همه پشماشون ریخته بود

عزیزم تودل نازکی خواهرم یک خواهرشوهری داره همینجوریه مثلاتزیت مادربزرگم اومداززن عموهام بیشترگریه کرد اون موقع خودتوکنترل کن بدش ک قط کردی گریه کن

من فقط برا خودم گریغ م میاد بزای فیلما

وای خدا چقدر خندیدم با تک تک پیاما😂😂😂😂😂😂😂😂😂

خداخیرت بده کلی خندیدم😂😂😂

وااای انگار منو توصیف کردی😂😂😂

وایییی منم اینجوریم تا یکی فوت میکنه استرس میگیرم که چجوری با صاحب عزا روبه رو شم باهاش حرف بزنم اون لحظه جلوی گریمو بگیرم🤦‍♀️

خدا خیرت بده روحیم شاد شد😂😂😂

شدی عین مامان یزرگم
هر ختمی ک میریم ایقددد گریع میکنه ک مادر و خواهر مرحوم میان ارومش میکنن حتی براش اب قندم درست مبکنن😂😂😂😂😂

منم😂 رفتم ختم بابای دوستم،اینقدر بغلش گریه کردم ک میگفت توروخدا گریه نکن😂

🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣😆😆

بلید بری دکتر منم همینجوری بودم بهم دارو داد خوب شدم

چقدر احساساتی گریه نکن خودتو کنترل کن عزیزم

سوال های مرتبط

مامان 💞ثمره عشقمون💞 مامان 💞ثمره عشقمون💞 ۴ سالگی
به پسرم یخورده شام دادم
تموم بود
خیلی وابستمه یه لحطه از جلو چشماش دور بشم،گریه میکنه
تموم شد بلند شدم،برم دستم،بشورم دیدم،گریه کرد فاصلمون ۲-۳ متر بود
یه لحظه گریه اش قطع شد
همون لحظه که هق زد که استارت گریه بندازه نگاش کردم چیزی ته گلوش گیر کرد
وای اونقدر زدم پشت سرس و فشار شکمش دادم و تنگشت کردم توی گلوش چیزی نمیورد بالا گریه هم نمیکرد
دستم،کامل سر شد
پاهام جون نداشت
همون لحظه داشتم شام میدادم بهش
همسرمم زنگ زده بود گوشی رو بلندگو بود داشتیم حرف میزدیم
دیدم اینجور شد بچه
اونقدر جیغ زدم گفتم،زنگ بزن به یکی بیاد طرفم
همون لحظه بردمش تو حیاط و اونقدر زدم توی کمرش و انداختمش بالا یهو زد زیر گریه
همون موقع خواهر و داماد و داداشمینا اومدن
ولی الان نصف بدنم بی جون هست و کاملا سر شده و کتفام،میسوزه

من ناخنام از ته گرفتم
همیششه این موقع ها اون،مادرایی که ناخن بلند دارن یا کاشتن میاد به ذهنم،میگم خدا اون روز نیاره
زبونم لال
چکار میکنن با ناخن بلند

خدا جون خودت هوای فرشته هامون داشته باش😭