۶ پاسخ

شاید در نبود شما محبتی که باید دریافت میکرده رو از سمت پدرش دریافت نکرده.
و مسلما هم حضور مادر توی خونه و نبودنش باعث دلتنگی پسرتون شده یا حتی ترس از دست دادنتون
بچه ها چندروز نبینن مادرو همش فکر و خیالای بد میکنن طبیعی.
یه هدیه بخرید و از سمت خواهرش بدید بهش و سعی کنید همش از سمت خاهرش بهش محبت کنید مثلا ابجی اینو برات هدیه اورد ابجی خیلی دوستت داره همش میخاست بیبینتت خوشحاله که تو داداششی

شاید کسایی در موردتون صحبت کردن که حالتون خوب نیست و بیمارستان هستید و ترس افتاده بهش خیالشو از بودتنون راحت کنید خیلی کوچولوعه و نیاز شدید محبت مادر رو داره هنوز

بچه خواهرمم همینجوری شد،اصلا وابسته مامانش نبود،۲سالو۳ماهش بود،همش پیش باباش بود،با مادربزرگش میرفتومهمونی،خواهرم باردار شد ۱شب بستری شد سرکلاژ کنه بچه اصلا نفهمید مامانش نیست،ولی دقیقا از اون روزی که خواهرم رفت زایمان کنه ۳روز بستری شد،تو اون ۳روز بچه تغییر کرد،الان حتی بدون مامانش دستشوییم نمیره،فقط میگه مامانم،قبلا میبردنش کوچه الان میگه مامانمم باید بیاد،شدیدا وابسته شده،بچه کوچیکه روهم خیلی میزنه

چند سالشه

عزیزم ی مثال است میگن هرگلی بوی خودش رو داره الا پسترت هم باباش دوست داره هم تورو موقع زایمانت هم همینطور با باباش باشه بهتر میشه اماممکنه اول سر حسادت کنه با خاهرش

پسرم یکسال و ۱۱ ماهشه

سوال های مرتبط

مامان جانا💗🧸 مامان جانا💗🧸 ۵ ماهگی
بچهها من اومدم تجربه ی سزارینمو بگم خلاصه میگم چون خیلی طولانیه
از اول فوبیای زایمان طبیعی داشتم و میخواستم پیش دکتر مصدق سزارین کنم وارد هفته ی ۳۷که شدم ۴بارتوی ده روز رفتم پیش دکتر که میگفتن هزینه ی عمل رو ببرم و نامه ی بستری رو. بگیرم خیالم راحت شه اماهرسری بهم میگفتن دوسه روز دیگه ضربان قلب بگیر بیا و. ...تا اخرین باری که رفتم پیش دکتر دوشنبه بود و قرار بود شنبه عمل کنم رفتم پیش دکتر دیدم میگه همون شنبه بیا صبحش نامه ی بستریتو بگیر بعد فهمیدم دکتر میخواد بره مسافرت ونمیخاستن نامه ی بستری بدن که اتفاقی افتاد و دکتر نیست تعهدی نداشته باشن برای اومدن به بیمارستان بی نهایت استرس داشتم که اگه زودتر من کیسه اب پاره شه یا دردم بگیره بدون نامه بستری میخوام چیکار کنم زنگ زدم به ماما دکتر گفتم دراین شرایط چی میشه گفت ایشالا که چیزی نمیشه ولی اگه شدم کاری نمیشه کرد دکتر نیست عصرش شد و حس کردم یکم ترشحاتم زیاده فقط داشتم سکته میکردم خلاصه با یک دکتر دیگه هماهنگ کردم و.گفت بهم فردا بیا عملت کنم رفتم فرداش بیمارستان و دیدم ضربان قلب بچه خوب نیست فرستادنم سونو دیدن تنفسش مشکل پیداکرده اب دورش به شدت کمه بندناف هم سه دور دور گردنش پیچیده شده. بود با این وجود توی بیمارستان حکیم میگفتن باید. طبیعی بیاری اما چون من با دکتر هماهنگ بودم سزارین الکتیو شدم و خداروشکر تموم شد حالا تجربه ی بعد سزارینمم بعدا. میام میگم🥰🥰
مامان 🌙لین مامان 🌙لین ۹ ماهگی