۱۲ پاسخ

خدا قدرتشو بهت میده همینجور که به همه قدرتشو داده

منم وحشت داشتم از اینکه پیپی کنه و نتونم عوضش کنم برای خودم غول ساخته بودم ولی بعداز ۲ماهگی ک مامانم رفت یک هفته سختم بود بعدش دیگ کاملا باهاش اوکی شده بودم و قلقش دستم اومده بود

مامانا معجزه ی خدان، خدا قدرتش رو بهش میده نگران نباش ‌

نترس من از اول تنها بودم خودمم حمومش میکردم سزارین هم بودم روزا اول یادمه اون گریه میکرد شب نمیخوابید منم خستگی9 ماه تو بدنم بود خستگی بیمارستان خستگی عمل دلم میخواست بخوابم بدون اینکه صدایی بشنوم اون گریه میکرد نمیخوابید شب من ارومش میکردم می اوردمش تو حال که شوهرم بیدار نشه صبح میرفت سرکار تا عصر ساعت6 نمی امد خونه دلم نمب امد بیدار بشه اذیت بشه تموم تلاشم این بود اروم بشه بچه بخوابه وقتی میخوابید تازه یاد خودم می افتادم که تنهام عمل کردم خسته ام اون میخوابید حالا نوبت من بود میزدم زیر گریه😂😂😂 شوهرم اگه دوخونه اون ور تر باشه نمیدونم بهش الهام میشه نمیدونم چی تا ناراحتم گریه کنم میاد حالا اون از خواب هفت پادشاه میپرید بدو می امد تو حال بغلم میکرد میگفت توخوابم حس کردم ناراحتی و کلی معذرت که میفهمه منو شرایطم سخته و... دلداری میداد بالشت پتو می اورد خودشم میموند بالاسرم تا بخوابم منم برا اینکه کم نیارم میگفتم خسته نیستم ها خسته نشدم فقط جای عملم یکم درد میکرد اونم میگفت میدونم بخواب😂😂😂تو بیست روزگی ختنه اش کردم هرکی گفت نمیتونی با غرور میگفتم نه میتونم مراقبشم خودم خلاصه زیاد به کسی متکی نباش تو مادری باید با چالش های بچه تنهایی روبه رو بشی تا لذت مادر بودن برات بیشتر بشه بچم الان 1ماه و 14روزشه تمام این شبا و روزا خودم تنهایی بالا سرش بودم شوهرمم پشتیبانیم میکرد دلگرمیم بود برای مقاومت از همه هم ممنونم که تنهام گذاشتن چه خونواده خودم چه خونواده همسرم

اصلا نترس عزیزم تومان بخدا باشه
اولش سخته اما کم کم عادت می‌کنی
من از یک ماهگی بچم حتی خودم تنهایی حمومش میدم و میشورمش
آدم تنها باشه زود راه میفته
اما همش پیشت کسی باشه و رو کمک اون بخوای حساب کنی راه افتادن سخت تر میشه برات تو بچه داری

اوووو اصلا استرس به دلت راه نده دختر فقط فقط توکلت به خدا باشه مطمئن باش چنان توانی بهت بده خودت کف کنی😉

سلام عزیزم
من از همون روزی ک مرخص شدم اومدم خونه با اینکه سزارین شدم تنها بودم
خونه مادر شوهرم و جاریم ساختمان رو ب رویی خونم بود اما حتی ی سر نزدن
از همون اولین شب خودم بچه داری کردم با شوهرم
درسته اولش سخت بود دو ساعت دوساعت نوبتی کشیک می‌دادیم شبا
از روز سوم زایمانم مامانم اومد پیشم که اونم فقط از صب تا عصر میتونست بمونه
اما شبا خودم و شوهرم تنهایی نگه داشتیم
اولش ما هم میترسیدم
نمیگم راحت گذشت خیلیم سخت بود
من با اینکه زایمانم سزارین بود اصن استراحتی نداشتم
ولی خداروشکر کم کم افتادم رو روال و دیگه اتفاقا دوست دارم فقط خودم مراقب بچم باشم
روزای سخت مادرشوهرم اینا از در خونم یک نگاه نکردن
الان که نزدیک سه ماهشه بچم میان میگن کمک نمی‌خوای
حالا خودم راحتم و کاملا با کارای خونمم میرسم به آشپزیمم میرسم و به بچمم میرسم و از کسی هم کمک نمیخوام

من از بدو تولد تنها بودم همه کرونا گرفته بودن

امروز بری خونه ات فردا ساکت و بستی پشت در خونه مامانتی🤣
نه شوخی میکنم بچه اگر مریضی نداشته باشه خدایی نکرده سخت نیست یه روتین داره انجام میدی ولی اگر مثه دختر من شب زنده داره حتما روزی دو ساعت بسمر به یکی فقط بخواب وگرنه مثه من میبری با همه دعوات میشه😅

خدا قوتشو بهت میده نگران هیچی نباش
چشاتو ببندی باز کنی بزرگ شدع لذت ببر از این لحظه ها ک تکرار نمیشن

سلام توکلت به خدا باشه خدا در وجودت دیده که بهت بچه داده من دوقلو دارم این افکار گاهی میاد تو ذهنم اما میگم خدا بزرگه و میتونیم ما ان شالله

نترس بابا چیزی نیس
من از روز سوم تنها بودم😂

سوال های مرتبط