پوشک
فرزندپروری
شیرخشک
گهواره
حااااالم خییییییییییییلی بده😭😭
بخدا انقد که تو خودم جا داده بودم امروز دیگه واقعا نتونستم.
خواستم خوشحال کنیم پسرمو یه تولد ساده بگیریم.
عمه هاش اومدن و خواهرم فقط داشتیم بادکنکارو درست میکردیم و کارا رو انجام میدادیم
اگه بدونید چقددددد اذیت کرد چقد خراب کرد مدام جیغ میزد مدام بهونه هی ناز خریدم هی درست حرف زدم به خوبی به بدی اصلا گوش نکرد و باز لجبازیشو ادامه داد زدمش از ته دل جیغ میزدم.
نشستم کلی گریه کردم دیگه هیچوقت تولد نمیگیرم
که انقد اذیتم کنه
حالا تو روزی که باید خوش باشیم بکل رید تو همه چی اخرم کتک خورد😭😭😭😭😭😭😭بخدا خسته شدم واقعا کم اوردم.همیشه خدا میدونه کاریش ندارم و به خوبی و ارومی حرف میزنم باهاش امروز دیگه نتونستم چمشمش به دوتا ادم میخوره وحشی میشه 😭😭😭😭😭😭ناراحتم از اینکه زدمش
ناراحتم به حال خودم که انقد باید جا بدم و هیچی نگم که اخرش اینجوری بشه.
دیگه چیکار باید بکنم ک نکردم

۷ پاسخ

بعضی وقتا ارامش جواب نمیده بچه باید دعوا بشه تا یاد بگیره همین حرف های روانشناسی زرد گند زده ب همه چی

خوب پیش میاد دیگه
من وقتی آروین اذیتم کنه دعواش میکنم ولی نمیزنم
کلا بچه ها وقتی دورشون شلوغ میشه انگار ک جو گیر میشن 🙂

اعصاب مونده نه‌نمونده

برا منم پیش اومده ولی نمیزنمش جیغ زدم چندبار سرش عذاب وجدان نگیر ماهم ادمیم دیگه

اره بخدا درکت میکنم دختر منم همینجوره منم خیلی وقتا از دستش کلافه میشم میزنم😔

وای واقعا میفهمم چی میگی اون لحظه آدم اصلا هیچی دست خودش نیست
من واسه تولد بچه هام که میخواستم دکورشو درست کنم بچه هامو فرستادم خونه مادرشوهرم...
کاش همون عمه یا خاله ش میبردنش بیرون که هم دور بزنه به اون خوش بگذره هم شما راحت به کارات برسی

دختر منم دقیقا اینطوریه گاهی ک کم میارم میزنمش رفتارش درست میشه😑

سوال های مرتبط

مامان امیرعلی مامان امیرعلی ۳ سالگی
این هفته که گدشت همسرم مسافرت کاری بودن
پسرم بیشتر این چند روز همراه مادرم بود یعنی منو دیگه به مادری قبول نداشت فقط حرف مادرمو گوش میداد خلاصه مادر من هم هرکار میخواست میزاشت انجام بده
دوروزه همسرم اومده مدام همراه پدرشه تا یک لحظه همسرم میره بیرون گریه وجیغ وداد وبابامو میخوام بابا بیا منو نجات بده خلاصه بقدری جیغ وگریه وقشرق راه انداخته که خدا میدونه
دیگه امروز بریده بودم نمیدونستم چکارکنم اصلا صدامونمیشنید وهرچی حرف میزدم بدتر میشد چندبار باصدای بلند دادزدم وخلاصه
امرکز بدترین مادر دنیا بودم
الان دلم خییییلی گریه میخواد من هرشب قول میدم دیگه دادتزنم دست بچه رو محکم نگیرم یا هرچیز دیگه ای اما فرداش بدتر وبدتر
دلم از خودم گرفته
چقدر ضعیف النفس چقر عصبی وپرخاشگر شدم
وقتی یکم به حرفم گوش نده فشارخون وداغی خونی که تو رگام هست رو حس میکنم اینقدر که انگار خونم به جوش اومده که میگن رو من دقیق حس میکنم
راهکاری دارین؟؟
قبلا پسرم خیلی راحت حواسش پرت میشد یاخیلی زود به حرفم گوش میداد اما الان جیغ میزنه و دستاشو مشت میکنه وفشار میده
خیلی ناراحتم ولی نمیدونم چیکار کنم
کسی راهکاری داره؟؟؟؟؟