۹ پاسخ

درکت میکنم خواهر
منم زایمان اولم اینجوری بودم همش با همه دعوا میکردم دخترم زردی داشت از یه طرف شیر براش نداشتم از یه طرف ناخنم رفته بود تو پام و خواستم عملش کنم و هر کی اومد دیدنم هعی میگفتن تو بلد نیستی ب بچت شیر بدی این کار رو بکن اینجوری و من هعی حالم بد میشد طول کشید تا خب شدم و الانم باز از وقتی وارد ۸ ماه شدم حالم بده

بچه اول منم اینطوری بود نگران نباش اینم میگذره عزیزم تند تند بهش شیر بده و سعی کن زرد چوبه داخل غذات نریزی

میفهمم چه حالی داری
بازم خداروشکر بچه تو خونه پیشته
من بعد از دو روز که اوردیمش خونه زردیش رسید به بیست بردمش بستریش کردم
تو کل دو روز رو گریه میکردم بچم پیشم نیست
خونه هم که اوردمش بازم مجبور شدیم بذاریم تو دستگاه... روزای سختی بود
ولی میگذره..و

چنده زردیش منم دقیقا دلم میخواد گریه کنم دوس ندارم بچم تو دستگاه باشه

وای عزیزم انشالله خدا خودش ب دلت صبر بده و ارومت کنه
من ت کل بارداریم ای حس افسردگی کثیف باهام بود همش دلم گریه میخاد خعلی تنهام حس میکنم هیچکس منو دوسم ندارع حس میکنم هیچکس بهم اهمیت نمی‌ده و نمیخادم خعلی ناراحتم
نمی‌دونم بعد اینک دختر دومم بیاد قرار چی بشه می‌دونم ک قرار کلی اوقات تلخی کنم و همه رو بیزار کنم می‌دونم قرار خعلی سخت بگذره

این روزا برای همه گذشت برای توام زودی میگدره گلم 😍😍😍

گریه کن عزیزم نریز تو خودت اصلا
بگو ک حالت بده حق داری واقعا
ایشالله زودتر زردی گل پسرت هم کم میشه

دستگاه زرديه ناراحتي نداره كه عزیزم
سعي كن اين حالت افسردگي رو از خودت دور كني هي به خودت تلقين كن كه خوشحالي وافسردگي نداري

عزیزم میگذره این دورانم
من الان درگیر کولیکم بچم دیگه نا نداره بس که جیغ زده

سوال های مرتبط