۱۳ پاسخ

پارت سوم
تقریبا مثل درد پریودی و سوزش شکم بود ولی یکم از درد پریودی بیشتر بود به من پمپ درد گفتن نیاز نیست بگیری و مسکنای قوی خودشون تزریق میکنن خلاصه که دردش قابل تحمل بود و ساعت هشت و نیم گفتن باید راه بری ک اولین بار بلند شدن از تخت برام یکم سخت بود و بنظر من سخت ترین مرحلس😅ولی یکم ک سرپا وایمیستی و راه میری اوکی تر میشی
اینم از تجربه زایمان من
انشاءالله که همه مامانا زایمان خوب و راحتی داشته باشن 💞و دامن همه چشم انتظارام سبز بشه 💕

تا گفتی شنل فهمیدم رفتی گنبد خوشحالم برات ک اذیت نشدی اما من بینهایت اینجا اذیت شدم

خوش قدم پر خیر باشه
مامان شدنت مبارک باشه 😍

واااییییی عزیزم خداروشکر چقد من فکرم درگیر شما بود نتا ک قط شد حتی خصوصی هم بالا نمیومد ک بهت پیام بدم زیر تاپیکت پیام گذاشتم جواب ندادی کلا خیلی نگرانت بودم خیلی خیلی خوشحالم واست ک زایمان راحتی داشتی واسه منم دعاکن این هفته میخوام برم با دکترم صحبت کنم خداکنه قبول کنه

عزیزم مبارک باشه😍😍😍🥺🥺🥺🥺
قدمش براتون پرخیروبرکت باشه عزیزم
خوشحال شدم وقتی تاپیکتو دیدم که زایمان کردی
.
عزیزم هزینه ها براتون تقریبا چقدر تموم شد؟؟

برای من درد سزارین از دردای پریودیام کمتر بود ! چون آندومتریوز دارم میمیرم و زنده میشم تو پریودی

مبارکه به سلامتی

اون حس فشار ک‌میگی قبل آمپول بی حسی بود فشار انگشت دکتر بی هوشیه😆 منم چنان فشار داد روی مهره کمرم ک یکم نسبت ب درد سر بشه بعد سوزن‌فرو کنه ، ب سلامتی و تندرستی چقدر خوب ک تجربه خوبی داشتی

ممنون عزیزم برا منم خیلی دعا کن🙏🙏🙏

عزیزم کدوم بیمارستان بودی و‌پزشکت کی بود

ممنونم از به اشتراک گذاشتن تجربتون عزیزم 🌸🙏

مرسي كه تجربه زايمانتو گذشتي

پارت دوم
یه خانومه اومد و من و راهنمایی کرد سمت اتاق یک و گفت که من اینجام که نترسی و عمل خوبی داشته باشی و...
بعد رو تخت نشستم و دوتا آقا اومدن برا بیحس کردن
و یا خانوومم ی چیزایی به پاهام وصل میکرد و یسری سوالات میپرسید
موقع زدن بیحسی اول ی چیز خنک ک فک کنم بتادین بود زدن و بعد اون ی حس فشار ب کمر داشتم ک نمیدونم چی بود و بعد سوزن و وارد کمرم کردن ک دردش خیلی زیاد نبود و مثل ی آمپول معمولی یا شایدم کمتر بود و بعدم ک حس گرم شدن تو پاها
عمل ک شروع شد من حس میکردم دارن یکارایی میکنن و یا شکممو که فشار میدادن متوجه می‌شدم ولی درد نداشتم
ده دقیقه نشد که صدای گریه پسرم اومد 🥹من همون لحظه انگار
زبونم بند اومده بود تا صداشو شنیدم 🥹
بعد ریکاوری ک اومدم بخش بلافاصله دونفر اومدن و شیاف گذاشتن و تا ساعت سه چهار من بیحس بودم و بعد اونم کمکم اثر بیحسی رفت و دردام شروع شد .

سوال های مرتبط

مامان مهرو🩷 مامان مهرو🩷 ۶ ماهگی
مامان فندقم🤰🏻💙 مامان فندقم🤰🏻💙 ۵ ماهگی
شروع تجربه سزارین با دکتر سروگل شهریور بیمارستان پیوند:
من یک هفته قبل از سزارین رفتم آخرین چکاب و پرداخت دستمزد دکتر برا عمل تاریخو بهم داد برا ۱۴۰۴/۶/۳ یک هفته گذشت و گفتن که ساعت شش صبح بیمارستان باش ما هم دوشنبه ساعت شش صبح با یه استرس وحشدناک رفتیم بیمارستان فرستادن بخش زنان برا کارهای پرونده اینا رفتیم اونجا تا تماهنگی ها انجام شده و سنو ها و پرونده رو تشکیل دادن و گفتم برید داروخونه پک زایمانو بگیرین بعد لباسش رو پوشیدم و فرستادن تو یه اتاق ک اونجا نوار قلب گرفتن و سرم وصل کردن و میخواستن سوند ادرار رو وصل کنن ک اونجا اجازه ندادم چون از قبل به دکتر گفتم بعد بیحسی بزنین برام بعد یه حدود نیم شاعت اینا با ویلچر بردن بخش اتاق عمل وای که نگم از استرس وحشدناکی که داشتم اونجا تو اتاق انتظار گفتن باید بمونی نوبتی برید عمل دو نفر بودیم عمل اول تموم شد و منو صدا زدن بردن اتاق عمل نگم از ویوی قشنگ اتاق عمل و فضای بیرونش حس خوبی داشت بعد نشستم رو تخت میخواستن سوزن بیحسی رو بزنن یه مرد بود تو اتاق عمل و بقیه همه خانم بودن داشتن با بتادین کمرم رو ضد عفونی میکردن یه لحظه حس کردم که کمرم گرم شد گفتم کمرم داغ شد که گفتن مال بیحسیه گفتم مگه زدین سوزنه رو گفتن اره مگه نفهمیدی و گفتن سریع دراز بکش یه دو دقیقه موندن و سوند ادرار رو گذاشتن برام که دیگه بیحس شدم و حالیم نبود