مامانا بالاخره منم ازاین مرحله غول آسا گذر کردم وتونستم پسرجانمو تو سه روز ازشیر بگیرم، الهی شکر اصلا فکرشو نمیکردم انقد راحت بتونم ازشیر بگیرم، بخداکه خدا کمکم کرد، حساب کنید بچه من از نوزادی فقط شیر خودمو میخورد و به عنوان کمکی اصلا شیرخشک نمیخورد،ازشیش ماهگی که به غذا افتاد تا دوسالگیش نزدیکای ساعت ۴بیدار میشد تا خوده فردا ظهرش شیرمیخورد، یعنی پوستم کنده شد، نه خودش خواب کافی داشت نه من، خداشاهده تو اینمدت نشد من شبا فقط دوساعت کامل بخابم، بشدت به شیرم وابسته بود انقد که احساس میکردم واسه اینکه ازشیر بگیرمش ضعف دارم و از پس اینکار برنمیام، البته قربون بچم برم که بااین قضیه کنار اومد ومامانشو درک کرد، وخیلی اذیتم نکرد، بیقراری داشت غر میزد اما نه اونطوری که بخام اذیت بشم، دوتا چیز خیلی کمکم کرد یکی اینکه مامانم خونه تکونی داشت رفتم کمکش اونجا ساعتها با خواهرزادم بازی میکرد وسرگرم میشد ودومی شاید یکم مسخره بنظر برسه اینکه نرفتم نمک و فلفل و زردچوبه به سینم بزنم 😐بایه شال کلا سینمو پوشوندم که کلا نبینه هوایی بشه وبه همین راحتی تونستم گل پسرمو از شیر بگیرم، داشتم طبقه پایین مامانمو تمیز میکردم یدفعه داداشم اومدگفت ابجی بیا ببین بچت داره چیکارمیکنه رفتم دیدم بچم به سینه مامانمو ابجیمو خواهرزادم که یازده سالشه داره چنگ میندازه ،ابجیم میگفت قربونش برم ازشیر گرفتیش بیکار نشسته به هرکی میرسه یه چنگ میندازه، خواهرم یه پسر شیش ساله هم داره غیرتی شده بود میگفت جلو بچتو بگیر همش داره به ابجی من دست درازی میکنه😐😂 خداروشکر بالاخره از این مرحله هم گذشتم، انشالله هر مامانی هم بچشو میخاد ازشیر بگیره واسش اسون بگذره

۵ پاسخ

وای این از شیر گرفتن برا من شده یه کابوس همش فک میکنم قرارع خیلی اذیت بشم دخترم تا شیر نخوره نمیخابه

اصلا حوصلم نمیکشه اینهمه رو نوشتی بخونم🤦🏻‍♀️فقط اولشو خوندم.. موفق باشی

رایان که بچه ام اصلا اذیت نداشت سر شیر انشالا که از پوشک گرفتنش هم انقدر راحت باشه البته رایان بچه ایه که درکش خیلی بالاست نسبت به سنش داره کم کم آماده میشه انشالا تا عید منم خلاص شم

برای منم دعا کن هم دخترم وابستس هم خودم توانش ندارم

آمین عزیز م برای منم دعاکن منم پسرم خیلی وابسته س

سوال های مرتبط

مامان امیرعلی جانم♥️ مامان امیرعلی جانم♥️ ۲ سالگی
مامانا دیشب پسرجانمو از شیر گرفتم، یعنی تا خوده صبح بالاسرش بیدار بودم که بیقراری کرد زودی بغلش کنم یا رو پام بزارم بیقراری نکنه، توشیشه هم اب کردم فقط بهش اب دادم،الهی شکر خیلی بیقراری نکرد، فقط اینکه دوساعت پیش بیدارشد، یسره به سینم نگاه میکنه، چندبار اومد لباسمو بزنه بالا سرشو گرم کردم، صبحونه هم کامل بهش دادم خورد، زمانیکه بیداره چیکار کنم که بهونه نگیره، تو این چند شبم میخام ببرم خونه مامانم با داداشم سرگرم بشه که شب میاد خونه خسسته بشه بگیره بخابه، فقط مشکلم اینه زمانیکه بیدار میشه بهونه میگیره، راستش به سینمم نه چسب زدم نه رژ نه تلخک نه هیچ چیز دیگه، شالمو برداشتم روی سینمو پوشوندم که کلا نبینه، چون میدونم سینمو ببینه بیشتر بیقراری میکنه، نمیدونم کار درستی کردم یانه اما تنها راه حلی که به ذهنم رسید همین بود،چون قبلا میخاستم امتحان کنم ببینم میشه ازشیر بگیرم یانه، سرسینم رژ زدم هرچی میگفتم مامان اوف شده بازم میومد لباسمو میزد بالا بهونه میگرفت، اما شال که بستم احساس میکنم به نسبت قبل کمتر بهونه میگیره
مامان امیرعلی جانم♥️ مامان امیرعلی جانم♥️ ۲ سالگی
مامانا دیشب میخاستم بچمو ازشیر بگیرم، فکر نمیکردم انقد سخت باشه، سینمو رژ لب قرمز زدم، بچم اومد شیربخوره گفتم مامان جان می می مامان اوف شده، یه نگاه کرد یه لبخند زد رفت باموتورش بازی کنه بعد از دودقیقه اومد تیشرتمو زد بالا گفتم اوف شده، دوباره رفت سمت موتورش ، بعداز چند دقیقه دوباره اومد تیشرتمو زد بالا یه نگاه انداخت یدفعه سرشو انداخت پایین دستشو گذاشت رو صورتش، بعد از چند ثانیه گفتم مامان ببینمت سرشو اورد بالا دیدم چشماش پر اشکه ، یعنی جیگرم کباب شد، گفتم مامان الهی قربونت برم الهی مادرت بمیره چیکار کنم مجبورم ازشیر بگیرمت دوباره همون کارشو تکرار کرد سرشو انداخت پایین دست گذاشت رو صورت چشماش پر از اشک شد بعد دراز کشید زار زار گریه میکرد، الهی دورش بگردم، دیگه دلم طاقت نیورد سریع رفتم سینمو شستم گفتم بیا عزیز مادر بیاشیر بخور، یدفعه پرید بغلم با ذوق شروع کرد به شیر خوردن، از نوزادی تاالان شیر خودمو خورده، اخه من چجوری دلم بیاد از شیر بگیرمش، شاید فقط گریه میکرد میتونستم ارومش کنم، اما وقتی دیدم دستشو گذاشت رو صورتش چشماش اشکی شد دیگه دلم طاقت نیورد، کاشکی میشد حالا حالا ها بهش شیر بدم،کاشکی میشد ازش دریغ نکنم اما خب بخاطر خودش باید ازشیر بگیرمش، چون بچم یه شب تاالان خواب کافی نداشته تا صبح صدبار بیدار میشه شیر میخوره، چیکار کنم چجوری از شیر بگیرمش که اذیت نشه، راستش خودمم بهش وابسته ام، انگار کرم دارم همش بیاد سمتم شیر بخوره، مشکل اینجاس که هر دومون وابسته ایم، راستش تو این قضیه خیلی ضعف دارم، سردر گمم نمیدونم چطوری بچمو از شیر بگیرم،خدایا خودت کمکم کن
مامان لیانا🍓 مامان لیانا🍓 ۲ سالگی
بالاخره یکی از بزرگترین دغدغه هام رو تونستم پشت سر بزارم…
بزرگترین ترسو استرس این چند وقتم از شیر گرفتن دخترم بود😩🥲
که خداروشکر بخیر و خوبی تموم شد…😍
یعنی فقط خدا میدونه چقدر فکرم درگیر بود…
البته چندروزه از شیر گرفتم ولی فرصت نمیکردم بیام اینجا بنویسم…
میخواستم مفصل بیام توضیح بدم چون خودم همیشه خیلی دغدغه داشتم…
من دخترمو تدریجی با روش ۴*۴ گرفتممم و بااااید بگمممم که عاااالی بود واقعاااا😍
خودم اصلا اصلا فکرشو نمیکردم که بتونم دخترمو تدریجی از شیر بگیرم اخه خیلییییی وابسته بود…
ولی نمیخواستمم یهویی بگیرم که بهش ضربه بخوره…
گفتم حالا تست میکنم دیگه انشاالله راحت کنار بیاااد…
البته اطرافیان همش میگفتن اینجوری بچه اذیت میشه یهویی بگیر بی دردسره اما من گوش نکردم پامو کردم تو یه مقش که من تدریجی میگیرم😂
که خداروشکر خیلی راضی بودم….
نه خودم زیاد اذیت شدم نه دخترم
البته که یکم بیقراری داشت اما خب این یه چیز طبیعی بود و من تو این دوران خیلیییی خیلی ارامش داشتم و کلا همش یه جوری سرگرمش میکردم که یاد شیر نیوفته…
تو‌ تاپیک بعدی روش ۴*۴ رو‌توضیح میدم اگه کسی خواست استفاده کنه اینجا طولانی میشه💙
مامان صدرا مامان صدرا ۲ سالگی
سلام خانما گل
تجربه من از شیر گرفتن صدرا پسرم❤️🫠
روز ۱۸ آبان یکشنبه
من یه روز صبح از خواب بیدار شدم نیت کردم اونروز پسرمو ببرم حرم از شیر بگیرمش یه دونه انار هم با خودم بردم و همینطور صبرزرد صبح ساعت ۱۰ نیم بود رسیدم حرم با گل پسری اونجا رفتیم رواق داراحجه نشستیم من سوره یاسین رو خوندم به انار فوت کردم دادم هم انار پسرم بخوره هم خودم خوردم همونجا قشنگ از هر دو سینه ام بهش شیر دادم حسابی بعد رفتیم زیارت و دیگه برگشتیم خونه اصلا تو اتوبوس هیچ اسمی از شیر نبرد بعد رسیدیم خونه گفت مامان شیر میخوام چون خوابش گرفته بود منم سریع صبر زردی که تو سرویس بهداشتی حرم رفتم زدم به سینه ام نشونش دادم گفتم نگاه تلخ شده اه شده بعد حالت اینکه اوق بزنه میگف اه اه برو برام به به بیار گشنمه منم سریع کباب سفارش دادم چون نرسیدم ناهار بزارم اون روز کامل برنج کباب خورد و خودش کنارم خوابید بدون اینکه رو پام بخوابه فقط تجربه من میگه هیچ ترسی نداره از شیر گرفتن و اینکه خود بچه فهمیده شده با قضیه کنار میاد اصلا بی قراری نکرد و ب بعد هم کلا فراموش شد فقط تنها راه از شیر گرفتن اول توکل به خدا و بعد از امام رضا بخوای خیلی واقعا مثل معجزه بود کمکم کرد ❤️ و هم اینکه بچه رو بشدت خسته اش کنی تا راحت بخوابه و بهانه شیر نگیره بچه ای که باهاش بازی کنی وقت بزاری براش نه اینکه با شیر دادن سرشو گرم کنیم ان شاالله همتون راحت بگیرید🥹👶
مامان خرگوشی مامان خرگوشی ۲ سالگی
ادامه تایپ قبلی.....

نگم که چقدر تو اون دوران بارداریش چقدر بقیه زرج داد می‌رفت دکتر اگه دکتر دوتا دارو می‌نوشت اون چندتا هم بدون نسخه دکتر می‌گرفت. می‌گفتیم عزیزم نخور اینقدر زیادی هر چیزی حدی داره واسه خودت بچه مشکل درست میشه می‌گفت باشه ولی می‌دیدم داره کار خودش می‌کنه ما هم دیگه چیزی نمیگفتیم اصلا غذا سفره نمیخورد مامانم هرچی درست میکرد می‌آورد اصلا نمیخورد مامانم گریه میکرد می‌گفت بخور خاله جان هم خودت ضعیف شده هم بچه اونجوری وزن نمیگیره انگار نه انگار تا اینکه بچه نارس دنیا اومد و نارسایی داشت و سدیم بدنش تشکیل نمیشد شب تا صبح مامانم کنار گهوارش نشسته بود اون خواب بود تا مامانم صداش میزد پاشو بچه شیر بده بلند میشد و جیغ و داد میکرد و بچه باشدت از زمین بلند میکرد همه مون میترسیدیم که این چرا اینجوری می‌کنه دیگه مامانم زود زود صداش نمی‌زد خودش شیر خشک درست میکرد به بچه میداد اون همون جوری خواب بود. ما روستایی هستیم گوسفند داریم مامانم رفته بود بیرون به اونا برسه این همینجوری که خواب بوده بچه بیدار شده گریه کرده گریه کرده و از شدت گرسنگی قندش افتاده بود وقتی که بچه از هوش رفته بود بلند شده بود جیغ و داد که بچم تشنج کرده مامانم اینا سریع رسوندن بیمارستان سرم زدن بهش اینا یه دو روز بیمارستان بود بعد هم مرخص کردنش اینا با مامانم زندگی میکردن تا اینکه خونه خودشون تکمیل شد مامانم رفت وسایلاشون چید از زیر قرآن ردشون کرد رفتن توی خونه خودشون.......
مامان 💙 یکی یه دونه مامان 💙 یکی یه دونه ۲ سالگی
#شیردهی
#فرزند پروری
#تجربه از شیر گرفتن...
پسرم شیر خودمو میخورد،شدید وابسته بود طوری که ۵ دقیقه یک بار شیر میخواست ،حتی شبها چند بار بیدار میشد، خیلی کم غذا میخورد حتی گاهی اصلا نمیخورد تا چن روز...😢
۱ سال و ۹ ماه که شد تصمیم گرفتم از شیر بگیرمش...
🌚اول از شیر شب شروع کردم ، شب که بیدار شد بهش آب دادم اما قبول نکرد ۲،۳ شب اینکار کردم تا بالاخره قبول کرد آب خورد و خوابید و ۱ وعده ۱ وعده شیر شبشو کم کردم تا رسید به شیر قبل خواب ، قبل از خواب بهش شیر پاستوریزه ماجان نی دار دادم ۲،۳ شب شیر پاستوریزه رو میخورد و بلند میشد چرخ میزد توخونه حدودا نیم ساعت تا خسته میشد میومد میخوابید و وقتی بهونه میکرد میگفتم اوف شده
🌝۱۰ روز بعد از قطع کامل شیر شب رفتم سراغ شیر روز، همون روش معروف ۴در۴... ۱ وعده ۱ وعده کم کردم تا رسید به ۲ وعده در روز، بعد دیدم داره دوباره وابسته میشه دیگه چسب زخم زدم و گفتم اوف شده و دیگه کامل قطع کردم ..
**عصرا میبردم پارک که شب خسته باشه زود بخوابه **وقتایی که بهونه میکرد بهش غذا،آجیل، شیر پاستوریزه، میوه و... میدادم **در طول روز زیاد باش بازی میکردم **شب که میخواست بخوابه تو تخت بغلش میکردم تا بخوابه
تو کل مدت از شیر گرفتن بهونه ی شدید نداشت ،نگاه میکرد میفهمیدم منظورش شیره اما نمیگفت شیر ،سریع یه خوراکی بهش میدادم که حواسش پرت شه ...دلم براش کباب میشد اما تحمل کردم🥺
خداروشکر بعد از شیر گرفتن غذا خوردنش خیلی بهتر شد 😍 از شیر گرفتن خیلی راحت تر از چیزی بود که فکر میکردم 😃
خیلی طولانی شد امیدوارم کمکی باشه برای مادر های نگران🙂