۱۱ پاسخ

پسر منم زردی داره زیر دستگاس توخونه😢

عزیزم وزنش چقدر بود

وای سخته من یکی طبیعی آوردم الان دیسک کمر دارم دنبال سزارینم استراحتم خدا ب همه کمک کنه و خسته نباشی دلاور 🥰🥰🌹🌹🌹🌹

عزیزم چن هفته بودی دقیق

19 سالتونه؟

اوخخخ بوی نی نی تااینجااومد😍❤خداحفظش کنه انشاالله زردیشم زودتربیادپایین بسلامتی بیادخونه مامانی جان

ای جان😍مبارکه عزیزم قدمش پر از خیروبرکت باشه❤️

چکارکردی دردات شروع شد
من دهانه رحم گفت نرم شده 2سانتی

خدا رو شکر زایمان خوبی داشتین ❤️🌹

کجا زايمان کردي؟بيمارستان صومعه سرا؟

دقیقا حواست به بخیه هات باشه عزیزم داروهاتم بخور

سوال های مرتبط

مامان دخترکم🩷 مامان دخترکم🩷 روزهای ابتدایی تولد
خب خب بالاخره وقت پیدا کردم از تجربه زایمانم بذارم
اول اینکه زایمان اولم بود و انتخابم با اینکه طبیعی خیلی ها بد میگفتن
بر خلاف بد گفتن انتخاب من طبیعی بود چون ک ازهفت لایه برش و درد بعدش بیشتر میترسیدم
خلاصه ما انتخاب مون شد طبیعی و ۱۴تیر ساعت ۹صبح هی پام خیس میشد دستمال میذاشتم خیس میشست با اینکه هی میرفتم دست شویی زنگ زدم بهداشت گفت نشتی احتمالأ ما رفتیم ساعت ۱ بیمارستان تا بستری شدم شد ۲ دیگه قرص دادن و سرم زدن
و ساعت ۳ معاینه شدم ۳سانت
ساعت ۶شدم ۵سانت پیشرفتم خوب بود تا ۵سانت برام طبیعی بود دردش اما ساعت ۸شب شدم ۸سانت و دیگه درد گفت بگیر ک اومدم خدایش به خدا رسیدم چون دردش زیاد بود ساعت ۱:۳۵دقیقه گل دخترمو با چهار بار زور زدن به دنیا آوردم
برشم خوردم ۱۵تا بخیه خوردم اما ارزش داشت چون واقعاً بعد به دنیا اومدنش بر خلاف سزارینی ها ما طبیعی ها راحت بودیم یعنی خودمون راحت راه بریم دستشویی بریم دو شب بیمارستان بودم چون قانون بیمارستان اینه شب اول ک بچه به دنیا اومد چون بخش پر بود تو اون اتاق با بچم تا فردا ساعت ۱تنها بودم و بعدش رفتیم تو بخش ک خب خداروشکر همراه گذاشتن باشه واسه طبیعی ساعت ۳ام اومدن خالم دختر خاله هام و همسرم دیدنم دیگه اونا رفتن شب شد مامانم بود کمکم و تو اون اتاق ۵تخت بود فرداشم تا ساعت ۱مرخص شدم اومدم خونه الانم سینم زخم شده و یکم درد بخیه ها هست اگه سوالی داشتین بپرسید
مامان دلانا🩷🦄 مامان دلانا🩷🦄 ۸ ماهگی
پارت پنجم
مامانم گفت از اول چرا عمل نکردین من چهار ساعت و نیم فقط داشتم درد می‌کشیدم تو اتاق عمل ک رسیدم جوری بود ک ببخشید انگار داشت مدفوعم میومد همونجا هم باهم می‌گفت سر بچه دیده میشه و من ک داشتم میمردم
یهو دیدم ی پرده آبی کشیدن و بیهوشم کردن و هیچی نفهمیدم و دخترم ساعت ۸:۱۶دنیا اومد ۱۴۰۴/۸/۱۴
و ساعت ۹بود ک خودم ب هوش اومدم
خیلی تجربه ای بدی بود برای اول اون همه درد بکشی دهانت رحمت فول باشه و در آخر سزارینت کنن
پیشنهاد میکنم تخت هیچ شرایطی بیمارستان امام رضا نرید چون ی عده دانشجو ک از هیچی سر در نمیارن میان بالا سرت و فقط اذیتت میکنن و هیچی براشون مهم نیست
چون من مطمئنم بیمارستان دیگه ای رفته بودم صددذرصد طبیعی زایمان میکردم
نظر من اینه زایمان طبیعی خیلی خیلی خوبه و همچین همونجا تموم میشه ولی سزارین بعدش دهنت سرویسه
امیدوارم هر نوع زایمانی ب صلاحتونه همون بشه و دکترای خوب و باتجربه بالاسرتون بیاین و ب سلامتی نینی های کوچولو رو بغل بگیرین🤗😍
مامان نیلـــ🌙ــماه🐣 مامان نیلـــ🌙ــماه🐣 ۱۰ ماهگی
پارت ۶ سزارین تو بیمارستان آرمان :
ساعت ۳تا ۵تایم ملاقات بود همسرم اومد
اتاقی ک ما انتخاب کرده بودیم اتاق معمولی بیمارستان بود ک دو تخته بود و ی دستشویی فرنگی مشترک داشت
اما مریض تخت بغلی بخاطر حرکات جنین ۲شب بستری بود و شانسا من ک رفتم داخل بخش مرخص شد رفت اتاق موند برا منو دخترم و مامانم ک تقریبا اتاق خصوصی شد ۲ساعتی همسرم اونجا بود و بعد رفت ساعت ۵سوند منو جدا کردن زیاد سخت نبود فقط لحظه درومدنش انگار سینمو از دهن بچه بزور کشیدم بیرون بعدش پرستار اومد برام شورتکس پوشید و پوشاک گذاشت و کمک کرد کم کم راه برم دروغ نگم اولش ک اومدم پایین از تخت خیلی درد داشتم اصلا جای بخیه اینا رو ک حس نمیکنم هنوزم درد ماساژ رحم یا همون جای بچه درد میکرد یکم راه رفتم بهتر شدم و رفتم دسشویی بعدش دیگ هی اومدن حالمو پرسیدن پرستارا و مدام میومدم مسکن و شیاف میزدن خودمم تا صب هر یکی دو ساعت پاشدم راه رفتم و دسشویی رفتم و نینی شیر دادم هر بار ک راه میرفتم بهتر میشدم ی بار ساعت ۳برام سوپ آوردن ی بار ساعت ۶ساعت ۷ام جوجه بدون برنج و فاصله ی اینا چای و نسکافه اینا
مامان ابوالفضل🩵 مامان ابوالفضل🩵 ۱ ماهگی
تجربه سزارین🤱🏻
پارت ششم✨
سلام دخترا خوبید من بلاخره فرصت کردم بیام ماجرای زایمانمو تعریف کنم
تو پنج تا پارت قبلی چیزایی ک ب درد میخوره و میتونه تو بیمارستان کمکتون کنه نوشتم
تو این پارتای جدید اینکه روند زایمانم چطور بود و اتاق عمل چی گذشت رو تعریف میکنم ک بیشتر جنبه خاطره داره😀
من ۳۵هفته و ۴روزم بود که لکه خون دیده بودم رفتم دکترم نوار قلب گرفت گفت توش درد و انقباض افتاده باید بری بیمارستان
منم این اواخر دوستای گهواره ای در جریانن ک چقدر بلاتکلیف بودم برای انتخاب مدل زایمانم
از درد طبیعی میترسیدم از سزارینم خوشم نمیومد خلاصه رفتم بیمارستان معاینه و سونو و نوار قلب گرفتن گفتن برو خونه درد یا علائم زایمان داشتی بیا
من از فردای اونروز خیلی تو فشار روحی بودم هم سختیای ماه اخر کلافم کرده بود هم بلاتکلیفی زایمانم
هر روز گریه زاری میکردم ولی به ۳۶هفته ک رسیدم برای بار هزارم تصمیم گرفتم برم طبیعی
دیگه شروع کرده بودم به ورزش کردنو اینا یسری دردای کاذب نامنظمم داشتم
دکترمم خیلی ترغیبم کرده بود به طبیعی ولی من روزو شب نداشتم هی راجب اپیدورالو اینا تحقیق میکردم...