سلام به عزیزای دلم 😍🌻
چند تا نکته میخواستم از تجربه خودم توی این فصل های سرد سال برای این که بچه ها کم تر مریض بشن بگم...
خداروشکر این موردی که میخوام بگم خودم امتحان کردم و جواب داد بهم ... قبل از شروع سرما نزدیک های پاییز که شد و هوا یهو سرد شد دخترک رو بردم دکتر برای چکاب دکتر حرف خیلی جالبی زد گفت بچتون رو حتما بیرون ببرین و در محیط بیرون خونه بزارین بازی کنه و یک ساعت برای خودش باشه تا سیستم ایمنی بچه پایین نیاد
منم همین کار رو کردم و صبح ها طرفای ظهر ابرا رو میبردم پارک سر کوچمون بازی میکرد تو افتاب و وقت میگذرون هر روز این کارو براش انجام دادم و تو پرانتز اینم بگم اسپری سدیم کلراید هم براش بعد از پارک رفتن میزدم . خداروشکر ابرا از پاییزی تا الان سرما نخورد .هر چی بیشتر تو خونه نگه داریم بچه هارو سیستم ایمنی شون میاد پایین و زود تر مریض میشن . این روزا که هوا کلا سرد شده میبرم خانه بازی و خیلی کم گرمش میگیرم .
📍این تجربه شخصی من بود امیدوارم مفید بوده باشه...،🫰
#فرزند پروری

تصویر
۹ پاسخ

#گرمش نمیگیرم....

عالییی

حالا منم یچیز بگم دمای خونه رو اصلا خیییلی گرم نکنید که بچه تا یذره سرما بهش بخوره مریض بشه اینم خیلی تاثیر داره

اتفاقا من یک دکتری رو داشتم تو دانمارک زندگی میکرد
بچش مهد میرفت بعد زمستون مربی مهد بچهه ها رو به مدت یک ساعت داخل کالسکه تو حیاط میخابوندن باد جالب بود برف هم می اومد
میگفت این کار رو میکنن برای تقویت سیستم ایمنی بدن شون 😁😬

گلم درخواست میدی من پرم

کشورا خارجی سرما رو یه نوع سستم ایمنی میدونن من بچم اصلا گرم نمیگیرم تو کوچه بوون کلاه میبرم و یه سوشرت بچم خیلی خیلی کم مریض میشه هر چی بچه حبس کنین تو خونه بتر میشع

اوخودا چه قاب زیبایی
خدا حفظتون کنه
اره موافقم

دقیقا منم از نوزادی رستا همیشه کم لباس تنش مبکنم و حتی زمستونا هم صبا پنجره رو باز میزارم خونت خنک شه هرچی ببشتر بپوشونی و مراقب باشی بدتره انگاز

ممنون گلم

سوال های مرتبط

مامان محیا مامان محیا ۲ سالگی
همیشه دوس دارم هر تجربه ای رو کسب کردم باهاتون در میون بزارم .شاید به درد یک نفر خورد
برای گرفتن شیر خشک از محیا اول خیلی دغدغه داشتم .چون محیااوایل خیلی خوب بود شیر شب نمی‌خورد. اما بعد ۱۵ ماهگی بیشتر وابسته شد .در شب چند بار بیدار میشد.اگه نمیدادم چنان جیغ میزد .دیگه خیلی کم آورده بودم ...شروع کردم در روز ازش گرفتن.. یکدفعه تو یه روز .جایگزین شیر کاکائو دادم .با درصد خیلی پایین.پسته .بستنی .فرینی باغذاهای اصلی .یک هفته بعد شروع کردم شب رو شیرش رو مقدارش رو کم کردن .بجای ۱۵۰ کردم ۱۲۰ .مقدار شیر رو کمتر ریختن.بجای ۴ تا دو تا و نیم .و هی اون رو هم کردم ..(ممکنه بعضی ها بگن نباید مقدار روتغییر داد.اما باید بگم این برای بچه هایی که فقط شیر خشک میخورن و کوچیکترن برای این سن هیچ اتفاق نمیفته در تجربه من که نیفتاد حداقل )محیا بار اول فهمید .اما دفعه بعد تو خواب دادم و یکم بهونه میگرفت اما خودم رو میزدم به اون راه .براش هی تکون میدادم .و میزاشتم دهنش.که مثلا خوب بهم نخورده بود .بعد خودش کم کم تقاضای و دفعاتش کم شد .شد ۶۰ تا با نیم پیمانه .اونم یک هفته ادامه داد و دیگه دید مزه نمیده .نخواست .تو این وسط شد که حتی یبار بیدار شد منو کلافه کرد اما شیر ندادم و رفتم فرینی درست کردم .میخوام بگم اصلا نباید کم بیارین و تغییر بدین رویه رو...ان شا الله موفق باشین.
و اینکه بعد شیر خیلی بهتر غذا می‌خوره و وقتی شیر می‌خورد اصلا غذا نمی‌خورد. منم بجای به غذا متوسل شدن به میان وعده ها متوسل شدم که براش جذاب بود
مامان نورا مامان نورا ۲ سالگی
تجربه ترک شیر

دختر من به شدت به سینه وابسته بود
غذاش و خوب میخورد کنارش هم شیرش و میخورد
چون خدا رو شکر وزن و قدش هم خوب بود و کمبود ویتامین و آهن هم نداشت تصمیم داشتم تا دوسالگی کامل بهش شیر بدم
و بخاطر این وابستگی تصمیم گرفته بودم که تدریجی از شیر جداش کنم که بهش آسیبی نرسه

حالا این پروسه جوری طی شد👇
اول سعی کردم زمان هر وعده رو کم کنم مثلا اگه ده دقیقه در وعده شیر میخورد دو سه دقیقه ازش کم میکردم
با تشویقش برای بازی کردن یا هر کاری که بچه رو خوشحال میکنه

در مرحله دوم
وعده هایی که اهمیت کمتری دارن مثل وعده های میانی روز و حذف کردم
سرگرمش کردم.  بازی با اسباب بازی
و بیرون رفتن و....
مثلا وعده ی بعد خواب بعدازظهر و حذف کردم
قبل اینکه بیدار بشه یه سینی شامل آبمیوه، شیر و آجیل میزاشتم کنارش تا وقتی بیدار شد ببینه و دیگه شیر نخواد

و بعد از چند رو این ساعت طولانی تر شد و تا قبل خواب کلا شیر خوردن و حذف کرد

بعد از چند روز براش عادی شد

تصمیم گرفتم بیام خونه مامانم شهرستان تا مراحل آخر و بهم کمک کنند
اینکه بچه تو این پروسه سرش شلوغ باشه خیلی کمک میکنه که راحتتر جدا بشه

اول شیر صبح و حذف کردم
وقت بیدار شدنش آبجیم میرفت سراغش و مستقیم میاوردش تو آشپزخونه و کنارمون صبحانه میخورد
و این وعده هم بعد چند روز حذف شد

غول مرحله آخر وعده قبل خواب 😨
چون عادت کرده بود که حتما با خوردن بخوابه
براش خوراکی‌های مورد علاقه اش و می‌آوردم (رایس کیک ، نون خشک جو ) تو دستش میگرفتم و رو پام میزاشتم تا بخوابه
که روزای اول تا یک ساعت هم طول می‌کشید
مامان هدیه خدا مامان هدیه خدا ۲ سالگی
من همیشه با پسرم میریم پارک نزدیک خونمون اما دیروز با همسرو‌ پسرم. رفتیم یه جای دورتر از خونمون تقریبا از شهر دوره ، بعد من پسرم رو بردم سرسره بازی کنه یدفع چندتا موتوری اومدن که همشون پشتشون بچه مدرسه ای سوار کرده بودن بچه‌ ها از مدرسه تعطیل شده بودن با دوست پسراشون اومده بودن پارک بعد هممممممه سن پایین دخترا کلا بچه بودن، بعد یه نیم ساعتی گذشت من بین سره سره ها بودم تنها بودم زیاد مشخص نبودم بعد موتوری ها هر کدوم پارک کردن یه طرف نشستن ، یدفع یکیشونو نکاه کردم دیدم رفتن تو بغل هم دختره سرش تو خشتک پسره بود پسره هم سر دختر رو محکم گرفته بود، بالا و پایین میکرد ، منم خو فقط نگاه کردم 😁تعجب کرده بودم بچه های سن پایین اینکارارو بکنن اونم تو روز روشن تو پارک ولی خب خلوت بود،، پیش خودم گفتم اینا از خانواده هاشون نمی‌ترسن مثلا نمیگن الان خونوادمون یا اشنامون مارو میبینن یا خونواده ها نمیگن بعد از مدرسه تا الان کجا بودی؟؟؟؟خلاصه بقیش و بگم تو کامنت می‌زارم