نده بچه عادت میکنه نباید ببره باهاش حرف بزن
من ۱۰ روز بعد زایمانم مادرشوهرم اومد بچه رو ببره البته ما تو یه ساختمون نیستم اون یه کوچه اونورتر اومد ببره و میگفت مصطفی (یعنی شوهرش ) گفته بیار ببینمش بهش گفتم ببخشید زنمو(مادرشوهرم و بهش میگم زنمو) عمو (یهنی پدر شوهرم)رو بگو خودش بیاد اینجا ببینتش من بچه ام و نمیدم ببری ببخشید یه دو روز بدش اومد و به شوهرم میگفت ما خودمون بچه داشتیم و مگه ما نداشتیم و این حرفا
بنظرم اگه بچتو دوس داره و مراقبشه ببرش اونجا و برگرد بالا کاراتو انجام بده یا استراحت کن،،،یا با هم برید
مادرشوهرا اینقد ک ما عروسا فکر میکنیم بد نیستن
لذت ببر از اینکه کسی نزدیکته که میتونه بهت کمک کنه،اینو از کسی بشنو که صب تا شب فقط خودشه و بچش که حتی نمیتونه تا دستشویی بره یا تو کوچه
خانم هایی ک میگن نه نزار ببینه خدتون یه روز مادر بزرگ میشین دوست دارین بهتون بگن نوه اتون نبینید حق بدین شاید اونم دوست داره نوه اش ببینه
بده ببره
تو یه ساختمون این چیزارم داره
نوه شه دوسش داره
منم دوست ندارم بچه بد عادت میشه با خودم میبرمش هرچند که همش میگن بیا یا وقتی که هستیم میخوان نگه دارن بچم رو ولی در کل دوست ندارم وقتی میخوام تنها بیام خونه کاریم ندارم بچم رو بزارم جایی حتی خونه مامانم
خب ببر بنظرم چیزی نمیشه که
من حودم الان تو ی ساختمونم با مادرشوهرم
یک ساعت قبل از ظهر
یک ساعتم غروب میبرمش بالا
هم بچم حوصلش سر نمیره هم خودم اون دو ساعت رو استراحت میکنم
قشنگ اون دو ساعت انگار بچه من نیست همش بغل اوناست منم واسه خودم میوه میخورم چایی میخورم گوشیمو چک میکنم
به نظرم گاهی بده ببره منم مادرشوهرم نگه میداره من کارامو میکنم( باهم زندگی میکنیم)
ماهم تو یه ساختمونیم
من از خدامه که دخترم رو بذارم پیششون
اما دخترم شدیدا به خودم وابستست پیش هیچکس نمیمونه
دختر من بدون من هیچ جا نمیمونه خیلی وابسته س ولی کلا هر روز نباشه بهتره هر از گاهی با خودت یا پدرش ببرید ولی بدون پدر و مادر من نمیتونم بفرستم آرامش ندارم میترسم بلایی سرش بیاد
واسه ما که هرروز میان اینجا
من جای تو باشم صبح میرم اونجا تا شب
بهش بفهمون اگه دوست داره با پسرت تنها باشه ترجیح میدی خونهی خودت باشه. مثلا چون فضا براش امنه.
وگرنه جاهای دیگه استرس میگیری تنها بفرستیش
مامانایی کە میگید بذار ببرە تو ی ساختمونید من دختر بزرگم رو مدام فرستادم ولی تو چهار سالگی بە شدت وابستە شون شدە بود باهام هیج جا نمیومد حتی تو مسافرت تو مەمونی خونە پدریم همش میگفت برگردیم خیلی شرایط سختی بود واقعا تا جم و جور کردم اوضاع رو میگفتم کاش بهم سخت میگذشت ولی اوایل ولی نمیذاشتم انقد بره
چه خوب مادرشوهر من اصن نمیاد کارت دعوت باید براش فرستاد
من هربار که میگن بیارش با شوهرم یه ساعت میفرستمش پایین تنها تا حالا یک دقیقه هم نزاشتم
من با مادر شوهرم تو یه ساختمون زندگی میکنم
ولی هیچوقت تنها نزاشتم مهوا بره بالا ن بخاطر بد عادتی و...
بخاطری که خاهرشوهرمم تو ساختمون ماس
ماشالا بچهاش ورجه وورجه زیاد دارن
میترسم مهوا اذیت بشه
وگرنه یه روزایی هلاک میشم از خستگی و دلم میخاد بدم نگهش دارن
وای بده ببره توبه ساختمون که خوبه چیزی نیست خودتم برای خودت تایم بزار کارهایی که دوست داری بکن من بچه دومم هست دارم میمیرم آنقدر دوست دارم یه نفر اینطوری بهم نزدیک بود روزی یکی دو ساعت بچه منو نگه میداشت یه روزهایی گریم میگیره دیگه
من این مشکلو دارم و خیلیم اذیتم
اشکالش چیه؟اگ بهش اعتماد دادری؟من اعتماد ندارم چون گل زیاد داره پادردی ام هس ب بچم نمیتونه برسه ولی خودم باعاش میرم ی صب تاشیم میمونم اونجا نوه اشه
چ اشکال داره
خوبه دیگه یکم استراحت میکنی
منم همین مشکل رو دارم واقعا دوس ندارم من هر روز و هر شب شب نشینی داشته باشم هزارتا کار دارم
پسرمم بدون خودمنمیمونه بفرستمش
وای عزیزم بده ببر تو ب کارت برس والا من باشم هی میدم ببرن
منم مادرشوهرم پایین خونمونه روزی یه بار یه ساعت دوساعت میرم یه برادر شوهر کوچیک دار ک پسرمو اذیت میکنه وگرنه همش میرفتم 😂
ماهم باهمیم.
بچه ها همش بالان
دیگه خستهش میکنن
خب برو نیم ساعت یکساعت چیزی نمیشه که
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.