۱۱ پاسخ

چقد راننده با شخصبت بود

یادم رفت بگم ،منم به پاس قدر دانی براش انعام پرداخت کردم.
البته که این محبت با پول قابل جبران نیست

خدا الهی همیشه بهش برکت بده

چه حس خوبی

آفرین بهش چقدر آدم خوبی بوده دمش گرم که دل گل پسرت رو شاد کرده

احسنت به خانواده ای که تربیتش کردن
و چه خوبه که ما زنجیره وار مهربونی رو ادامه بدیم👏👏🌹

چه باشعور

چقدر قشنگ

چقدر قشنگ😍👌

اخی😅اره واقعا

واای افرین چقد قشنگگگ 😍

سوال های مرتبط

مامان شاهزاده کوچولو مامان شاهزاده کوچولو ۵ سالگی
سلام خانما امروز اولین روز برد پسرمو بردم مهد چهارسالشه مربیش کلی چیز گفت بگیر منم گرفتم بردم خوراکی میوه چیزا که برا مهد لازم بود کلن یه میلیون شد رفتم دنبالش مربیش گفت به پسرت بگو دوستاشو نزنه خوب پسرم تا کسی دست روش بلند نکنه نمیزنه که هیچی نگفتم به مربی گفتم باش میگم بهش بعد میخواستم بیارمش خونه نمیومد به زور آوردمش جیغ میزد رفت او اتاق در میخواست ببنده من نیام خورد به یه دختربچه مربی رفت بغلش کرد بوس کرد منم پسرمو آوردم بیرون بهش گفتم برو از مربی معذرت خواهی کن بگو دیگه تکرار نمیشه رفت گفت مربی گفت مامان این دختر بچه رو دخترش خیلی حساسه آخه منم گفتم همه رو باهاشون حساسن گفت ن اینا یه جور دیگه حساسن هیچی نگفتم اومدم یکم عصبی شدم اولش که پسرم من روز اولش بود باید مربی درک می‌کرد بعدشم اگه اون رو بچش حساسه من هستم اومدم بیرون پسرم گفت دوستم منو زده الان چیکار کنم لطفا بهم بگید من ماهی دو میلیون میدم یکم بچم اجتماعی بشه آروم بشه ن اینکه ازش ایراد بگیرن بچس خوب بنظرتون مهدشو عوَض کنم یا با مربی حرف بزنم چیکار کنم لطفا کمکم کنید
مامان مسدود شدیم مامان مسدود شدیم ۵ سالگی
#پارت40

-نمی‌تونم مینو منتظر منه، می‌ترسه اگر خونه نباشم باید برم خونم.

وقتی صداقت در حرف‌هایش باعث شد راهنما بزند و مسیر را به سمت پایین شهر دور بزند.

هر دو تا مقصد سکوت کرده بودند و‌ ملورین هر از گاهی به کیسه داخل دستش نگاه می‌کرد و لبخند می‌زند.

با این وسایل خورد و خوراک چند ماهشان جور شده بود و فقط مجبور بود پول داروهای مینو را بدهد.

محمد با دیدن ملورین آب دهانش را به سختی قورت داد، مثل اینکه واقعا محتاج بود که با چند تا بسته خوراکی اینطوری خوشحالی می‌کرد.

با یک دست فرمانش را گرفت و دستش را جلو برد، ملورین خودش را جمع کرد و به محمد نگاه انداخت.

در داشبورد را باز کرد و کاندوم و قرص‌ها را کنار زد، دستش را بیشتر دراز کرد و حواسش را به جلو داد.

دستش که به پول هایی که در داشبورد خورد برداشت و به ملورین گفت:
-در داشبورد رو ببند.

ملورین سر تکان داد و این کار را انجام داد، در حال رسیدن به مقصر بودند که یک دسته تراول دستش داد.

دختر همونطور به دست محمد خیره شده بود که توی هوا تکانش داد.
-بگیر دستم خشک‌شد.

-این چیه؟
-بگیرش.

ملورین از دستش گرفت و سوالی به نیم‌رخش نگاه کرد.
-برای خرج دوا و درمون خواهرت به دردت می‌خوره.

ملورین بغضی کرد این خانواده بیشتر از هر کسی به دادش رسیده بودند، همسایه‌های چندین ساله‌اش که اصلا برایشان اهمیتی نداشت که با چه چیزی دست وپنجه نرم میکرد
مامان دخترام♥️🧡 مامان دخترام♥️🧡 ۵ سالگی
تربیت کودک
من همیشه تو آموزش مسائل مالی تو خوندن نکات آموزشی به تناقض خوردم
و واقعا نمیدونم کدوم درسته
از یه طرف میگه مثلا ب بچه بگید خب امروز فقط به اندازه ی خرید فلان چیز پول داریم و اون چیز گرونه و به اندازش پول نداریم، اینو بعدا برای خریدش برنامه میریزیم
ولی من با این حرف مشکل دارم
چون نمی‌خوام از اول بچه مغزش اینطور شکل بگیره که پول نیست
مثلا دخترم میگه اگه فلان چیزو بگیریم پولات تموم میشه؟
من میگم نه مامان پول به اندازه کافی دارم، ولی برای خرید این وسیله فعلا برنامه ای نداریم
چون ما باید برای پولهامون برنامه ریزی داشته باشیم
و فقط یه بخشی از پولمون رو میتونیم خرج کنیم بقبش رو باید پس انداز و سرمایه گذاری کنیم تا پولمون بیشتر شه
شاید بگید در این حد گنده با بچه حرف زدن خنده داره
ولی واقعا من دارم تاثیرش رو میبینمو اینکه باید از همین سن کم بچه ها گوششون با واژه های پس انداز، نیاز، خواسته، سرمایه گذاری و ... آشنا بشه تا تو سن های بالاتر که میشه آموزش مسائل مالی رو
داد راحتتر باشه براشون
ادامه تو کامنت
لطفا لایک کنید
حالا شما نظرتون چیه؟