تجربه زایمان پارت سوم

راستی اینو یادم رفت بگم من ساعت 3عصر بستری شدم تا اومدن سرم بهم وصل کردن شد ساعت 4ونیم بعد اینکه پرستار اومد ضربان قلب بچه رو چندبار چک کرد قرص زیر زبونی اومد بهم داد گفت بزار زیر زبونت کم کم با آب دهنت قورت بده منم همین کارو کردم یک ساعت اول هیچ دردی نداشنم همینجور علاف رو تخت دراز کشیده بودم که ماما اومد گفت پاشو راه برو اسکات بزن تا دردات شروع بشه منم گفتم اول صدای مامانمو بشنوم بعد ورزش میکنم که ماما تلفن خودشو بهم داد وقتی مامانم تلفن و برداشت هم گفتم الو گفت زهرا تویی گفتم اره زد زیر گریه گفتم واا مامان چرا گریه میکنی هی میگفت زهرا مامان خوبی اصلا استرس نداشته باش زود تموم میشه منو شوهرت پشت در منتظرت هستیم یکم مامانم باهام صحبت کرد آروم شدم که خوده ماماهم گفت یکم بعد مامانتو میزارم یکم بیاد پیشت منم انگاری که استرسم یخورده کم شد پاشدم شروع کردم به پیاده روی و اسکات زدن تو راهرو تا یه ساعت فقط راه میرفتم و ورزش میکردم دیدم هی هر بیست دقیقه کمرم یه تیر کوچیک میکشه فهمیدم بععله داره شروع میشه

۵ پاسخ

کدوم بیمارستان زایمان کردی عزیزم

آخییی

ورزش اینا کردی اگه اره از چند هفته شروع کردی دمنوش اینا خوردی

ببخشید از پایین چند بار معاینه کردن شما رو

چرا پس ب من قرص ندادن ت سرم زدن امپول فشارو

سوال های مرتبط

مامان آیهان💙💙💙 مامان آیهان💙💙💙 ۷ ماهگی
مامان دخملی🩷 مامان دخملی🩷 ۲ ماهگی
مامان رادین💙رونیکا💗 مامان رادین💙رونیکا💗 ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی (پارت دوم)👶🏻💙
ساعت ۱۲ شب شد ازشون خواهش کردم به ماما همراهم زنگ بزنن بیاد چون کلافه شده بودم دردام فقط کمر درد بود انگاری که کمرم داشت میشکست و از همه بدتر اون تخت نصفه بود که نمیتونستم پاهامم دراز کنم واقعا اذیت بودم ... زنگ زدن ماما اونم باهام صحبت کرد گفت تا نری تو فاز فعال من بالاسرت نمیام
منم کلا از صبح تا شب ۲ سانت پیشرفت کرده بودم. بعد شیفتا عوض شد یه پرستار اومد گفت خسته نشدی بس که خوابیدی گفتم چرا خیییلی گفت پاشو برو دوش بگیر یکم بعد بیا منم رفتم حموم آب گرم گرفتم رو کمرم خیلی دردم آروم شد ده بیست دیقه اونجا بودم که اومد صدام زد گفت بسه بیا بیرون دوباره رفتم رو تخت که دکتر اومد گفت این چرا نزاییده هنوز اومد با دست یکم معاینه کرد یهو دیدم یه چیز داغ ازم اومد که فهمیدم کیسه آبمو پاره کرده
از همون لحظه برق از چشام پرید یه درد وحشتناکی اومد سراغم اون کمر درد بود باهام یهو دل درد خیییلی شدید گرفتم زیر دلم انگاری چاقو میزدن هی درد میومد هی قطع میشد یه ساعتی تو این حالت بودم بعد اومدن دیدن پنج سانت شدم زنگ زدن ماما همراهم اومد
اونم تا رسید گفت پاشو ورزش کن منم که نا نداشتم هیچی نخورده بودم عین جنازه پاشدم یکم رو توپ نشستم تکونم میداد دستمو ماساژ داد گاز بی درد وصل میکرد ولی فایده نداشت منکه هیچ تغییری احساس نمیکردم
خلاصه از ساعت ۱ تا ۴ صبح این دردهای خییلی شدید باهام بود تا اینکه ساعت ۴ بود معاینه کرد گفت دارم موهاشو میبینم برو رو تخت رفتم و گفت زور بزن مدفوعت بیاد
مامان آیهان💙💙💙 مامان آیهان💙💙💙 ۷ ماهگی
تجربه زایمان پارت چهارم

به ماما گفتم کمرم هر بیست دقیقه یکم تیر میکشه اومد معاینم کرد گفت دو سانت شدی بعد گفت آفرین مشخصه پیشرفت خوبی داری خدا بخواد زود زایمان میکنی زیاد اذیت نمیشی همینو که گفت کل استرسام ریخت واقعا دلم میخواست زودتر بزایم😂ماما رفت گفت الان مامانتو میگم بیاد پیشت ولی فقط 10دقیقه بیشتر نمیتونه بمونه وقتی مامانم اومد کلی بغلم کرد نازمو کشید هی دلداری میداد اصلا درد نداره بهش فکر نکن ولی منکه میدونستم قراره پاره بشم مامانم داره سرم کلاه میزاره 😂😂بعد رفتن مامانم دردا فاصله گرفتنش کمتر شد هر ده دقیقه تیر میکشبد ولی یخورده شدیدتر از قبل ولی بهش توجه نمیکردم فقط راه میرفتمو ورزش میکردم ماماهم هی میگفت افرین دختر خوب ورزش کن تا دهانه رحمت زودتر پبشرفت کنه تفریبا ساعتای 9شب شده بود که دردا هر پنج دقیقه یبار میومد سراغم ولی ایندفعه یکم تحملش سخت تر بود سعی میکردم یا تتفس خودمو آروم کنم پرستار دوباره اومد ضربان قلب بچرو چک کرد بعد ماما گفت انقباض هاتم خوبه داری پیشرفت میکنی توی یک ساعت هر پنج دقیقه دردم میگرفت ولی هربار شدیدتر از قبل جوری که میخواستم راه برم وقتی انقباض میومد همونجا رو زمین میشستم ناله میکردم ماما اومد گفت بیا دوباره معاینت کنم ببینم چند سانت باز شدی که بعد معاینه گفت سه سانتی وقتی گفت سه ساتتی با خودم گفتم یا خداا این همه دردو تحمل کردم چرا هنوز سه سانتم یعنی تا اخرش دردای شدیدتری تو راهه😭😭😭
مامان علی رضا مامان علی رضا ۳ ماهگی
شب تا صبح پنج دقیقه تا ده دقیقه درد می‌گرفت ول میکرد
صبح ساعتها ۶ ماما بیمارستان اومد گفت پاشو یکم ورزش کن بعد یه کوچولو ورزش کرد نیم ساعت بعد اومدن معاینه کردن گفتن ۳ سانتی دیگه گفتن ۴ سانت شدی زنگ میزنیم به ماما همراهت
دیگه یکم پیاده روی کردم و ورزش دوباره یکساعت بعدش دردام شد سه دقیقه ای اومدن معاینه گفتن ۴ سانتی زنگ زدن به ماما همراهم یه نیم ساعت بعدش رسید تا رسید شروع کرد نقاط فشاری رو ماساژ دادن بعد گفت بریم سرویس یه شیاف برای مقعد گفت بزار بعدش گفت ده دقیقه باید باشه رفتم بیرون یکم حرکت اسکات انجام دادم گفت موقع انقباض اسکات بزار دیگه من اسکات میزدم ماما ماساژ میداد دیگه گفت حس مدفوع داشتی بگو بریم سرویس بعد چند تا اسکات رفتیم سرویس مدفوع کردم بعد همونجا آب داغ باز کرد گرفت روی شکمم بعد دردام شدید تر شد دیگه گفت بریم روی تخت نقاط فشاری رو ماساژ میداد بعد خیلی دردام بیشتر شدن معاینه که شدم گفت ۸ سانت شدی ماما گفت حالا سجده برو چند تا حرکت زدم دردام زیاد شد و یه حس حالت مدفوع داشتم ماما معاینه کرد گفت فول شدی چند تا زور بزن بعد بریم روی تخت زایمان چند تا زدم و دیگه گفت سریع بریم با ویلچر بردنم رفتم رو تخت زایمان گفت دردت گرفت زور بزن تا دردم گرفت دوتا زور زدن بعد گفت حالا فوت کن دیگه بچه اومد بیرون و تمام دردام تموم شد و صدای قشنگ پسرم پیچید و بعد اومدن گذاشتن روی سینه ام و همه دردام فراموش کردم
مامان 🍓Liana🍓 مامان 🍓Liana🍓 ۶ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت 1


حدودا ساعت۶ صبح بود که دردام شروع شد در حد پریودی خیلی کم هر ۷ دقیقه یه بار ۶ دقیقه یه بار می‌گرفت ول میکرد گفتم حتما دردام تازه شروع شده تا ساعت ۳ بعد از ظهر صبر کردم و نرفتم بیمارستان ۳ ظهر وقت دکترم بود رفتم سونو بچه رو نشون بودم که گفت مایه بچه کمه بستری مینویسم ساعت ۵ رفتم بیمارستان بستری شدم معاینه کردن گفتن ۱ سانتی بعد از نیم ساعت گفتن ۲ هستی آمپول فشار رو زدن دردام شروع شد هر ۵ دقیقه یه بار می‌گرفت ول میکرد رفته رفته شدید تر شد هر ۳ دقیقه یه بار میشد اومد معاینه کرد گفت ۲ سانتو نیمی گفت تا صبح شاید زایمان کنی رفتم دسشویی مدفوع داشتم رفتم دردام خیلی شدید بود مامانم هی کمرمو ماساژ میداد بعد یکم راه رفتم بعدش دوباره رفتم رو تخت که دردام قابل تحمل نبود خیلی زیاد شد زور اومد بهم زور زدم کیسه آبم پاره شد به مامانم گفتم نگاه کرد گفت همراه با خون هست رفت ماما رو صدا کرد اومد گفت بچه داره میاد مامانمو بیرون کردن اینم بگم نفس عمیق خیلی تاثیر داره تو زایمان حتما انجام بدین
مامان روشا مامان روشا روزهای ابتدایی تولد
تحربه زایمان طبیعی بیمارستان بهشتی کاشان پارت ۳:

بعد دیگه مامانم اومد پیشم و شروع کردم اروم اروم ورزش کردن گاهی ورزش میکردم گاهی استراحت میکردم بهم گفتن پیاده روی هم بکن
ولی چون ابریزش داشتم نمیتونستم اصلا پیاده روی کنم 🥲
تا ساعت هفت صبح دوباره اومدن برای معاینه گفتن سه سانتی 😮‍💨
گفتم چند ساعته ورزش میکنم یه سانت باز شدم
باز زنگ زدم ماما
گفت دردات چجوریه گفتم کمه در حد پریودی قابل تحمله گفت عالیه همینجور ادامه بده منم تا هشت میرسونم خودمو
دیگه ساعت هشت ماما اومد شروع کرد ورزش دادن روی توپ طبق دستور هاش عمل کردم هرچی گفت مامانمم هرموقع میگفت بهم خوراکی میداد و همین جور داشت پیش میرفت تا اینکه اومدن ان اس تی بگیرن
تو ان اس تی موقع درد ها ضربان قلب بچه ضعیف میشد و اینو ماما همراه متوجه شد فورا پرستار هارو صدا کرد منم حسابی ترسیدم
گفتم میشه بگید چیشده
ماماعه توضیح داد که تو درد ضریان قلب بچه ضعیف میشه اگه اینجوری باشه مجبوریم به سزارین چون سلامت بچه برامون مهمتر هرچیزیه
گفتن باز معاینه کنیم چقدر پیشرفت کرده اینسری با ورزش های ماما شده بودم پنج سانت و گفتن دهانه رحم هم خیلی نرمه حیفه ببریم سزارین
دیگه به پیشنهاد مامابا وصل بودن دستگاه و اکسیژن باز ورزش شروع کردم حرکت روی توپ و حالت سجده
همه چی قابل تحمل بود فقط از وصل بودن اینهمه سیم بهم و همزمان ورزش کردم کلافه شده بودم اعصابم بهم ریخته بود😂
مامان فسقلی مامان فسقلی ۱۶ ماهگی
دیگه شروع کردم و تا ساعت یک ربع ب پنج ک. نیم ساعت یکسره ورزش کردم و دیدم درد داره میگیره ب ماما گفتم گفت ن هنوز کمه دیگه درد فقط سمت راست پایین تیر می‌کشید و من ب هر بدبختی تا ساعت ۵ ورزش کردم وحس میکردم رو مقعدم فشاره دوباره ماما گفت بیا بخواب برا ضربات قلب و معاینه و چون درد داشتم دوباره اپیدورال و شارژ میکردن برام و آروم تر شدم که ماما معاینه کرد و یکدفعه گفت فول شدی و سر بچه اومده پایین قشنگ یکم زور بزن که زور زدم گفت سر بچه دیده میشه منم اصلا درد نداشتم اومد کیسه آب و زد و سوند وصل کرد ک من اپیدورال داشتم اصلا حس نکردم مثانه رو خالی کرد و می‌گفت قشنگ زور بزن تا بچه بیاد پایین تر بریم رو تخت زایمان منم جوری ک میگفت همکاری‌میکردم و نیگفت خیلی عالیه با دکتر هماهنگ کردن و بعد چند تا زور گفت نزن بریم رو تخت زایمان

من و با ویلچر بردن چون پاهام بی حس بود تقریبا رو تخت زایمان هم تا دکتر بیاد با پرستارا و ماما حرف میزدیم انگار نه انگار ماشالله ماما هم گفت زور بزن بعد قیچی برداشت فکر کردم داره پاره میکنه گفتم چی‌کار میکنی الکی‌برش نزنی گفت ن یکم از‌موها بچه رو زد گداشت رو لباسم ک‌ببینم 😂 خیلی بانمک بود دیگه دکتر ۶ اومد و گفت همه چی عالیه و و شروع کن زور زدن منم چند تا زدم و پرستار چند بار محکم شکممو فشار داد منم زور. زدم سر بچه اومد بقیه بچه سر خورد اومد بیرون و گذاشتن رو سینم و دیدم یک زور دیگه زدم و جفت هم اومد و دکتر بخیه زد و بردن تو خود زایشگاه تا دوساعت د بعد بردن بخش
مامان آران مامان آران ۷ ماهگی
تجربه ی زایمان طبیعی ۳

صبح زود اومدن یه قرص زیر زبونی بهم دادن و فشار و چک کردن و صبحونه دادن و رفتم منم مامانم مادر شوهر و شوهرم جلو در بودن گفتم بهم قرص دادن ایشالله دردم شرو بشه ولی هیچ خبری از یه ذره دردم نبود بعد ۶ساعت دوباره نصف قرص دیگه بهم دادن ولی بازم هیچ دردی نداشتم شب ساعت ۱مامت خودم که تو بیمارستان اونشب شیفت بود اومد و یه قرصی گذاشت داخل واژنم‌ گفت تا چن ساعت دیگه دیگه باید دردات شروع بشه ۲.۱ساعت گذشت کم کم داشت یه ذره دردم می گرفت ولی بازم درد زایمان نبو و گفت بخواب امشبم ساعت ۵صبح امدن فشار گرفتم ۱۵بود بازم یه سرم زدن و سوند بهم زدن سوندو که می زنن درد خاصی نداره ولی بعد یه چن ساعتی سوزش داره و من زار زار گریه می کردم از درد سوند بعد ۳ساعت مامای خودم اومد و گفت چرا گریه می کنی گفتم سوند خیلی اذیتم می کنه و گفت باشه درش میارم و خدا خیرش بده در اورد و من راحت شدم دیگه کم کم دردام شرو شده بود ولی بازم اونقدر نبود بعد ۵.۶ساعت دردام خیلی شدید شد و ۵دیقه یبار می اومد و می رفت از ساعت ۱۰صبح ۱۰٫۲۹ دردام خیلی وحشتناک شده بود و هی داد می زدم خدایا منو بکش هی میومدن معاینه ولی بازم هنوز ۲سانت بودم گفتن برو رو توالت فرنگی بشین و اب داغ و باز کن از کمر به پایینت ۲۰دیقه نشستم زیر اب داغ و هی پیاده روی و بشین پاشو معاینه کرد گفت ۴سانت ولی من اونقد درد داشتم که فقط داد می زدم منو ببرید سزارین من دارم می میرم و ماما هم هی دلداریم می داد می گفت چشم الان می بریم ولی هیچ هبری نبود فک کنم ساعت ۲.۳اینا بود که ۵سانت بودم و کیسه ابم و ترکوندن و به زور ورزش می کردم کمرو قر می دادم اگرم درد می یومد می نشستم و حالت دسشویی کردن زور می زدم تا معاینه کرد شده بودم ۶سانت
مامان سویل مامان سویل ۷ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۱
من فوبیا دارم از زایمان سزارین به خاطر همین از اول بارداری انتخابم طبیعی بود بعد اینکه از دستشویی اومدم شب بود ساعت هشت موقع اختشاشات که شبا نمیشد زنگ زد بعد دستشویی دیدم یکم آب اومد ازم فک کردم جیشه یکم که تکون خوردم دیدم باز اومد بازم گفتم شاید جیشه ولی شک کردم یکم راه رفتم تو خونه دیدم هی بیشتر و بیشتر می‌ریزه اصلا بود نداشت و آب ولرم بود زیاد هم گرم نبود مثل جیش بود😂من ماما همراه داشتم یعنی جراح بود زنگ زدم گفت زود باش برو بیمارستان الان تلفنا قطع میشه منم الان میام آره کیسه آبته اینم بگم که من ۳۶هفته و۶روز بودم انروز رفتم بیمارستان چک کردن تایید شد که کیسه آبه بستری شدم دکتر اومد معاینه کرد گفت سر بچه تو آکنه اینم بگم که یکساعت بستری شدنم طول کشید تو اون یکساعت کلن ورزش کردم من دکترم رفت گفت میام باز بهت سر میزنم بعد آمپول فشار و شروع کردن ساعت ۱۰ونیم اومد دوباره معاینه کرد گفت دوز آمپولو بیشتر کنید وقتی فول شد بهم زنگ بزنید بیام ساعت۱۲من فول شدم تا دکتر بیاد و فلان تا ۱۲:۳۰طول کشید و من زایمان کردم چون طی بارداری خیییییلی ورزش میکردم به خاطر همون قیچی نخوردم و نمی‌دونم چند تا بخیه خوردم
مامان سورنا مامان سورنا ۲ ماهگی
پارت سوم
بعد معاینه ماما، خون تقریبا زیادی ازم ریخت آمپول فشار هم که زدن و دستگاه به شکمم وصل کردن تا روند زایمان شروع بشه(تمومممم تلاشتون کنین درداتون خونه شروع بشه علاوه بر اینکه دردا آمپول فشار خیلی تیز و دردناک هست مجبورین یه دستگاه هم به شکمتون وصل باشه که نوار قلب بچه هر لحظه چک بشه چون آمپول فشار ممکنه تپش قلب کند کنه...بعد بهتون اون وصل باشه مجبورین همش دراز کشیده باشین نمیتونین راه برین و ورزش کنین دردا هم وقتی راه برین خیلی قابل تحمل تر میشه ولی دراز کشیده با هر دردی طاقتتون تموم میشه🤒)
خلاصه من ساعت ۴ آمپول بهم تزریق شد و ساعت پنج رسماً دردای اصلی شروع شد نیم ساعت اول دردا می‌شد با تکنیک تنفس و اینا راحت تر گذروند نیم ساعت بعد بالاتر رفت 😩 دیگه ماما دید دردام انگاری زیاده ناله زیاد میکنم اومد معاینه کرد گفت خیلی پیشرفتت خوب بوده تو تا دو ساعت دیگه زایمان می‌کنی .گفتم خب زنگ بزنین دکتر بیهوشی بیاد گفت نه هنوز تا آمپول اپیدورال مونده 😭
نیم ساعت سوم آرزو مرگم داشتم دنبال یه آمپول بودم آمپول هوا بزنم خودم بکشم😄 دردا خیلیییییی وحشتناک بود دیگه ناله ها بلند و همراه گریه داشتم ماما دید اوضام داغونه اومد دوباره معاینه م کنه بهش گفتم کمرم داره می‌شکنه میفهمم بچه داره میاد،معاینه کرد گفت تو هفت هشت سانت بازی دیگه باید کم کم بری تخت زایمان .😐
مامان ماهلین و هیوا🩷 مامان ماهلین و هیوا🩷 ۳ ماهگی
سلام بلاخره اومدم با خلاصه ای از تجربه زایمان طبیعی دوم😅👋
۳۰ هفته و۱ روز بودم از شب قبلش پاهام خیلی درد میکرد و بی قرار بود صبح بیدار شدم و صبحونه یکم خوردم و گفتم برم یه نوار قلب بگیرم از بچه. رفتم بیمارستان nstوصل کرد و بعد چند دقیقه اومد گفت نوار قلب ت خوب نیست وانقباض نشون داده باید معاینه شی. منم گفتم آخه چرا خودم رو و حس نمیکنم پس؟ خلاصه بعد معاینه گفت ۱ سلامتی و باید بستری بشی. من چون آمادگی شو نداشتم ترسیدم یکم و استرس گرفتم. یکم که دو شد بهم آنژیوکت زدن لباس دادن بپوشم و فرستادنم تو اتاق زایمان . اینجا دیگه استرسم کم شده بود چون از قبل زایمان ذهنمو آماده کرده بودم و قول داده بودم به خودم که بیخودی نترسم . خلاصه ساعت ۱۰ بستری شدم nstهمچونان وصل بود و ساعت ۱۱ قرص زیر زبونی بهم دادن بعدش بلند شدم و خیلی ریلکس موهامو بافتم خوراکی خوردم (آجیل و کیک آبمیوه )چون صبحونه خیلی کم خوردم و گفتم اگه نخورم حین زایمان فشارم میوفته . خلاصه تا ساعت ۲ من دردی نداشتم ولی دستگاه انقباض نشون میداد در این حین ورزش هم میکردم . اسکات میزدم و لگن م رو میچرخوندم . از ساعت ۲ کم کم درد هام شروع شد و تا ساعت ۳ هر ۲ دیقه درد می‌گرفت ول می‌کرد ماما اومد معاینه کرد و گفت ۳ سانتی خیلی خوبه . و رفت و با سرم فشار برگشت...
ادامه پارت دو...
مامان دلسا و پارسا💙 مامان دلسا و پارسا💙 ۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۲💜
دیگه به مامانم گفتم و گفت بریم بیمارستان منم هیچ دردی نداشتم رفتم دوش آب گرم گرفتم و اومدم خیلی ریلکس آرایشم کردم آماده شدم که بریم رفتیم بیمارستان گفتم ترشح خونی داشتم ضربان قلب بچه رو چک کرد و فشارمو گرفت بعدم رفتم معاینه گفت ۲ سانت بازی بعد معاینه یکم دردام شروع شد نوار قلب بچه هم گرفتن و منو فرستادن بخش زایمان مامانم هم باهام اومد که خیلی خوب بود بودنش ساعت ۴ بود درد داشتم اما قابل تحمل بود ساعت ۵ آمپول فشار زدن دردام دیگه داشت شروع میشد و هی شدید تر میشد ساعت ۶ شدم ۳ سانت همینجور دردام شدید بود گفتم سرم و باز کنید برم پیاده روی کنم و آب گرم بگیرم به شکمم واقعا آب گرم دردامو کمتر میکرد ماما اومد چند تا ورزش گفت انجام بدم حالم دیگه خیلی بد بود دردام داشت غیر قابل تحمل میشد ساعت ۷ شدم ۴ سانت باز بودم من نمی‌دونم از استرس بود یا چی تب کرده بودم و هی تبمم چک میکردن ساعت ۷ دوباره اومدن معاینه و گفتن شدی ۸ سانت سه چهار ساعت دیگه زایمان می‌کنی وای من گفتم میمیرم تا ۴ ساعت دیگه دردام خیلی خیلی شدید شده بود ۱ ثانیه فاصله داشتن ماما می‌گفت دردهای خودتم آمپول نزدیم همون اول زدیم اونه ساعت ۸ اومد معاینه من شده بودم ۸ سانت گفت عالیهههه آفرین خیلی خوب پیش رفتی به مامانم گفتم دیگه شما برو بیرون برا زایمان آماده شدن نیم ساعت بعد اومد گفت فول شدی دیگه آماده زایمان شدیم می‌گفت هروقت درد داشتی چونت و بچسبون به بدنت و روند پاهات و بیار بالا و جیغ نزن فقط زور بزن گفت سر بچه معلومه برش داد اما من هیچی نفهمیدم بعد فقط می‌گفت زور بزن یه نفس و کم نیار با تمام وجودم زور میزدم خیلی سخت بود