تجربه زایمان پارت چهارم

به ماما گفتم کمرم هر بیست دقیقه یکم تیر میکشه اومد معاینم کرد گفت دو سانت شدی بعد گفت آفرین مشخصه پیشرفت خوبی داری خدا بخواد زود زایمان میکنی زیاد اذیت نمیشی همینو که گفت کل استرسام ریخت واقعا دلم میخواست زودتر بزایم😂ماما رفت گفت الان مامانتو میگم بیاد پیشت ولی فقط 10دقیقه بیشتر نمیتونه بمونه وقتی مامانم اومد کلی بغلم کرد نازمو کشید هی دلداری میداد اصلا درد نداره بهش فکر نکن ولی منکه میدونستم قراره پاره بشم مامانم داره سرم کلاه میزاره 😂😂بعد رفتن مامانم دردا فاصله گرفتنش کمتر شد هر ده دقیقه تیر میکشبد ولی یخورده شدیدتر از قبل ولی بهش توجه نمیکردم فقط راه میرفتمو ورزش میکردم ماماهم هی میگفت افرین دختر خوب ورزش کن تا دهانه رحمت زودتر پبشرفت کنه تفریبا ساعتای 9شب شده بود که دردا هر پنج دقیقه یبار میومد سراغم ولی ایندفعه یکم تحملش سخت تر بود سعی میکردم یا تتفس خودمو آروم کنم پرستار دوباره اومد ضربان قلب بچرو چک کرد بعد ماما گفت انقباض هاتم خوبه داری پیشرفت میکنی توی یک ساعت هر پنج دقیقه دردم میگرفت ولی هربار شدیدتر از قبل جوری که میخواستم راه برم وقتی انقباض میومد همونجا رو زمین میشستم ناله میکردم ماما اومد گفت بیا دوباره معاینت کنم ببینم چند سانت باز شدی که بعد معاینه گفت سه سانتی وقتی گفت سه ساتتی با خودم گفتم یا خداا این همه دردو تحمل کردم چرا هنوز سه سانتم یعنی تا اخرش دردای شدیدتری تو راهه😭😭😭

۷ پاسخ

کدوم بیمارستان بودی زهرا جان

منو لایک کنید بیام بقیه شو بخونم

درخاس بده من پرم

منتظر پارت بعدی ام🥺

🥲🥲🥲🥲

وایی عزیزم 🥲🥲🥲

😍😍🙃

سوال های مرتبط

مامان آیهان💙💙💙 مامان آیهان💙💙💙 ۶ ماهگی
تجربه زایمان پارت پنج

به ماما گفتم من خیلی درد دارم یعنی هنوز سه سانتم تا بخوام فول بشم خیلی دردا بدتر میشه؟ اونم گفت نگران نباش عزیزم جوری که فکر میکنی نیس هر یک سانتی که از قبل بازتر میشی یه خورده شدت دردات بیشتر میشه یعنی قابل تحمله پس اصلا بهش فکر نکن به خودت استرس نده چون واسه بچت خوب نیس دیگه بعد رفتن ماما من داخل اتاق توی همون انقباض هایی که واسم میومد ورزش میکردم ولی چون دیگه دردام شدیدتر شده بود زیاد نمیتونستم ادامه بده بیشتر رو تخت دراز میکشیدم با نفس عمیق کشیدنو کمرمو ماساژ دادن خودمو آروم میکردم توی همون دردایی که هر پنج دقیقه میگرفت یک ساعت گذشت این دفعه خیلی شدتش بالا بود جوری که با هر انقباض جیغ میزدم ماما هی میومد میگفت اینقدر داد نزن حال بچت خراب میشه ولی دست خودم نبود با هر اتقباض نفسم میخواست قطع بشه دوباره ماما رفت مامانمو فرستاد پیشم تا مامانمو دیدم زدم زیر گریه گفتم مامان خیلی درد دارم مامان مامان طفلکم دید حالم بده سریع رفت کیسه آب گرم واسم اورد کمرمو واسم واسش میداد ولی اصلا فایده نداشت من فقط از درد جیغ میزدم تو چشمای مامانمم اشک جمع شده بود با دیدن من ولی انگاری بزور جلو خودشو گرفته بود که گریه نکنه من بیشتر استرس بکشم ماما دوباره اومد مامانمو فرستاد بیرون گفت دوباره میخوام معاینت کنم از معاینه قبلی که سه سانت بودم بکساعت گذشته بود و من فقط دعا دعا میکردم پیشرفت کرده بود بعد اینکه ماما معاینه کرد با خوشحالی گفت 7سانت شدی سر بچت کامل اومده تو لگن اون لحظه هم درد داشتم هم تعجب کرده بودم تو یه ساعت چطور از سه سانت رسیدم به هفت سانت ماما گفت پاشو بریم اتاق دیگه پرسه زایمانو شروع کنیم
مامان آیهان💙💙💙 مامان آیهان💙💙💙 ۶ ماهگی
تجربه زایمان پارت سوم

راستی اینو یادم رفت بگم من ساعت 3عصر بستری شدم تا اومدن سرم بهم وصل کردن شد ساعت 4ونیم بعد اینکه پرستار اومد ضربان قلب بچه رو چندبار چک کرد قرص زیر زبونی اومد بهم داد گفت بزار زیر زبونت کم کم با آب دهنت قورت بده منم همین کارو کردم یک ساعت اول هیچ دردی نداشنم همینجور علاف رو تخت دراز کشیده بودم که ماما اومد گفت پاشو راه برو اسکات بزن تا دردات شروع بشه منم گفتم اول صدای مامانمو بشنوم بعد ورزش میکنم که ماما تلفن خودشو بهم داد وقتی مامانم تلفن و برداشت هم گفتم الو گفت زهرا تویی گفتم اره زد زیر گریه گفتم واا مامان چرا گریه میکنی هی میگفت زهرا مامان خوبی اصلا استرس نداشته باش زود تموم میشه منو شوهرت پشت در منتظرت هستیم یکم مامانم باهام صحبت کرد آروم شدم که خوده ماماهم گفت یکم بعد مامانتو میزارم یکم بیاد پیشت منم انگاری که استرسم یخورده کم شد پاشدم شروع کردم به پیاده روی و اسکات زدن تو راهرو تا یه ساعت فقط راه میرفتم و ورزش میکردم دیدم هی هر بیست دقیقه کمرم یه تیر کوچیک میکشه فهمیدم بععله داره شروع میشه
مامان مهدی و ماهد✨ مامان مهدی و ماهد✨ ۱۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی من پارت سه
بعد از ی ربع ورزش ماما اومد و معاینه کرد و گفت دو به سه سانتی...و پوزیشن سجده با تاب لگنی موقع دردا بهم داد که یکم تحمل درد تو این حالت سخت بود ولی حدود یک ربع تحمل کرردم...بعد مجدد ورزش روی توپ با ماساژ کمر و اسکات رو شروع کردیم ...حدود ساعت ۱۰ و ربع همسرم اومد داخل ( درگیر کارهای بستری بود😅) یکم دردا شدید تر شده بود ولی من تمام توانمو گذاشته بودم و ورزش میکردم ، ماما مجدد معاینه کرد و گفت ۵ سانت شدم و یکم دیگ ورزش کنم و ۷ سانت برم وان ابگرم...ک حدود ساعت ۱۱ مجدد معاینه کرد و گفت ۷ سانتم البته هر معاینه ، معاینه تحریکی با تزریق همزمان هیوسین و زور زدن من همراه بود تا دهانه رحم نرم تر بشه و زودتر پیشرفت کنم ، البته زور زدن رو خود ماما میگفت ..سرخود نباید قبل از فول شدن زور زد چون باعث التهاب و ورم دهانه رحم میشه...بعد از ۷ سانت دردا شدید شده بود و سه تا چیز منو خیلی اروم میکرد ...یکی اسکات زدن ، دو تنفس های عمیق شکمی و بعضی اوقات مثل فوت کردن شمع ، سومی هم دو تا شونه کوچیک که موقع دردا تو دستم فشار میدادم( یک تکنیک کنترل درد زایمان هست)
مامان جانا خانوم🐥🤰🏻 مامان جانا خانوم🐥🤰🏻 ۶ ماهگی
شرح زایمان ۳
شوهرم کارای پذیرش ک انجام داد با کیف بیمارستان اومد بالا و بهش گفتم بره خونه‌ ساندویچ الویه برام‌بیاره
۲۰ دقیقه ورزش میکردم یه ساعت روی تخت استراحت میکردم
انقباضم هم هر ۵دقیقه ۳۰ ثانیه انقباض داشتم
تا ساعت ۷صبح همین طور درد هارو با دم‌و بازدم تحمل میکردم
ساعت ۷ صبح ماما معاینه م کرد گفت دو سانت شدم
تصور خودم این بود با ورزش هایی که انجام میدم بیشتر شده باشه
ماما به دکترم زنگ زد و دکتر گفت بهم امپول فشار تزریق کنن سرم و بهم وصل کردن
ازشون پرسیدم امپول اپیدورال از چند سانت میشه استفاده کرد گفت ۶سانت رسیدی میتونی اپیدورال بزنی
شیفت ماما ها عوض شده بود
ساعت ۸و‌نیم صبح از ماما شیفت جدید خواستم معاینه کنه چون دردم‌بیشتر شده بود
معاینه کرد اما خیلی دردناک تر از معاینه های قبل بود
ماما گفت همون دو سانتی
ناراحت شدم با این همه درد شدید چرا پیشرفتی نکردم
همون لحظه دکتر اومد خیلی خوش برخورد بود
معاینه م‌کرد از ماما که کنارش بود پرسید تو چند سانت فهمیدی ماما گفت دو سانت
دکتر گفت ۴سانته دهانه رحم هم خوبه نرمه
با این حرف دکتر انگار دنیا رو بهم‌دادن خوشحال شدم
انگیزه م‌بیشتر شد
دردا بیشتر و بیشتر میشد یکی یکی با تنفس و ناله رد میکردم
تا ساعت ۹و نیم که دیدم دردا خیلی خیلی شدیده
به همون ماما گفتم ببین دردام بیشتر شده
تحملش سخت شد
...
مامان رستا 🩷🩷 مامان رستا 🩷🩷 ۷ ماهگی
مامان علی رضا مامان علی رضا ۳ ماهگی
شب تا صبح پنج دقیقه تا ده دقیقه درد می‌گرفت ول میکرد
صبح ساعتها ۶ ماما بیمارستان اومد گفت پاشو یکم ورزش کن بعد یه کوچولو ورزش کرد نیم ساعت بعد اومدن معاینه کردن گفتن ۳ سانتی دیگه گفتن ۴ سانت شدی زنگ میزنیم به ماما همراهت
دیگه یکم پیاده روی کردم و ورزش دوباره یکساعت بعدش دردام شد سه دقیقه ای اومدن معاینه گفتن ۴ سانتی زنگ زدن به ماما همراهم یه نیم ساعت بعدش رسید تا رسید شروع کرد نقاط فشاری رو ماساژ دادن بعد گفت بریم سرویس یه شیاف برای مقعد گفت بزار بعدش گفت ده دقیقه باید باشه رفتم بیرون یکم حرکت اسکات انجام دادم گفت موقع انقباض اسکات بزار دیگه من اسکات میزدم ماما ماساژ میداد دیگه گفت حس مدفوع داشتی بگو بریم سرویس بعد چند تا اسکات رفتیم سرویس مدفوع کردم بعد همونجا آب داغ باز کرد گرفت روی شکمم بعد دردام شدید تر شد دیگه گفت بریم روی تخت نقاط فشاری رو ماساژ میداد بعد خیلی دردام بیشتر شدن معاینه که شدم گفت ۸ سانت شدی ماما گفت حالا سجده برو چند تا حرکت زدم دردام زیاد شد و یه حس حالت مدفوع داشتم ماما معاینه کرد گفت فول شدی چند تا زور بزن بعد بریم روی تخت زایمان چند تا زدم و دیگه گفت سریع بریم با ویلچر بردنم رفتم رو تخت زایمان گفت دردت گرفت زور بزن تا دردم گرفت دوتا زور زدن بعد گفت حالا فوت کن دیگه بچه اومد بیرون و تمام دردام تموم شد و صدای قشنگ پسرم پیچید و بعد اومدن گذاشتن روی سینه ام و همه دردام فراموش کردم
مامان آرتین وآریا💫 مامان آرتین وآریا💫 ۳ ماهگی
زایمان طبیعی پارت2

خلاصه بستری شدم هی دعا میکردم ک راحت زایمان کنم ب شدت میترسیدم هی میگفتم کاشکی ماما همراه میگرفتم ولی خوب شد ک نگرفتم چون یه مامای خیلیییی مهربون اومد بالا سرم انقد بهم دلگرمی داد کلی ترسم ریخت و یه دانشجو هم اومد پیشم خیلی بهم کمک کرد از شانس خوبم فقط من یه نفر مونده بودم تو زایشگاه برای زایمان اجازه دادن مامانم بیاد پیشم 🫣😉بعد انقباضام شروع شده بود هنوز امپول فشار نزده بودن دراز بودم دیگه تا یکم دردام زیاد تر شد ولی خیلی خوب تحمل میکردم و نفس میکشیدم ماما گفت بیا معاینت کنم گفت شدی چهار ساتت خیلی خوب پیشرفت میکنی منم انقد خوشحااال شدم بعد اون دانشجو فامیلش یادم نیس اومد گف پاشو یکم ورزش کن بلند شدم یکم قردادم بعد گفتم دردام بیشتر شده فوت میدادم میگفتم وای چقد این راحته بعد دوباره معاینه کرد ساعتای 4شیش سانت شده بودم و دردام انقد قابل تحمل بود ک روی توپ نشسته بودم برام توپ اورده بودن دیگه از هفت سانت دردام شدید تر شد ماما برام کیسه اب گرم اورد خیلی کمک کرد بهم
مامان نی نی مامان نی نی ۲ ماهگی
پارت ۲
من دیگه رفتم ی چیز شیرین گرفتم گفتم میرم همونجا پیش دکترم چون که قرار بود سه شنبه هم برم پیش دکترم نامه بگیرم بعد رفتم نوار قلب گرفت و منشی رفت داخل نشون داد گفت که دکتر میگه درد داری بیا ویزیت شو برو نامه بستری بگیر منم رفتم دوباره دکتر معاینه کرد گفت که نزدیک به سه سانتی ی مقدار هم معاینه تحریکی انجام داد خلاصه من هم درد هام شروع شد ولی کم گفتم شاید بخاطر معاینه هست اومدم خونه و خوابیدم دیدم نه دردا هی میاد سراغم زمان گرفتم دیدم هر ۱۰ دقیقه ی ربع بودن اصلا هم نمی‌تونستم بخوابم دیگه کم کم داشت خیلی میشد زنگ زدم ماما همراه گفت که هر پنج دقیقه شدن برو بیمارستان من هم هر پنج دقیقه شدن رفتم بیمارستان دیگه توی راه بیمارستان دردام هر ۲ الی۳ دقیقه شده بودن رفتم بیمارستان توی حیاط بیمارستان کیسه آبم پاره شد ماما همراه معاینه کرد گفت ۲.۵ سانتی الان کیسه آبت پاره شده دردات بیشتر میشه دقیقا هم همینطور شد گفت سر بچه خیلی خوبه تا قبل از ظهر هم زایمان میکنی و رفت گفت یکی از مامای های مرکز همین‌جاست شیفتش بود حواسش بهت هست هر وقت هم ۴ سانت شدی با خودم تماس بگیر
مامان شیر پسر مامان شیر پسر ۴ ماهگی
#پارت پنجم خاطرات زایمان
پرسنل و صدا زد که بیاد آب های زیر پامو تمیز کنه
ی خانم سن بالا بود آروم ازش پرسیدم ماما ی من چند ساله ماماعه دانشجو که نیست؟گفت نه دخترم ما دانشجو نداریم این جا اینم خیلی ساله ماماعه خیالت دراحت باشه
گفتم همه ی آب بچه اومد بیرون که بچم کو پس
گفت الان ببینه آبش کم شده خودش تلاش می‌کنه میاد بیرون نگران نباش
تمیز کرد و رفت
ی خانم دیگه اومد تو اتاق که رو کارتش نوشته بود ماما همراه اومد اکسیژنمو چک کرد همزمان نوار قلب بچرو میدید و انقباض های منو نگاه کرد که تو نوار قلب مشخص شده بود
گفت همه چیزت خوبه
از ماما پرسیدم که الان بعد پاره شدن کیسه آب چقدر طول می‌کشه تا بچه بدنیا بیاد
گفت بستگی ب بدن تو داره بعضیا نیم ساعته پیشرفت میکنن ولی بعضیا سه چهار ساعت بیشتر طول می‌کشه
گفتم تا الان بدن من چطور پیش رفته گفت تا الان خیلی خوب بوده بقیش معلوم نیست
دلم هر دوسه دقیقه دردی می‌گرفت و ول میکرد چشمم ب ساعت بود از این پنج دقیقه تا اون پنج دقیقه من سه بار درد می‌گرفتم
#ادامه دارد
بچمو آروم کردم بغیشو مینویسم
مامان جوجه. مامان جوجه. ۳ ماهگی
پارت پنجم
نگرانیم بیشتر شد چرا اینقدر فاصله اش کم شد به این زودی.. دیگه نتونستم تحمل کنم ساعت ۱۱ رفتم گفتم دردام خیلی فاصله اش کمه. معاینه ام کنین.. ماما معاینه کرد گفت ۷ سانتی .. اینقدر خوشحال شدم به این زودی ۷ سانت رسیدم . کیسه ابمو پاره کرد و زنگ زدن ماما همراهم .. کیسه اب پاره شد دیگه دردام شدتش خیلی زیاد شد ولی بازم سعی میکردم با یاد خدا و صلوات و تنفس خودمو کنترل کنم .. اصن جیغ نمیزدم .. دردا خیلی نزدیک به هم شد هر یک دقیقه.. ۱۱ و ربع حس زور داشتم سریع گفتم چون از قبل میدونستم باید بگی و یعنی زایمان نزدیکه. اومد دوباره معاینه کرد گفت فولی. زور برن سر بچه دیده بشه بریم اتاق زایمان بعدم ماما رفت..ماما همراهم رسید. گفتم من فولم خیلی منتظرتون بودم .. خیلی تعجب کردد گفت به من همین الان گفتن ۷ سانتی چقدر زود شدی فول .. تو یه ربع از ۷ به ۱۰ رسیدی..با اینکه دیر اومد ولی واقعا خوشحال بودم چون. کنارم بود. ماساژم میداد دستمو میگرفت کاملا برعکس مامای زایشگاه که خودم میرفتم به زور میاوردمش منو معاینه کنه