تجربه سزارین من پارت شش 🎀✨:
این وسط همراه ی مریض هم اومده بود می‌گفت چقد سنت کمه مگه چند سالگی ازدواج کردی😩
حالا تو اون حال باید جواب پس میدادمممم
نمی‌دونم بخاطر اثر بی حسی بود یا چی ولی شب و اصلا خوابم‌ نبرد
البته با کمک مامانم دو سه ساعت یبار شیر میدادم به نورا
و تو اون لحظات فقط از این ناراحت میشدم که چرا نمیتونم خودم بغلش کنم

ساعت پنج صبح بود که دیدم دارم از گشنگی میمیرم😂
همون مرغ رو از یخچال به مامانم گفتم در بیاره و همشو خوردم 😩
بعد ساعت هفت نورا رو بردن شنوایی سنجی و چکاپ اینا
برای صبحونه هم کاچی اینا اوردن
من که اصلا کاچی نمی‌خورم اونو خوردم واقعا خوشمزه بود

دکتر خودمم اومد بهم سر زد حالم و پرسید و گفت ده روز دیگه برم بخیه هامو بکشم
و پانسمان محل بخیه هامو عوض کردن و گفتن دو روز دیگه بازش کنم و با شامپو بچه محل بخیه هارو بشورم و با باد سشوار خنک خشمش کنم

و خلاصه ساعت ۱ بعد از ظهر شوهرم اومد‌و کارای ترخیص و انجام داد و مرخص شدیم و با نی نی اومدیم خونه 😍💓
.

۱۰ پاسخ

عزیزم مبارک باشه
خوشحالم که تجربه ی خوبی داشتی و استرس و ترس هات تموم شد

مبارکه گلم به سلامتی ❤️چند هفته بودی؟

چه خوبه که تجربه ات نوشتی ،واقعا ترسمان کم‌میشه ان شاالله منم بتونم قوی و خوب پیش برم و به سلامتی زایمان کنم و پسرم بغل بگیرم

اخی یاد زایمان خودم افتادم 😍😍خدا حفظ کنه نی نیارو

خداروشکر خودت و نی نی حالتون خوبه 🌷

مبارک باشه عزیزم. ان شاءالله زیر سایه پدر و مادر بزرگ شه. من زایمانای قبلیم طبیعی بود. این یکی سزارین شده. خیلی استرس دارم😭😭😭

به سلامتی،مبارکه😍😍😍😍
مرسی ک تجربه اتو گفتی♥️🫶🫶♥️

قدمش پر خیرو برکت باشه عزیزم
چندهفته سزارین شدید؟

درخواست میدی گلم من پرم

عزیزم درخاس بده

سوال های مرتبط

مامان ܭوܢܚ݅وܠو🪽🤍 مامان ܭوܢܚ݅وܠو🪽🤍 ۹ ماهگی
تجربه زایمان من🌸🤍
#پارت سوم
بعد از حدود دو ساعت فشار زیاد و زور زیاد و شکنجه ماما و دکتر ها دیدن اصلا من پیشروی نمیکنم و دکتر قبول کرد اشتباه میکرده ولی بازم بهم میگفت زور بزن حالت سجده و حالت دستشویی ایرانی (اینو باور کنید دکتر گفت)ولی بازم بی نتیجه بود
از اون ور هم شوهرم واقعا نگران من بود چون ۱۹ساعت خیلی زیاده و رفته بود با منشی دعوا کرده بود که دارین چیکار میکنید شکنجه میکنید حتی زنگ زده بود به دکتر خودم دکترم هم گفته بود باید طبیعی بیاره دیگه شوهرم دعوا کرده بود و بهشون گفته بود هرچقدر پول بخواید میدم فقط ببرید سزارین اونا ام گفته بودن که دارن مدارک رو تکمیل میکنن و بفرستند
دکتر دوباره اومد معاینه کرد و دید بله من اصلا پیشرفت ندارم و با اون زور های شدید که دست خودم نبود منو سوار ویلچر کردن و بردن اتاق عمل
واقعا دکتر جراح خوبی بود خیلی ارومم کردن و با اپیدورال منو سزارین کردن
یکم حس میکردم که دارن چیکار میکنن ولی درد نمی‌فهمیدم حتی بهشون گفتم برای اینکه نترسم بهم گفتن که هنوز شروع نکرد کمتر از ده دقیقه طول کشید صدای پسرم اومد انگار دنیارو دادن بهم و کل اون عذاب رو فراموش کردم بعد بخیه منو نیستم ساعت بردن ریکاوری تا بی حسی از بین بره
سه بار هم شکمم رو فشار دادن یکبار تو اتاق عمل یکبار تو ریکاوری با بی حسی یکبار هم بی حسی تقریباً از بین رفته بود(این سومی یکم شدتش بیشتر از قبلیا بود)ولی درد آنچنانی نداشت و خیلی خیلی قابل تحمل بود
یکبارم دیشب پرستا اومد یکم ماساژ رحمی داد و واقعا چیز وحشتناکی نبود
مامان آر‌وید🥹♥️ مامان آر‌وید🥹♥️ ۵ ماهگی
مامان جانان و ژوان مامان جانان و ژوان ۶ ماهگی
بعدم رفتم بخش و گان پوشیدم و با همسرم و مادرا خداحافظی کردم رفتم اتاق عمل
ساعت حدود هشت و ربع بود که رفتم داخل اتاق عمل خانم دکتر مهربونم هم بودن کلی خوش و بش کردن بعدم پروسه بی حسی انجام شد و ساعت هشت و پنجاه و پنج دقیقه دخترم به دنیا اومد که همسرم رو پیج کردن اومد بالا ناف رو برید و نی نی رو دید بعدم خون بند ناف رو گرفت و برد داد به نماینده رویان
بعد منو بردن ریکاوری تا اینجا همه چی تو بی درد ترین حالت ممکنه بود ولی تو ریکاوری که بی حسی رفت و ماساژ رحم دادن رفتم اون دنیا و اومدم از درد🥲🥲 بعد رفتیم بخش من اتاق خصوصی میخواستم که پر بود ولی از شانسم اتاقم دو تخته بود که اون شب کسی بستری نشد .
از،ساعت حدود ده تا سه دو سه بار باز اومدن ماساژ رحم که من هربار وفات پیدا میکردم😂 ساعت سه ساعت ملاقات بود که جانان اومد دیدن خواهرش😍 تو اون تایم یه خانمی اومد گفت من پزشک فیزیوتراپیم و در حد ۴_۵ دقیقه چهارتا ورزش گفت انجام بده تو دوران شیردهی و رفت بعد باز یکی دیگه اومد گفت من روانشناسم و پنج دقیقه در مورد افسردگی بعد از زایمان و برخورد با بچه اول و ... حرف زد رفت و در اخر هم متخصص داخلی همون دم در اومد گفت ازمایشا خوب بوده و رفت
مامان ایلماه🌙 مامان ایلماه🌙 ۳ ماهگی