سلام
دخترا من شیرخودم و میدم دیاکو۱۹بهمن ۲سالش میشه
دیروز ساعت۱۲ظهر سینه ام و تلخک زدم بعدش بردمش خونه دایی شوهرم تا ساعت۱۱شب بهونه شیرنگرفت زیاد
شبم ساعت۱ونیم اینجورا خودش خوابید وبهونه نکرد شب ساعتای۴وربع بیدارشد بهونه گرفت بغلش کردم سینه ام و دراورد سرش و گذاشت روش و خوابید ساعت۴ونیم بیدار شد همونجوری تلخ و تلخ سینه ام و خورد گفتم شاید چون خوابه تلخی و حس نمیکنه ساعت۹ونیم بیدار شد اون یکی سینه ام و خورد خوابید تا۱۱وقتی بیدارشد یکم خورد دیگه تا الان نخورده میگه ممه ولی ندادمش سینه امم شستم ک تلخی بره اگه خواست بخوره
موندم چیکار کنم میترسم تلخک بزنم بعد تلخی براش عادی بشه تنها راهی ک دارم برا ازشیرگرفتنش همین تلخکه
ب نظرتون ی هفته صبرکنم یادش بره دوباره بزنم؟؟؟
از طرفی‌هم میگم تو عید بگیرم ک میریم باغ تو ایذه دورشم شلوغه سرگرم میشه بهونه نمیگیره
فرزندپروری
شیر
فرزندپروری
پوشک
انومالی

۶ پاسخ

تایم گرفتنش خوبه
خودت باید مقاومت کنی
منم ۵ روز دلوان از شیر گرفتم گاهی اوقات خیلی گریه میکنه
من آبمیوه و پسته سرگرم میکنم

عید خوبه دورش شلوغ ولی اگه مریض بشه خیلی اذیت میشه
منم قرار بود عید بگیرم
گفتم عید برم مسافرت با گریه ها و اذیت هاش بقيه هم اذیت میشن

چسب زخم بزن روش با رژ یکمم قرمز کن بگو اووف شده
مقاوت کن دیگ هم شبا نده بهش دیگ وقتی گرفتی هواییش نکن حتی تو خواب چون حس میکنن
شیرپاستوریزه رو جایگزین کن

عید سختتر ممکن خودت اذییت شی شیربمونه خونه خودت راحتتری
منم میخواستم عیدبگیرم ولی پشیمون شدم قبلش ماه رمضون میگیرم

از منم با تلخی میخورد مگفت تلخ ولی میخورد چسب زخم زدم

من چسب زخم زدم گفتم اوف شده اصلا نزدیکشم نمیشد اصلا بهش نده دیگه اگهدهی بدی بدعادت میشه سختتره کارت

من چیزی نزدم هر وقت خواست ندادم یه خوراکی دادم بهش

سوال های مرتبط

مامان بچه جون ✨ مامان بچه جون ✨ ۲ سالگی
می‌خوام تجربه از شیر گرفتن دخترکمو بگم‌. رونیای من خیلی خیلی خیلی وابسته سینه م بود. اصلا نگم براتون. و فقط با سینه میخوابید. ضمن اینکه من مامانمم شهرستانه و پیشم نیست. از چند هفته قبل با همسر شروع کردیم براش توضیح دادن، ک نی نی ها وقتی دو ساله میشن دیگه ممه مامانشون تلخ و خراب میشه. (ب دلیل شدت وابستگی اصلا نمیشد تدریجی بگیرم). دیگه جمعه قبل از اذان ظهر دوتا سینه رو دادم. وضو گرفتم. سوره یاسین خوندم همه آیات رو فوت کردم ب انار و وقتی بیدار شد دادم خورد. سوره بروج هم خواندم برای آسان از شیر گرفتن. بعد اذان شیر ندادم و بردمش خونه مادرشوهر و بیرون و سرشو گرم کردم. وقتی ممه خواست تلخک زدم و گفتم تلخ شده گذاشت دهنش و بدش اومد و گریه کرد. آخرشب ک اومدیم خونه تا صبح خیلی گریه کرد و درخواست کرد اما هربار تلخک زدم. شب سختی بود اما با بغل کردن و صبوری خوابوندمش و گذروندم. شکرخدا دیگه کم کم قبول کرده و با ماساژ و نوازش میخوابونمش‌. البته خودمم سینه م درد داره و بیحالم ک رفتم دکتر قرص داد. انشاالله همه مراحل زندگی تون آسون و روال باشه
مامان هانا مامان هانا ۲ سالگی
سلام به همه خواستم بگم من ۵ شب که دخترم رو از شیر گرفتم
دو شب اول بی تابی کرد حدود دوساعت گریه ک د تا خوابش برد
به هق هق افتاد هر چی میگفتم میگفت نه اما مقاومت کردم شبهای دیگه ۶ صب بیدار شد و یه یه ساعتی بهونه آورد خوابید
خیلی چیزا امتحان کردم تا از شیر بگیرم زیتون سیز گال تلخ زدم از عطاری تلخک گرفتم ازیترومایسین که شربت خیلی تلخی بود مالیدم رژ لب چسب. هیچی فرقی نکرد فقط فلفل سیاه البته بگم فقط یه بار دهن زد و دید تند زودی پشتش آب خورد و تمام. چند روز فقط میمالم به ممه بو میکنه میگه آخه دیگه نمیخوره و مهمتر از همه اینکه باهاش زیاد حرف بزنید. به عروسکش بگیرد ممه آخ شده به دورو بری ها بگید ممه آخ شده هی تو وهنش بشینه اونوقت راحت میشه گرفتش توی روز که یکی دوبار میگه ممه تا میگم آخ شد میره دنبال بازی فقط مقاومت کنید گریه کرد دلتون نسوزه
و اینکه ما مجبور شدیم پنج شب رو با ماشین دور بزنیم تا بخوابه چون هانا فقط با خوردن سینه می‌خوابید نه بهل نه پستونک نه تاب پس ماشین بهترین گزینه بود