۳۰ پاسخ

🥺🥺🥺🥺خدا بهت صبر بده عزیزم💔💔💔

منم پریشب تو ۱۶ هفته سقط داشتم😭🥺😭🥺🥺 درکت میکنم خیلی سخته مال منم پسر بود بمیرم الهی🥺😭😭😭

ایواااای من خدا خودش کمکت کنه عزیزم 😭😭😭😭😭😭😭

الهی عزیزم درکت میکنم منم 9شهریورتو 5هفته رشدش متوقف شده بود سقط کردم😭 درسته هفتم کم بود ولی تا دوماه اصلا حالم خوب نبود هر کسی حرفی بهم میزد گریه میکردم
شماهفتتون هم زیاد بودخدا بهتون صبر بده انشالله جاش به زودی براتون سبز بشه🙏❤️

وای بمیرم برا دلم خیلی خسته بی اندازه هرچی میگذره حالت بدتر میشه بهتر نمیشه منم سقط داشتم البته کوچیک بود اندازه ۳بند انگشت ولی دکترا گفتن تو ۶هفته مونده منکه انقد کوچیک بود موقع سقط مردم زنده شدم کاش میموند

نگو ک دلم خونه .من بچه ۶روزه ازدست دادم. ازاون موقش ک سه ماه پیشه من بهم ریختم. دچارحمله عصبی شدم 😔😔

اخ دختر کوچولوی من😭

همدردیم عشقم من مامانموازدست دادم گفتم هیچی سخترازداغ مادرنیست ولی وقتی پسرموازدست دادم فهمیدم داغ اولادسختره

منم اسفند ماه گذشته بچه نزدیک شش ماهمو از دست دادم هنوز ک هنوزه شبا با گریه می‌خوابم و از خدا می‌خوام ک جاشو سبز کنه برام چون دارم از بین میرم خسته شدم 😭😭😭😭😭😭

من امروز سونو بودم هشت هفته و چهار روز قلب تشکیل نشد و باید دو هفته دیگه برم برای کورتاژ. خدا بهت صبر بده آنقدر ناراحت نباش حتما حکمتی توشه باور کن خدا بچه های ما ر و خیلی دوست داره که نزاشته وارد این دنیای بی رحم بشن. به مادرای فکر کن که تو این روزها جوون از دست دادن

دلیلش رو میتونم بپرسم؟

منم مثل خودت چهار ماه پیش از دست دادم
تا همین هفته پیش روانم داغون بود تازه ک باردارشدم بهترشدم
هیچکس درک نمیکنه هیچچچچکس
خدا صبر بده

شما چی شد از دستش دادی گلم؟😔

منم دوتا سقط داشتم هنوز که هنوزه حالم بده چندین ماه میگذره
کاش حداقل جاشون پر بشه یکم از این غم کم بشه

عزیزم حال همه ما های که سقط کردیم همینه. همیشه جای خالیش هست. همش با خودم میگم الان سنش اینقد بود واقعا سخت و کسی نمیتونه اینو انکار کنه ولی. ماباید خودمون قوی باشیم. من هیچ وقت نزاشتم کسی واسم دل بسوزون خودم اوفتادم جلو‌گفتم. انشالله خیر کارخدا بوده ماهم راضی هستیم. نزاشتم اونا با حرفاهاشون. چیز اضافه ی بگن. که نارحتم کنن

وایییی الاهی بمیرم برا دلتتتتت من ۱۳ هفته و ۶ روز سقط کردم ولی همه چی تشکیل شده بود انگاشتایه دسته اندازه سیخ کبرین انگشت های پاهاش همچنین وایی خداااااااااا جونم‌ واقعاااا سخته واقعااااا درکت میکنم فداتشم

از لالایی هام بگم که خودم اشک میریزم من بازم بچه دارما دوتا ولی میگم خدا بهم برگردونش

درکت میکنم منم شبا دستم میذارم رو شکمم قسمش میدم منو ببخشه ک لایقش نبودم تو گرفتاریام اسمش صدا میزنم خودم خاکش کردم میرم ساعت ها نگاه میکنم تازه من ۷هفته افتاده دلم داغه داغش داغه دختر بود اسمش گذاشتم دورنیکا

دقیقا درکت میکنم منم این داغ رو ۴سال و نیم پیش تجربه کردم وقتی پسر کوچولوی نازم ۲۶ هفته به دنیا اومد کلی نذز کردم دعا کردم التماس کردم بمونه ولی پر کشید و داغشو به دلم گذاشت😭😭هیچوقت فراموش نمیشه هرچی میگذره داغش سنگین تر میشه حتی امروز موقعی که کورتاژ کردم تا به هوش اومدم اسمشو صدا زدم انگار دیده بودمش تو عالم بیهوشی😭💔منم تا مدت ها شب کریرشو میزاشتم بغلم لباسشو بو میکردم تا خوابم ببره🥲😭خدا به ما مادرای داغدیده صبر بده واقعا هیچی تو دنیا سخت تر از داغ بچه نیست💔

آخرین عکسیه ک از محمد جوادم دارم البته یکبار هم سرش باز بود دیدمش موهای مشکی پر لباش عین خودم دماغش عین خودم دستاشو تکون میداد اما هیچ وقت چشماشو ندیدم هیچ وقت 💔💔

تصویر

منم دارم به سالگرد تنها گذاشتنم نزدیک میشم پارسال بود ۲۴ بهمن درد زایمانم گرفت بدجور حالم خراب شد تا بیمارستان تو شوک بودم از ۲تا ۷ عذاب کشیدم نمیخواستم ازم جدا کنن بچه هامو😭😭😭😭😭

خیلی سقط منم بچم سقط شد س مادپیش😭😭😭😭

خدا صبر بده بهت عزیزم ایشالا دوباره باردار میشی

سلام منم این داغو تجربه کردم ۵ماه پیش خدابهت صبر بده منم مردمو زنده شودم خداشاهده تمام موهام سفید شود خیلی روزای سختی رو داشتم خدا دخترمنو ازم گرفت انشالله همنشین حضرت رقیه میشن که اسمشم گزاشته بودم رقیه واقعا سخته کمر ادم میشکنه 😭😭😭😭😭😭😭😭درکت میکنم

بزرگترین شکست زندگیم بود من هیچ وقت اینجوری نخورده بودم زمین واقعا من قوی تر شدم از دست دادم تا مقاوم تر شدم صبور تر شدم اما همچنان اشکم میاد دلم ب حال خودم میسوخت

من ۷هفته بودم قلبش وایساد با اینکه دیدم فقط ۳mmبود هنوز دست و پا هم نداشت اندازه یه زنبور عسل بود دوماه شبا کارم گریه بود تو دیگه واقعا خدا به داد دلت برسه عزیزم خیلی سخته خیلی

فقط ماها که بچه سقط کردیم درک میکنیم که چه حالی داریم😭😭

آخه بمیرم خدا صبر بده بهت واقعا سخته خیلی خیلی😭

عزیزم درست حال تورو من پارسال داشتم چقد لالائی میخوندم براش بغلش میکردم بوش میکردم ب خودم میومدم میدیدم بچه ای نیست شکست بدیه آخر شب غمش آدمو دیوونه میکنه 😭😭😭

خیلی سخته🥹 هیچکس جز کسی که بچه از دست داده نمیتونه درکت کنه. منم پسرم رو تو ۱۸ هفته از دست دادم خیلی سخت بود الان چن ماه گذشته روزی نیست که یادش نکنم و اشک نریزم 💔

سوال های مرتبط

خدا بخواد میشه خدا بخواد میشه قصد بارداری
می‌نویسم برای تو بمونه یادگار
پسر قشنگم عزیزکم
عمر مادر دلیل خوشیم بودی
حسرت بغل کردنت ...حسرت بوی تنت... حسرت بوسیدنت... حسرت گرفتن دستای کوچولوت .. حسرت گریه و خندیدنت....حسرت قربون صدقه رفتن برات... حسرت شنیدن صدای اولین گریه ...حسرت لباس خریدن برات‌‌....حسرت شیر خوردنت... حسرت قربون صدقه رفتن برات... حسرت دیدن اون صورت معصومت....حسرت نوازش کردنت ...حسرت شنیدن کلمه مادر از زبون قشنگت . .وحسرت وجودت موند رو دلم 😓
عزیز مادر هنوز نبودت رو باور ندارم همش فکر میکنم شوخیه
نمی‌فهمم چیشد
خدا نخواست باشی پیشم ..
خدا خواست تنبیه کنه...
خدا خواست تقاص پس بگیره ‌...
تو نخواستی بمونی ...
یا شایدم من لیاقتتو نداشتم 😭😭
عزیز دل مادر خیلی سخته نبودت از روزی که لگد زدنت رو حس نمیکنم روح منم رفت
از روزی که سونوگرافی آب پاکی ریخت رو دستم دیگه من تموم شدم
عزیز دلم ثمره عشقم برام دعا کن از خدا
دعا کن منم بتونم طعم مادر شدن بچشم
دعا کن برام حسرت به دل نمیرم
دعا کن خدا به منم بچه ها ی سالم و صالح بده
هرچند تو هیچ وقت فراموش نمیشی
مامان جان هرشب اون پاهای کوچولوی سفیدت جلو چشمامه
هرشب اون موهای مشکی پر روی صورت رو میبینم
هر شب نفرین میکنم خودمو چرا بغلت نکردم 😭😭😭😭
از من ناراحت نشو من حسرت بغل کردنت رو دارم
ولی شکه بودم تا وقتی تو پایین پاهام نبودی نمی‌فهمیدم
وقتی حست کردم وقتی از وجود من بیرون اومدی تازه واقعیت خورد تو سرم
عشق من من صورت قشنگت رو حرئت نکرد ببینم ولی هر کی دید گفت تو فرشته بودی صورت سفید لبای قلوه ای مژه های پر
من تو رو هرشب تجسم میکنم
من هرشب تو رویا بهت شیر میدم
هرشب بوست میکنم
ولی به خودم میام میبینم نیستی کنارم
❤️👶🏻👧🏻💙 ❤️👶🏻👧🏻💙 قصد بارداری
نامه‌ای از دلی عاشق، برای کوچولوی نیامده اش

سلام عشق کوچولوی من...
نمی‌دونم الان کجایی، نمی‌دونم روی ابرا داری بازی می‌کنی،
یا توی گوش خدا زمزمه می‌کنی: "من هنوز نمی‌خوام برم پایین، هنوز دلم تنگ نشده..."
اما من...
من اینجام، هر روز، هر شب، با دلِ پر از تو، منتظرتم.

تو نمی‌دونی،
هر بار که لباس کوچیک بچه‌گانه‌ای دیدم،
تو رو توش تصور کردم.
هر بار که یه مامان بچه‌شو بغل کرده،
یه لحظه، فقط یه لحظه، تو رو تو آغوشم حس کردم.

می‌دونی کوچولوی من؟
من گاهی با شکمم حرف می‌زنم، حتی اگه خالی باشه...
گاهی دستمو می‌ذارم روش و می‌گم:
"یه روزی تو اینجایی... درست همین‌جا، زیر دستام، توی وجودم..."

و بعد چشمامو می‌بندم،
و تو رو می‌بینم—
با چشمای درشت و لبخند بی‌دندون، با دستایی که دنبال دست من می‌گرده...

من قول می‌دم وقتی بیای،
واست دنیا رو امن می‌کنم.
تو فقط بیا...

بیای، که لالایی‌هام برسه به گوشات.
بیای، که این بغض‌های بی‌صدا بالاخره جاشو بده به اشک شوق.
بیای، که بگم:
"من تموم شدم، ولی تو شدی تمومِ من..."

تا اون روز،
من اینجام،
مادری که هنوز بچه‌شو نمی‌شناسه،
اما بی‌وقفه دوستش داره...
مامان حبه انگور مامان حبه انگور قصد بارداری
سومین شب مامان شدن از قلبم ...
و سومین روز pms ...
بعد از رسیدگی به زخم های نخودی با بیقراری روی سینه هام مک میزد و باز حس عجیب دیشب و باز رویا بافتن من از روی دلتنگی برای دخترک بهشتی خیالی من ....
توی قلبم زمزمه کردم برای کوچولوی نیومده ام ...
نمیدونم الان کجایی ، روی ابرا داری بازی میکنی یا توی گوش خدا داری زمزمه میکنی :« من هنوز نمیخوام برم پایین ؛ هنوز دلم تنگ نشده »
اما مامانی اینجاست ، هرروز ، هر شب ، با دل پر از تو ، منتظرتم 🤰
تو نمیدونی ، هر بار که نخود روی سینه هام مک زد یاد تو افتادم 🤱
هر بار که توی اتاقت سر کوچولو و پشمالوی نخود بوس کردم ، تو رو داخل اتاقت وقتی دارم واست لالایی میخونم تصور کردم 🤱
هر بار که نخود بغل میکنم فقط یه لحظه ، فقط یه لحظه تو رو توی آغوش امن و محکمم حس میکنم 🤱
میدونی کوچولوی من ، من گاهی دست میزارم روی شکمم و حست میکنم حتی اگه خالی باشه 🤰
و بعد چشمام میبندم و تورو میبینم ...
با چشمایی درشت شبیه بابا علی و لبخند بی دندون ،با دست هایی که دنبال دست من میگرده ....
و من قول میدم وقتی بیایی دنیا رو واسه دختر کوچولوم امن میکنم
تو فقط بیا...
بیا که لالایی هام برسه به گوشت ...عسلچه مامان
بیایی که این بغض بی صدا ، جاش بده به اشک شوق .
تا اون روز من اینجام ...مادری که هنوز بچش نمیشناسه ولی بی وقفه دوسش داره 👣🤰
بهاره🌷 بهاره🌷 قصد بارداری