۲ پاسخ

منم هر وقت از مدرسه میومدم خونه حتی تا آخر دبیرستان هر اتفاقی بود رو برای مامانم تعریف میکردم با جزئیات اونم قشنگ گوش میکرد و مسخره بازی در می‌آوردیم 🥺

وای دقیقا دختر منم همینطوره‌همشششش‌داره‌برام‌حرف میزنه‌گاهیم‌چرت و پرت و‌خالی وسطش اضافه میکنه منم‌با هیجان‌کامل گوش میدم‌🤣🤣

سوال های مرتبط

مامان آیهان مامان آیهان ۱ سالگی
برای تو می‌نویسم پسرم به وقت ۹/۲/۱۴۰۴ عشق دلم چقدر تولد تو به معنای واقعی کلمه زیباست تولد تو دقیقا با شروع فصل زیبای بهار است بهار فروردین دوم فروردین نفس من آیهان من یادم نمیره روز تولدت وقتی اومدی تو بغلم چقدر کوچولو بودی عشق مامانی .آیهان میدونی چقدر مامان دوستت داره پسرم اولین سال تولدت هست یکسالگی تو با شروع سال نو خیلی خوبه آغاز اولین سال تولد تو همون تولد من هم هست تولد من برای بهترین بودن برای تو برای مامان خوب بودن برای تو همون مامانی که همیشه میگفتم میشم همونی که دوست داشتم برات باشم آیهان خیلی دوستت دارم ازت ممنونم که به دنیا اومدی ازت ممنونم که پسرم شدی چقدر خوشبختم با وجود تو قند عسل من گل بهارم پنبه نرم لطیف من نبات من شکلات من عشق من😅💚برای دلم دلی نوشتم ....بماند به یادگار🍃🌸🌳🌳🌈☁️☁️🌠🌞🌞🌞💫☁️🦄🐑🦢🦜🦜🐞🐝🍒🍓🍉🍑🍊🥭🍌🌽🍦🍦🍥🍰🍭🍭🧁🎂🎂🎂💒🎂🎂🎂🎈🎈🎈🎊🎉🕯️🕯️🪆🧸🧼🧼💎👑📘🕟🧿🧿🧿✅
مامان Avin مامان Avin ۱ سالگی
هنوز نمی‌دونستم خدا آوینمو بهم داده حسرت دختر داشتن روی دلم بود
آخه خودمم یدونه بودم خواهر نداشتم
اصلاً نمی‌دونستم درد دل کردن چطوریه
نمی‌دونم شاید من خیلی مغرورم یا شاید چون خیلی تنها بودم
خداروشکر همسرم خوب بود و هست و دوتا پسر سالم و گل داشتم
اما.....
همیشه خلأ داشتم دلم دختر می‌خواست
به زبون نمیوردم اما ته دلم یه جوری بود انگار خالی بود
شاید از نظر بعضیا مسخره باشه اما من عاشق مادر همسرم بودم
میدونید چرا ؟
چون مثل بچه خودم بهش می‌رسیدم موهاشو شونه می‌کردم میبافتم اگه یه روز نمیدیدمش دلم تنگ میشد براش
یه روز ناخودآگاه گریه ام گرفت جلو بقیه وقتی که دختر خواهر شوهرم برام رقصید و اومد تو بغلم اون موقع یه سالش بود.الکی به همه گفتم از خوشحالی گریه کردم اما دروغ گفتم دلم یه دختر مو مشکی میخواست که برام ناز کنه و منم موهاشو ببافم .
درست یه هفته بعد فهمیدم دختر کوچولوی مامان اومده که همدلم باشه 🥰
وقتی آوین کوچولو رو شش ماهه باردار بودم مادر شوهر عزیزم ما رو ترک کرد برای همیشه 🥺😔 ولی الان یه دختر دارم که هر وقت نگاهش میکنم میگم انگار خدا روح مادربزرگشو در اون دمیده موهای مشکی و چشای مشکی حتی حالت نشستنش 🥰
و امروز من خداروشکر میکنم به خاطر حضور نازنین دخترم که هنوز نمی‌تونه خوب راه بره اما با تاتی کردنش دلم براش ضعف می‌ره 🥺🥰🥰🥰🥰


۱۴۰۴/۰۵/۲۲
مامان شکر پنیر مامان شکر پنیر ۱ سالگی
https://t.me/babyfood_momybahare


امشب تو استوری های الهه آقایی یه مطلبی رو دیدم که چون خودم تجربه داشتم گفتم براتون بگم …
در مورد حرف زدن بچه ها … اینکه داستانی رو بعد از ما تعریف کنند یا اکر جایی رفتیم حسشون رو بکند و از همه مهم تر اگر مورد آزار قرار گرفتند بیان و بگن …

دختر من یکساله است من از همون ماه اول چون تنها بودم تو بزرگ کردن دخترم براش حرف می‌زدم می‌بردمش جلو پنجره و هر چیزی که می‌دیدم رو تعریف می‌کردم داستان و کتاب زیاد براش می‌خوندم و هر چیزی رو با آهنگ براش تعریف می‌کردم و موقع حمام و تعویض پوشک هی می‌گفتم اعضای مختلف بدنش رو و وسایل آشپز خانه و خانه مثل ماشین ظرف شویی یا کابینت یا هود و … رو براش تعریف می‌کردم که چیه و چه کار بردی داره …

اگر کودک شما در بیان احساسات خودش در بیام آزاری که دیده یا در بیان چیزی که می‌بینه حس می‌کنید ضعیفه از همین فردا براش این شیوه رو پیاده کنید خیلی جواب می‌ده …

برای بچه های زیر ۲ سال سعی کنید خیلی چیز ها رو با آهنگ بگید تاثیر بیشتری داره

#تجربه