۱۹ پاسخ

بچه چیزی ک هم ادمو ب غلط؟کردن میندازه هم دوست نداری از خودت دورش کنی

اره خذاخودش میده خودشم مهرشونو میندازه به دلت

من راضی هستم از وجود سه تاشون و قلبا خوشحالم بخاطر داشتنشون ،خیلب هم اذیتم میکنن و چالش بسیار با همسرم و بچه ها دارم ...
اما بازم اگر خدا بهم بده دوست دارم ...
بچه فرشته های تو خونه هستن و نگاه خدا ب اون خونه بیشتر ،هرچی فرشته بیشتر وجود خدا بیشتر

من از وجود هر بچه خیلی خیلی خوشحال میشم ،اولی و دومی ک میخواستیم و ب سختی شد ...با اینکه همسرم اصلا ادم نرمال نیست و ازش بیزارم ...
اما سومی ناخواسته بود ،با اینکه داشتم بچه دومم شیر میدادم ...
ولی مثل یک مهمون تازه ک خدا بهم محبت کرده اصلا از وقتی فهمیدم تو شکمم یک حال دیگه شدم،انگار ک نگاه خدارو ب خودم حس میکردم ک لایق دونسته بهم محبت کرده ...خوشحال بودم و نگران بهاطر شرایط جسمی و اختلاف سنی با دخترم
اما یک عشقی این بچه ک همه میگن این با بقیه فرق داره ،بسیااار عزیز و شیرین

منم بچه دوست داشتم ولی دخترم ناخواسته بود الان تمام وجودم میدم براش ولی من بچه اولم بود

راستشو بگم بچه های من خیلی اذیت کارن روزی هزار میگم غلط کردم اوردم یعنی جونمو به لب میرسونن ولی وقتی میخوابن همه چی یادم میره انگار مخصوصا پسرم که اتیش پارس نگاش میکنم میخوام بمیرم براش😂🥺

منم خیلی خوشحالم به خواست خودم بودم روزی هزار بار خداروشکر می‌خوام بخاطر وجود پسرم

خدا خواسته بوده برای منم
من اصلا از نظر روحی آماده نبودم و اولش خیلیییییییییی شوکه شدم اما تا تصویرشو رو مانیتور سونوگرافی دیدم انگار دنیام عوض شد دیگه از جونم برام واجب تر شده بود حتی وقتی ماه چهارم آبله مرغان گرفته بودم همش میگفتم خدایا سالم به دنیا بیاد بعد خواستی به جاش جون منو بگیر
الآنم که کم مونده یه سالش بشه هر روز برای داشتنش خدارو شکر میکنم اینقدر شیرین بازی در میاره که شده تموم دنیام
درسته بعضی وقتا خیلی هم اذیت می‌کنه اما اینقدر مهرش عمیق رفته تو دلم که اذیت هاشم برام شیرین شده
آخر شبا که میشه و صورتشو نگا میکنم اینقدر ذوق میکنم و قربون صدقه اش میرم که نگو و از طرفی هم به خودم افتخار میکنم برای داشتنش 🥰

خیلی خوشحالمم با تمام خستگیا و سختیای این یکسال بازم نگاه ک میکنم بهش تمام‌وجودم پر لذت میشه
یجورایی حورای منم‌خدا خواسته بود🥹من قرص اورژانسی خورده بودم😅😅🩷

همه جونمه ساحل

اره موافقم منم سال ۹۰ دخترم ب دنیا اومد شدیدا بهش وابسته بودم و قبول نمیکردم یه بچه دیگه بیارم ..سال ۹۶ خدا خواسته باردارشدم ب پسر بزرگم شوک بدی بهم وارد شد سردرگم بودمم تا مدتی ک خداروشکر بعداز اینکه فهمیدم قلبش تشکیل شده مهرش افتاد بدلم روزی هزار بار خدارو بخاطر وجودش شکر میکردم و بالاخره پارسال تصمیم گرفتیم یه جوجه دیگه بیاد تو زندگیمون ..از خدا ممنونم ب خاطر وجود بچه هام تو زندگیم

عااااشقشم🥹🥹🥹🥹

من از ته قلبم خوشحالم.
درسته خیلی سخت میشه گاهی ولی بازم شکر که مادر پسرم شدم

من بچه میخواستم ولی تهه دلم نمیخواستم یعنی میترسیدم محدود شم همیشه دو دل بودم
ولی الان پسرم جونمه

اره ب خواست خودم بود . شیش ماه بعد عروسی تصمیم گرفتیم زودتر بچه دار شیم ک فاصله سنیش با ما بیشتر نشه. همه میگفتن خیلی زود انجامش دادید

تتو ی رو بدنت خییییلی زیباست هم جاش قشنگه هم خودش هم خودت😍

من هر دوتاشونو خودم خواستم و خدا هم لطفشو در حقم تموم کرد و داد و شکرگذارشم
شوهرم میگه بازم بچه بیار اما من نمیخوام😩

ا ه من خیلی خوشحالم با اینکه سنم کمه درسته بزرگ کردن بچه پشت سر هم کار سختیه ولی ارزششو داره
با هم بزرگ میشن برای خود هم خاهر میشن هم دختر

من هردو بچه هام به خواست خودمون بوده ولی گاهی که خیلی شدید اذیت میکنن دیگه کامل میبرم با خودم میگم اب کم بود نونت کم بود دومی رو گذاشتی بچه یدونه

سوال های مرتبط