پارت دوم ختنه🙂

صبح ساعت ۸ بیدار شدم کلیییی استرس داشتم آماده شدیم بچه ها رو آماده کردیم شیرینی و کیک هم گرفتیم برا دکتر خان😂😐
دکتر اومد بچه رو باز کرد دل دیدن رو نداشتم از اتاق اومدم بیرون 🥲
اومدم بیرون منتظر صدای گریه ی حامی بودم یهو یهو مامانم اومد گفت سحر بیا بچه رو‌بگیر شیرش بده یعنی کلش ۱۰ دقیقه شد .
قبلشم به حامی و هیرا استامينوفن داد بعدشم داد و گفت از این ساعت ب بعد هر هشت ساعت بده ..
اومدم شیر درست کردم اون یکی هم ختنه شد تمام بچه ها رو شیر دادیم دیدم خوابیدن 😐
گفتم پس چرا گریه نمیکنن نکنه بی حسی هنوز نرفته ؟🥲
گفت بی حسی کلا یه ربعه
شاید باور نکنید اشک و صدای بچه هارو نشنیدم اصلااا گریه نکردن 😄

خلاصه دکتر تا نیم ساعت هی تند تند چک‌میکرد که ببینه خونریزی میکنه یا نه ..
دید همه چی اوکیه نسخه نوشت پول رو‌گرفت و رفت🙄
دکتر ساعت ۱۰ اومد ساعت ۱۱ و نیم رفت
همینقدر شد تمامم 😚

دیشب کلش خوابیده بودن اصلااا بی قراری نمیکردن 😍💙

ولی امروز که پماد زدیم یکمی گریه کردن بعدش الان خوابن 😃
دعا کنید زود حلقه شون بیوفته و تا آخر همینقدر آورم بمونن😃😍
فقط حتمااااااااا بچه هر چه کوچیک تر باشه بهتره بعدش بزرگ میشه خیلی اذیت میشه پسر داییمم هشت ماهش بود باهم ختنه شون کردن خیلی بی قراری میکرد 🥲


تمامممم

تصویر
۱۷ پاسخ

سحرییییي🥹
مبارکههه اقاا شدننن جوجه هاموننن🥹
کاش اینستا درست بود حرف میزدیم باهمممم🥲❤️‍🩹

دکترشون کی بود

موبااااارکههه

مبارک باشه

مبارک باشه😍😍

الهی بگردم
مبارکه خوشگلم
انشالله که تا اخر همینقدر اروم باشن 🥹😍

اخیی عزیزممم🥹

خداروشکر که راحت انجام شد😍مبارکشون باشه عزیزم❤️

مبارکه عزیزم بسلامتی باشه ... دعا کن منم انشاالله بسلامتی و خوشی پسرم و ختنه کنم خیلی استرس دارم

عزیزم قبل ختنه به بچه ها استامینوفن دادی ؟

مبارکه گلم

مبارکه پسرمنم اصلاگریه نکردیک هفته ای هم افتاد

مبارک باشه گلم بهسلامتی

عزیزممم چقدر خوب که اروم بودن🥲🩵

هزینش چقد شد گلم؟

به به مبارک باشه عزیزم❤️

خداروشکر ..خواهر منم استرس ختنه رو دارم

سوال های مرتبط

مامان آبنبات مامانی مامان آبنبات مامانی ۷ ماهگی
سلام سلام بیاید تجربه ختنه پسرم رو بگم بهتون
روز ۲۴ اسفند ساعت ۱ درمانگاه بقیه الله نوبت ختنه گرفتیم
نوبت شماره ۲ برای شاهین بود
دکتر عزیز ساعت ۲ اومدن درمانگاه
دستیارآمپول بی حسی رو زد که پسرم خیلی اذیت شد و گریه کرد ،بعد از ۷ یا ۸ دقیقه دکتر اومدن برای ختنه موقع ختنه من اینقدر استرس داشتم و گریه میکردم که از تاق رفتم بیرون و شاهین رو سپردم به باباش
خدا رو شکر انگار پسرم خوب بی حس شده بود و اصلا اذیت نشد بعد از ۵ دقیقه هم ختنه تمام شد یه تیکه گاز گذاشتن روی شمبول آقا شاهین و پوشک کردم پسرمو و اومدیم خونه ،تا دوساعت خوب بود ولی تاثیر بیحسی که رفت اذیت شد و بهش پاراکید دادم خدا رو شکر خوابید و ۳ ساعت بعدش بیدار شد و اوج بی تابی شاهین همون ساعت ۷ شب بود بهش پاراکید دادم آروم نشد ،شمبول رو پماد موپیروسین زدم و پانسمان و پوشک ،که خدا رو شکر از ساعت ۹ خوابید تا صبح ساعت ۶ ،،،دیگه هم درد نداره
فردا هم که روز سوم هست باید شست و شو بدم با شامپو بچه و خشک کنم و پماد بزنم تا یک هفته ......اینم تجربه ختنه که استرسشو داشتم ♥️😍✌️
مامان آرن مامان آرن ۶ ماهگی
تجربه من از ختنه پسرم به روش حلقه ⭕ پارت ۲
بعد از اینکه بی حسی اثر کرد؛ دکتر برگشت برای شروع ختنه. از قبل با اینکه میدونستم اجازه نمیدن اما میخواستم با اصرار پیش پسرم بمونم. اما وقتی دکتر نشست که شروع کنه دیدم اصلا دلش رو ندارم 🥲 با همسرم پشت در منتظر موندیم و کلا ختنه کردنش هم ۵ دقیقه طول کشید که پسر من دو دقیقه آخرش رو حسابی و از ته دل گریه کرد 🥲 دیگه کم مونده بود منم گریه کنم که در رو باز کردن و گفتن بیا بغلش کن. سریع ادامه شیر رو دادم و پسرمم سریع تمومش کرد 😁 به همسرم گفتم توی اون یکی شیشه شیرش یکم شیرخشک براش درست کنه چون حسابی بی تابی میکرد و فقط شیر آرومش میکرد. حتی پستونک هم نمیگرفت. تا یک ساعت و نیم بعد از ختنه گاهی حسابی گریه میکرد و گاهی آروم بود تا اینکه خوابش برد. بهمون گفته بودن ۴ ساعت بعد بهش استامینوفن بدین اما من همین که رسیدم خونه بهش پاراکید دادم. بعد از اینکه بیدار شد انگار خیلی سرحال تر بود و کم کم داشت به روال قبل برمیگشت. ساعت ۱۱ (دیرتر از شبای قبل چون مادربزرگا و پدربزرگاش اومده بودن دیدنش) استارت خوابوندنش رو زدم و خیلی هم راحت خوابید و تا صبح طبق معمول دو بار برای شیر بیدار شد. امروز هم خداروشکر انگااار نه انگار که بچم ختنه شده. مثل روز های دیگه سرحاله 😍
مراقبت هایی که دکترش گفت انجام بدم: با اولین جیش پانسمانش رو باز کنم و محافظ ختنش رو تا افتادن حلقه بزارم. پوشک سایز بزرگتر ببندم و در روز سه بار پمادش رو بزنم. حمام و شست و شو اوکیه و منع نداره اما بتادین و الکل ممنوعه. ۱۰ روز بعد هم برای معاینه ببرمش.
الان حداقل خوشحالم که این پروژه هم تموم شد و به خیر گذشت اما اون یک ساعت و نیم اول واقعا کمر منو شکوند 🥲
مامان پسری مامان پسری ۴ ماهگی
پارت 4️⃣ از زایمان طبیعی
میگفتم تورخدا ببرینم سزارین هرچی جیغ میزدم فایده ای نداشت باز ساعت 3اومدن معاینه همون 3سانت بودم گفتن تا ساعت 7اگه پیشرفت نداشتی میبریم اتاق عمل گفتن بلندشو رو توپ ورزش کن بزور بلند شدم رو توپ ورزش کردم دردم خیلی شدید بود ولی فقط به فکر این بودم سریع تر زایمان کنم همین جوری ادامه میدادم رو توپ باز استراحت میکردم باز دوباره رفتم نشستم رو توپ ساعت 6اومدن معاینه کردن گفت عالیه 6سانت شدی باز ادامه بده نیم ساعت دیگه رو توپ بعدش گاز بی حسی میاریم واست
ساعت 7نیم شد گاز بی حسی اوردن دیگه از موقع که شروع کردم کشیدن هیچ دردی نداشتم فقط خیلی بی حال شدم احساس مدفوع شدید داشتم ساعت 9دکتر اومد معاینه کرد گفت عالیه فول شدی 20دقیقه دیگه میبریم اتاق زایمان همینجا تا میتونی زور بزن که اتاق زایمان زیاد نمونی منم هر دقیقه میرفتم سرویس بهداشتی دیگه حس میکردم دارم میمیرم تا اومدن گفتن اماده شو یه زایمان اورژانسی پیش اومد دکتر رفت برا اون مریض هیچکس هم پیشم نبود ساعت 9:50دقیقه شب شد پرستار اومد بردم اتاق زایمان وقتی راه میرفتم حس میکردم بچه میخواد بیفته رفتم رو تخت دراز کشیدم هرچی زور میزدم میگفت این زور حساب نمیشه به شکمت زور بیار تو حال امپول بی حسی زدن تو پام برا برش بخیه امپول اصلا درد نداشت فقط موقع زدن دیدم دکتر پرستارا کلی داد میزدن زور بزن بچه داره میاد دوتا زور خوب بزن بچه اومده
رفلاکس
سرما خوردگی
ختنه